اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 148
مرتضی سرهنگی
تیپ ما درحمله بستان به کلی متلاشی شد و از بین رفت و نیروهای شما توانستند بستان را تسخیر کنند. چند روز بعد از این حادثه رادیو بغداد با جنجال زیاد اعلام کرد که بستان دوباره به دست نیروهای عراقی افتاده است اما دروغ میگفت و ما خودمان میدانستیم که چنین اتفاقی نیفتاده است و اینها فقط تبلیغات حزب بعث است.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 147
مرتضی سرهنگی
شبی نیروهای شما در جبهه سوسنگرد حملهای روی مواضع ما داشتند. من آن شب در پشت جبهه بودم و نمیدانستم که حملهای از طرف نیروهای شما صورت خواهد گرفت. برای مأموریت به یگان آرکان آمده بودم چون مأموریتم نیمهکاره مانده بود مجبور شدم شب را در همانجا بمانم و به خط نیایم.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 146
مرتضی سرهنگی
حادثۀ دیگر مربوط به یک گروهبان مخابرات است به نام کاسب. این گروهبان با من دوست بود. بلایی به سرش آمد که برای بسیاری از نیروهای ما ناراحتکننده بود. این گروهبان، روزی نفربر خود را به تعمیرگاهی که در بصره مستقر شده بود میبرد و بعد از تحویل نفربر به مکانیکیها و شرح دادن عیب و ایراد آن به خانهاش میرود.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 145
مرتضی سرهنگی
نگهبان، ساعت نگهبانیاش تمام شده و منتظر است نفر بعدی بیاید و پست را از او تحویل بگیرد. ولی ظاهراً چند دقیقه تأخیر میکند. خودِ نگهبان به سنگر او میرود و صدایش میکند. بعد برمیگردد سر جایش و منتظر میماند. در همینحال یکی از نیروهای شما که عربی هم میدانسته از کمین خارج میشود و با ظاهری خوابآلوده خود را به نگهبان میرساند.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 144
مرتضی سرهنگی
دوستی داشتم بنام سرباز عبدالباسط عبدلالنصره او برایم تعریف کرد که در یکی از اتاقهای یکی از خانههای خرمشهر جنازه زن و مردی را دیده بود که هر دو کشته شده بودند. بوی عفونت تمام خانه را فرا گرفته بود. وقتی این حرف را شنیدم به او اصرار کردم برویم و آن دو جنازه را دفن کنیم. ولی او گفت: «من دیگر نمیتوانم آن منظره را ببینم.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 143
مرتضی سرهنگی
یک نکته جالب برایتان بگویم و آن این است که عده زیادی از مردم بصره از خریدن لوازم مردم خرمشهر اکراه داشتند و خرید و فروش آن را حرام میدانستند و بسیاری از مغازههای بصره و کنار خیابانها و پیادهروها پر بود از لوازم مردم خرمشهر به فروش میرفت. عدهای از مؤمنین عراقی حتی از فروشگاههای دولتی خرید نمیکردند...اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 142
مرتضی سرهنگی
روزی در منطقه شلمچه عدهای از اهالی خرمشهر را با کامیون ایفا به مقر فرمانده آوردند. در میان این عده که بیشترشان پیرزنها و پیرمردها و بچهها بودند دو پسر جوان هم دیده میشدند. همه اسرا را از کامیون پیاده کردند و تنها آن دو جوان را به مقر فرمانده ضداطلاعات بردند. من در مقر تیپ نگهبان بودم.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 141
مرتضی سرهنگی
من نمیدانم چرا آن معلول را اعدام کردند. فکر میکنم لازم هم نباشد که بدانم زیرا فقط باید با خود بگویم که او حتماً مخالف حزب بعث و صدام کافر بوده است شاید در این جا مصاحبهای کرده بوده که او را شناسایی و اعدامش کردند. فکر میکنم عدهای از این معلولین را اعدام کرده باشند.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 140
مرتضی سرهنگی
جنایات صدام قابل شمارش نیست. من خیلی خوشحال شدم که چند وقت پیش در تهران کنفرانس رسیدگی به جنایات صدام تشکیل شد. کار بسیار خوبی بود. طرز عمل صدام و حزب او با مردم عراق همانند روش صهیونیستها در لبنان و فلسطین است هر دو یک عمل را انجام میدهند و در یک مسیر حرکت میکنند و آن هم کشتار مسلمانان بیگناه است.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 139
مرتضی سرهنگی
واقعاً نمیدانم چرا نیروهای شما عملیات فتحالمبین را ادامه ندادند. اگر این حمله گسترده ادامه مییافت در همان روزها جنگ تمام میشد. نیروهای شما به آسانی میتوانستند نیروهای ما را از پشت با هلیکوپتر جمع کنند. فقط باید تعدادی نیرو پیاده میکردند و آن وقت شما میدیدید چطور ارتش عراق و به دنبالش صدام از بین میرفتند...
8
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/52
52. مصاحبهکننده با زبان بدنِ مصاحبهشونده از جمله سکوت، چگونه رفتار کند؟زبان بدن مصاحبهشونده یکی از مهمترین نشانههایی است که مصاحبهکننده میتواند بر اساس آن، مسیر گفتوگو را هدایت، پرسشهای بعدی را انتخاب یا در صورت لزوم، سؤالها را تغییر دهد. برخی مصاحبهشوندگان نیز بر اساس عادت یا ویژگیهای فردی، بیش از کلام از زبان بدن برای بیان احساسات و دیدگاههای خود استفاده میکنند.








