آخرین سفر راوی
خردهروایتهایی از روزهای منتهی به شهادت شهید آوینی
به انتخاب محیا حافظی
روزهای آخر، وقتی به فکه رفتند و کار نیمه تمام ماند و برگشتند، گفتند دو سه روز دیگر باید برگردم فکه. در این چند روز ایشان را خیلی اندوهگین دیدم. مرتب سؤال میکردم چرا اینقدر گرفته و ناراحتی؟ ولی در ذهنم هیچ ارتباطی برقرار نمیشد که اتفاقی افتاده که دوباره دارند برمیگردند.نبض تپنده یک ملت در لحظه تحویل سال
نوروزی که خیابانها خانه ما شد
فائزه ساسانیخواه
هر سال، روزها و شبهای منتهی به عید نوروز، میدان شهدا دیدنی بود. از چند روز مانده به سال نو، مغازهها پر از مشتری میشدند و دستفروشها پیادهروها را اشغال میکردند. در بساطشان همهچیز پیدا میشد؛ از وسایل سفره هفتسین، شمع، ماهی قرمز و گلدانهای گل بهاری گرفته تا لباس و کیف و کفش.بهاری آمیخته با بوی باروت در روزهای رفراندوم
به انتخاب محیا حافظی
نوروز آن سال نتوانستم پیش خانوادهام باشم. البته از این بابت خیلی ناراحت نبودم؛ چون اول اینکه یک ارتشی و در خدمت مأموریتهای سازمانی بودم؛ دوم اینکه تنها من نبودم که از خانواده اش دور بود، بلکه دوستانم هم مثل من بودند.سفره هفتسین استثنایی
به انتخاب فائزه ساسانیخواه
دلم میخواست سال نو را کنار خانوادهام شروع کنم. به اتفاق دو نفر از امدادگران با اتوبوسهای مخصوص اعزام مجروحان به چوئبده رفتیم و امریه گرفتیم. منتظر ماندیم هلیکوپتر بیاید تا به بندر امام خمینی برویم.جنگ رمضان؛ جنگ ارادهها
فائزه ساسانیخواه
چند دقیقهای ذهنم درگیر این موضوع بود. عاقبت به خودم گفتم جنگنده میآید که علاوه بر تخریب ساختمانها و کشتن آدمها، خیابانها را خالی کند. آماده شدم. پرچم فلسطین و حزبالله لبنان را از روی میز برداشتم و از خانه زدم بیرون.نخستین نوروز در اسارتگاه 16 تکریت
حسن بهشتیپور
دیماه ۱۳۶۷ بود که مرا همراه حدود ۱۵۰ اسیر دیگر، با اتهام «بیانضباطی»، از اسارتگاه ۱۲ تکریت به «اسارتگاه ۱۶» که در چند کیلومتری آنجا قرار داشت منتقل کردند. عراقیها نامش را «قفص» گذاشته بودند؛ یعنی قفس. و راست هم میگفتند.برشی از خاطرات محمدهادی اردبیلی
به انتخاب: فائزه ساسانیخواه
در پایان مسابقه جمعیت با هدایت دانشجویان و نیروهای مؤمن و انقلابی به طرف پرچمهای دور استادیوم رفته و همه پرچمهای اسرائیل را به پایین کشیده و آتش زدند. سپس تظاهرات بزرگ و باشکوه به نفع ملت فلسطین با شعارهایی بر علیه اسرائیل از خیابان بیرون استادیوم به طرف خیابان ویلا شروع شد.شبهای قدر در اسارتگاه ۱۶ تکریت؛
معنویت بهمثابه سازوکار مقاومت
دلنوشتهای از: حسن بهشتیپور
شبهای قدر در اسارتگاه ۱۶ تکریت، صرفاً مناسکی مذهبی نبود؛ بلکه بهمثابه یکی از مهمترین سازوکارهای حفظ هویت، بازسازی روحیه و مقاومت درونی اسیران عمل میکرد. در شرایطی که دسترسی به قرآن، مفاتیح و حتی امکان برگزاری آیینهای جمعی بهشدت محدود یا ممنوع بود، همین محرومیت، معنای شب قدر را برای ما دگرگون میکرد.برشی از خاطرات معصومه رامهرمزی
ماه مبارک رمضان در جبهه
به انتخاب: فائزه ساسانیخواه
در مرداد 1360ستون پنجم دشمن در روستاها فعال شده بود و مرتب اخباری از روستاهای مرزی مبنی بر تحرکات آنها میرسید. چند بیمار از روستای «بچاچره» اروندکنار داشتیم که برایمان از مشکلاتشان گفتند. مردم روستا با کمترین امکانات زندگی میکردند و بیماریهای زیادی در بین آنها شایع شده بود.روزهداری در اسارتگاه تکریت ۱۶؛ آزمون ایمان در دل سختیها
حسن بهشتیپور
این روایت، حاصل تجربه زندگی نویسنده در دوران اسارت و مبتنی بر حافظه شخصی اوست؛ نُه روز از پایان ماه مبارک رمضان گذشته بود که در گرمای سوزان خردادِ شلمچه، به اسارت درآمدیم. باید یازده ماه دیگر در انتظار مینشستیم تا در دومین منزلگاه اجباریمان، اسارتگاه شماره ۱۶، در حوالی شهر تکریتِ عراق، طعم روزهداری در اسارت را بچشیم. آزمون اصلی اما از ماههای گرم فروردین و اردیبهشت آغاز شد. روزهای بلند بهاری و گرمای طاقتسوز عراق، بهتنهایی برای دشوار شدن تابآوری کافی بود؛ چه رسد به آنکه با گرسنگی و تشنگیِ آگاهانه روزهداری درآمیزد.2
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/52
52. مصاحبهکننده با زبان بدنِ مصاحبهشونده از جمله سکوت، چگونه رفتار کند؟زبان بدن مصاحبهشونده یکی از مهمترین نشانههایی است که مصاحبهکننده میتواند بر اساس آن، مسیر گفتوگو را هدایت، پرسشهای بعدی را انتخاب یا در صورت لزوم، سؤالها را تغییر دهد. برخی مصاحبهشوندگان نیز بر اساس عادت یا ویژگیهای فردی، بیش از کلام از زبان بدن برای بیان احساسات و دیدگاههای خود استفاده میکنند.








