خاطرات علی‌اصغر خانی؛ فرمانده گردان کربلا در لشکر علی‌بن‌ابی‌طالب(ع)

درباره شهید مهدی زین‌الدین

به انتخاب: سایت تاریخ شفاهی

- من گُردانت رو خوب می‌شناسم... نگاهی با تعجب کردم و پرسیدم: «گردان ما؟ چطوری؟ از کجا؟» جوابم را نداد. این بار از روی کنجکاوی سؤالم را تکرار کردم: «آقا مهدی شما چطوری گردان کربلا رو می‌شناسی؟» باز هم از جواب دادن طفره رفت و فقط یک خنده تحویلم داد. گذشت تا عملیات والفجر چهار. دست روی نقشه گذاشت و گفت: «خانی، این تپه رو ببین. شما باید برید روی این ارتفاع.»

کتاب در زندان به روایت شهید سیداسدالله لاجوردی

سیر مطالعاتیِ منافقین

به انتخاب: فائزه ساسانی‌خواه

وقتی بچه‌‌ها وارد می‌شدند، اولین کتاب‌هایی که دست او می‌‌دادند، چگونه انسان غول شد، تاریخ ایران باستان، زبان و تفکر شناخت، مقدمه آریان‌پور و... بود. همه کتاب‌های مارکسیستی و اصلاً کتاب‌های مذهبی تحریم شده بود.

بخشی از خاطرات شهید سیداسدالله لاجوردی

اولین برخورد با مجاهدین خلق

به انتخاب: فائزه ساسانی‌‎خواه

یک روز، چهار نفر مجاهد خلق از بچه‌های تبریز را که با محمد حنیف کار می‌کردند، وارد زندان کردند. بچه‌هایی که ما تشنه ارتباط با ایشان و کسب فیض از عظمت روحی و مجاهدت ایشان بودیم! من صادقانه جو و شرایط زندان را برای ایشان توضیح دادم که مواظب باشید جریان ما چنین است. چون ایشان را مسلمان می‌دانستیم...

سیصد و شصت و هفتمین شب خاطره - 1

تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران

سیصد و شصت و هفتمین برنامه شب خاطره، همزمان با سال‌روز شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع)، 4 اردیبهشت 1404 با روایت تعدادی از همسران ایثارگران بهداری رزمی دفاع مقدس در تالار اندیشه حوزه هنری انقلاب اسلامی برگزار شد. در این برنامه خانم‌ها معصومه خطیب، اشرف‌فرد، زهرا مظلومی‌فر، فاطمه امرالله‌زاده و فاطمه حبیبی به بیان خاطرات پرداختند.

بخشی از خاطرات جانباز؛ علی صفاتی

خضر

به انتخاب: سایت تاریخ شفاهی

روزهای آخر اسفند، از طرف ستاد کربلا خبر رسید که هرچه سریع‌تر همه امکانات را جمع‌آوری کرده و به‌سمت منطقه غرب حرکت کنیم. خبر غیرمنتظره‌ای بود. مسیر اول اهواز بود و ما می‌باید از آن‌جا آدرس می‌گرفتیم. در انجام این مأموریت کاروان اول به مسئولیت برادر «جوکار» و بقیه را هم، بنده باید قبول می‌کردم. سرانجام پس از انجام مقدمات کار، از منطقه جنوب به غرب حرکت کردیم...

برشی از خاطرات سردار محمدجعفر اسدی

به انتخاب: فائزه ساسانی‌خواه

پس از جلسه بود که با اصغر کاظمی، مسئول عملیات، سرپا شدیم و به دستور رشید، رفتیم مکانی برای قرارگاه فتح بیابیم؛ حدود پنجاه کیلومتری اهواز به طرف آبادان و در اطراف روستایی به نام خضریه در شرق رود کارون؛ یعنی همان محدوده‌ای که حوزه عملیاتی قرارگاه فتح بود. یک صبح تا عصر کافی بود تا منطقه را برانداز کنیم و جایی در پنج کیلومتری کارون بیابیم...

برشی از خاطرات سردار محمدجعفر اسدی

پس از عملیات فتح‌المبین

به انتخاب: فائزه ساسانی‌خواه

عملیات فتح‌المبین که تمام شد، فرماندهان جمع شدند توی پایگاه منتظران شهادت و سرخوش از فتحی بزرگ و کمی هم باورنکردنی، که در زمانی اندک به دست آمده بود، خود را مهیای ادامة نبرد نشان دادند. پربیراه نگفته‌ام اگر از اوج گرفتن رفاقت و نزدیکی فرماندهان ارتش و سپاه پس از این عملیات بگویم. انگار از تعارفات معمول پاسدارها و آداب‌دانی‌های نظامی ارتشی‌ها خبری نبود.

روایت دکتر محمدباقر کتابی درباره حادثۀ مدرسه فیضیه

به انتخاب: فائزه ساسانی‌خواه

صبح دوم فروردین ۱۳۴۲ که مصادف با ۲۵ شوال ۱۳۸۲ هجری قمری و وفات حضرت صادق علیه السلام بود، بخوبی دیده می‌شد که ماشین‌های شرکت واحد پیوسته وارد قم می‌شوند و مسافرین خود را در لباس‌های مختلف مثل کارگر و دهقان و امثال آن پیاده می‌کنند. عصر همان روز یعنی دوم فروردین ۱۳۴۲ از طرف حضرت آیت‌الله العظمی گلپایگانی در مدرسه فیضیه، اعلام عزاداری شده بود...

سیصد و شصت و ‌ششمین شب خاطره -2

تنظیم: لیلا رستمی

راوی دوم برنامه نبی‌الله احمدلو در ابتدای سخنانش گفت: آذر سال 1365 وقتی فرماندهی گردان المهدی(عج) را تحویل من دادند، شهید کاشی‌ها جانشین گردان شد. سه گروهان داشتیم. گردان ما در پدافند شلمچه بود. گردان تکمیل نبود. به ما نیرو دادند و تکمیل شدیم. وقتی نیروی جدید به ما دادند، اسلحه نداشتیم تا به آنها بدهیم. آرپی‌جی و تیربار کم بود.

برشی از خاطرات حاج حسین یکتا

به انتخاب: فائزه ساسانی‌خواه

سوز و سرمای نیمه‌شب خودش را زیر لباس‌های خیسم جا می‌داد و می‌لرزیدم. شلیک توپ‌ها قطع نمی‌شد. با علی دنیادیده و حسن مقیمی جلو افتاده بودیم. بقیه هم پشتمان. آن‌قدر بی‌محابا که انگار در خاک خودمانیم. هنوز در سه‌راهی جاده فاو ـ بصره ـ‌ ام‌القصر جاگیر نشده، یک جیپ عراقی جلویمان سبز شد.
...
7
...
 
پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی

100 سؤال/42

فهم مشترک راوی و مصاحبه‌کننده درباره گذشته چه اهمیتی در تاریخ شفاهی دارد؟
فهم مشترک بین راوی و مصاحبه کننده یا همان پژوهشگر در تاریخ شفاهی مهم است چون مصاحبه را از یک پرسش‌وپاسخ ساده به یک گفت‌وگوی تفسیری تبدیل می‌کند. این فهم، اعتماد ایجاد می‌کند و به راوی اجازه می‌دهد تجربه‌هایش را دقیق‌تر و عمیق‌تر بیان کند، در حالی که مصاحبه‌کننده با پرسش‌های پیگیرانه می‌تواند به لایه‌های پنهان‌تر معنا، احساس و زمینه تاریخی دست یابد.