مروری بر کتاب «بازیدار»

جنگ به روایت یک شهروند عراقی، سید عباس موسوی

«بازیدار» آن کبوتری است که میان نیلی بی‌کران آسمان در پرواز زیبا و هنرمندانۀ خویش چنان در لحظه چرخ می‌زند و معلق می‌خورد که چشم و زبان و دل هر تماشاگری را به حیرت و تحسین وامی‌دارد. صحنۀ زندگی کم دارد از این کبوترچرخ‌ها، از این آدم‌ها... این شرح مختصری از عنوان کتاب است که پیش از متنِ نسبتاً حجیم خاطرات سید عباس موسوی با آن مواجه می‌شویم. «بازیدار» که به قلم محبوبه‌سادات رضوی‌نیا به نگارش درآمده، چاپ اول آن در 1400 توسط شرکت انتشارات سورۀ مهر در 472 صفحه و شمارگان 1250 نسخه با قیمت 110000 تومان در جلد معمولی و قطع رقعی منتشر و راهی بازار کتاب شده است.

مروری اجمالی بر کتاب «بهشت تخریب»

خاطرات مرتضی نادرمحمدی، معاون گردان تخریب لشکر 32 انصارالحسین

«بهشت تخریب» با دست‌نوشتۀ کوتاهی از راوی آغاز می‌شود و پس از فهرست، نگارنده در یادداشت خود به اشتیاق دل یا وسوسۀ قلمش و نیز به دو سال مصاحبه، تدوین و نگارش برای به سامان رسیدن این کار اشاره می‌کند. متن کتاب از نظر موضوعی، تاریخ شفاهی مرتضی نادرمحمدی، معاون گردان تخریب لشکر 32 انصارالحسین است که طی ده فصل خاطرات خویش را روایت می‌کند. همچنین در این کتاب از تصاویر بسیاری استفاده شده که به صورت دسته‌بندی و مرتب با شرح کامل در انتهای هر فصل آمده است.

معرفی کتاب «ستاره‌های بلوچ»

خاطرات روحانی مدافع حرم، عباس نارویی از حضور نَبویون در نبرد سوریه

از خودم بدم می‌آمد که شیخ آن قافله بودم و حالا زنده روی آن تخت نفس می‌کشیدم. عبدالنبی انگار ذهنم را خواند که شروع کرد به موعظه و از تکلیفی گفت که خداوند برای بعد از این حادثه بر دوش من گذاشته است. تکلیف روایت شهامت و حریت و رادمردی ستاره‌های بلوچستان را اول بار باجناق سرطایفه، بر سر راهم قرار داد؛ کاری سخت و دشوار که از همۀ رنج‌های زندگی سخت‌‎تر می‌نمود. از همانجا دیگر ذهن و خیالم درگیر این شد که افرادی را از زنده‌های آن حادثه ببینم و شرح آن قتلگاه را تمام و کمال بپرسم..

مروری کوتاه بر کتاب «فراتر از ستاره‌هایم»

خاطرات سرهنگ محمدولی محمودی هرسینی

«تقدیم به یادگاران نخل‌های سوخته! لحظه‌های ایثار؛ انفجار بمب و مین‌های عمل کرده! پیشکش به جانبازان گمنام؛ شما که غم‌تان نامحدود است!» «فراتر از ستاره‌هایم» با این تقدیم‌نامه که حس و تصویر را به هم می‌آمیزد شروع می‌شود. بعد از صفحۀ فهرست، دست‌خط کوتاه تأییدیۀ سرهنگ محمدولی محمودی هرسینی و سپس مقدمۀ سازمان اسناد و مدارک دفاع مقدس و در ادامه، پیشگفتار مؤلف (گردآورندۀ اثر) می‌آید. کتاب ده فصل دارد. بعد از متن اصلی کتاب که بر اساس پرسش و پاسخ تنظیم شده، نقشه‌ها و تصاویر سیاه و سفید با کیفیت نسبتاً خوب و سپس نمایه و سرانجام کتابنامه درج شده‌اند.

نگاهی به کتاب «برای صلح جنگیدم»

تاریخ شفاهی اصغر احمدی

کتاب با دست‌خط تأیید متن توسط راوی آغاز می‌شود. برگ بعدی به تقدیم‌نامه اختصاص دارد. آنگاه نوبت به فهرست می‌رسد و به دنبال آن، به ترتیب پیشگفتار مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس خوزستان، مقدمۀ سازمان اسناد و مدارک دفاع مقدس و سخنی با خوانندگان به قلم تدوین‌کنندۀ کتاب می‌آید. متن کتاب شامل چهارده فصل است و ضمائم پایانی نیز عکس‌های رنگی و با کیفیت مقبول همراه با شرحی مختصر و مفید را در بر می‌گیرد.

مروری اجمالی بر کتاب «از آلاچیق تا سنگر»

خاطرات عباسعلی درگاهی

روی جلد «از آلاچیق تا سنگر» تصویر تأمل‌برانگیز رزمنده‌ای نقش بسته که بیرون از سنگر در پناه خدایش سر به سجده برده و در پشت جلد کتاب، روایتی چندخطی از فتحی عظیم درج شده است: «نیروهای رزمنده با مشاهدۀ انهدام تانک‌های عراقی با فریادهای الله‌اکبر از خاکریز به سمت عراقی‌ها سرازیر شدند و ساعت چهار صبح بود که با بی‌سیم به ما خبر دادند، پیشروی نیروهای گردان علی‌اکبر و گردان میثم و گردان‌های دیگر که در محاصرۀ نیروهای عراقی بودند، آزاد شدند و آتش توپخانه‌ها و تانک‌های دشمن هم کمتر شد...»

معرفی کتاب «آسمان به بهشت نزدیک است»

خاطرات خلبان حسین بهزادفر

روی جلد «آسمان به بهشت نزدیک است» با استفاده از عکسی مناسب از خلبان و چینش پلکانی کلمات عنوان کتاب رو به بالا کار شده که اوج گرفتن و پرواز را تداعی می‌کند. کتاب، نخست با تقدیم‌نامۀ کوتاه خلبان حسین بهزادفر به همسرش و بعد دست‌خط تشکر وی از کسانی که در جمع‌آوری خاطرات رزمندگان و ایثارگران تلاش می‌کنند، شروع می‌شود. آنگاه مقدمۀ سازمان اسناد و مدارک دفاع مقدس و به دنبال آن، پیشگفتار تحقیقات اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس خراسان شمالی می‌آید؛

مروری بر کتاب «چادر گُل‌گُلی»

برگی از تاریخ شفاهی انقلاب و جنگ به روایت صدیقه اردکانی

روایت از زمانی شروع می‌شود که راوی (صدیقه اردکانی) از جد مادری‌اش و ایستادگی او در برابر رضاخان می‌گوید که قانونِ لباس متحدالشکل و کشف حجاب را در کشور اجرا کرده بود: «پدربزرگم، سید محمد حسینی سرابی، از خادمان مسجد گوهرشاد بود. ایشان با کارهای رضاخان مخالفت می‌کرد. رژیم می‌خواست با این قانون، روحانیان و همۀ کسانی را که لباس سنتی داشتند، خلع‌لباس کند. برای همۀ مردها لباس متحدالشکلی تعیین شده بود. پدربزرگم می‌گفت: ما لباس آباواجدادی‌مان را کنار نمی‌گذاریم که کلاه شاپو بپوشیم و اوسار به گردنمان بیندازیم.» اوسار همان افسار در لهجۀ محلی و کنایه از کراوات بود.

نگاهی به کتاب «حوض خون»

روایت زنان اندیمشک از رخت‌شویی در دفاع مقدس

بیرون و داخل رخت‌شوی‌خانه پر از لباس و پتو و ملافه بود. همین که رفت داخل، بوی تند وایتکس را حس کرد. چهل پنجاه تا خانم صلوات می‌فرستادند، دعا می‌کردند و می‌شستند. کسی حواسش به او نبود. او هم نشست پای تشت و ملافه‌ای باز کرد. خون روی آن خشک و سیاه شده بود. خواست با وایتکس خیسش کند. وایتکس را برداشت و رویش ریخت. گاز شدید آن توی حلق و دماغش رفت. چشم‌هایش سوخت و اشکش سرازیر شد. نفسش بالا نمی‌آمد. شیلنگ آب را گرفت روی صورتش و رفت بیرون رختشویی. داشت خفه می‌شد. وقتی حالش بهتر شد دوباره برگشت و موقع شستن، گوشۀ مقنعه‌اش را مثل ماسک جلوی دهان و دماغش بست.

مروری کوتاه بر کتاب «راکبان نینوا»

تاریخ شفاهی رزمنده جانباز حاج صمد عباسی

کار مصاحبه و تدوین «راکبان نینوا» را دکتر جلال کاویانی بر عهده داشته است. چاپ اول کتاب در 1399 توسط بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس آذربایجان غربی، در332 صفحه و شمارگان 200 نسخه به طبع رسیده و با قیمت 330000 ریال راهی بازار کتاب شده است. «راکبان نینوا» از طراحی جلد مناسبی برخوردار است و از برخی عکس‌ها در هر دو طرف جلد کتاب کار شده است. فهرست در سه صفحه به شکل تفصیلی عنوان‌های اصلی و فرعی پنج فصل کتاب را در بر می‌گیرد. سپس مقدمه سازمان اسناد و مدارک دفاع مقدس و بعد از آن، پیشگفتار تدوین‌کننده می‌آید.
1
...
 

مهران، شهر آینه‌ها – 19

ساعت شش غروب بود که باز سروکله هواپیماها پیدا شد؛ نه یکی و دو تا، هشت تا. دو تای از آنها به سراغ خاکریز ما آمدند و بمبهای خود را در فاصله 200 متری ما رها کردند. هنگام انفجار بمبها، از زمین، دود سفیدی بلند شد. بوی سبزی تازه و سیر که به مشامم رسید، متوجه شدم که بمبها شیمیایی هستند. فوراً به بچه‌ها اعلام کردم بمبها شیمیایی هستند؛ ماسک بزنید و به بالای خاکریز بروید. تمام بچه‌ها به سرعت ماسک زدند و به بالای خاکریز رفتند. جریان را به فرماندهی لشکر گزارش کردم.