به روایت یک زائر:

خانه‌هایی که وقف امام حسین‌اند

دو ماشین لباسشویی نو در آنجا بود که به زوار اختصاص داشت. زائران مشغول شستن لباس‌های‌شان بودند. چادرم را شستم و در خشک‌کن انداختم و بعد روی بند پهن کردم. از صبح به هر خانه‌ای وارد شده بودیم مهندسی خانه‌اش را به هم زده و از هر فضای اضافه‌ای استفاده کرده بود تا امکانات بیشتری در این ایام، در اختیار زائر امام حسین علیه‌السلام بگذارد. این همه تغییر برای فقط بیست روزِ یک ماه در سال!

سیصد و هفدهمین برنامه شب خاطره - 2

محاصره گردان تخریب

در حالِ محاصره، یک رودخانه‌ نزدیک ما بود که 200 متر با ما فاصله داشت. بالای این رودخانه ارتفاع جنگلی بزرگی بود که لابه‌لای این درخت‌ها سنگرهای بتنی درست کرده بودند و از آنجا ما را می‌زدند. دیدیم چند تا کامیون آمد داخل رودخانه. حدود 16 تا گلوله خمپاره 60 متری داشتیم. در جنگِ نزدیک، خمپاره، کارایی چندانی ندارد.

سیصد و هفدهمین برنامه شب خاطره - 1

روایت یک عملیات

سیصد و هفدهمین برنامه شب خاطره در روز پنج‌شنبه هفتم مهر 1399 به صورت برخط (آنلاین) در پایگاه اینترنتی آپارات پخش شد. در این برنامه تیمسار اسدالله میرمحمدی و سردار جعفر جهروتی‌زاده به بیان خاطرات خود پرداختند و داود صالحی به عنوان مجری حضور داشت.

عملیات ثامن‌الائمه در خاطرات زهره فرهادی

مهر ماه سال شصت از راه رسیده بود. بی‌اختیار حال و هوای روزهای اول مدرسه دوباره به سرم افتاده و پکر بودم. اگر جنگ شروع نشده بود، جای من، فاطمه فرهانیان، معصومه رامهرمزی و چند نفر دیگر از دخترهای امدادگر توی دبیرستان بود. تا پیش از شروع جنگ مهم‌ترین ساعت‌های عمرم در مدرسه می‌گذشت.

او واقعاً یکی از فرماندهان برجسته بود

در نخستین ساعت بامداد روز اول مهر به مناسبت فرارسیدن چهلمین سالگرد آغاز دفاع مقدس، ویدئو کلیپی حدوداً 5 دقیقه‌ای به نام «سردار رو سفید» از شبکه دو سیما پخش شد که در آن، دو نوبت خاطره‌گویی رهبر انقلاب درباره شهید احمد کاظمی آمد. در لابه‌لای تصاویر این خاطره‌‌گویی، تصاویری نیز از حضور ایشان در کنار شهید کاظمی در جبهه‌ها و سخنانی از آن شهید به نمایش درآمد...

سیصد و شانزدهمین شب خاطره-2

سلاح اصلی مانده از جنگ، فرهنگ ایثار و شهادت است

ملیات خیبر در منطقه خوزستان و هورالعظیم شکل گرفت که تقریباً از سه جبهه مختلف در منطقه‌های طلائیه، جزایر شمالی و جنوبی و القرنه آغاز شده بود. بنده در شب عملیات در منطقه القرنه حضور داشتم، بعد از این‌که کارهای عملیات تمام شد، به عقب برگشتیم. زمانی که به عقب برگشتیم دور تا دور خاک‌ریز اسامی دوستانی که شهید شده بودند دیدم؛ دوستانی که تا چند روز پیش در کنار ما بودند.

روایت‌های زنانه از شخصیت و زندگانی مردان بزرگ انقلاب و جنگ - 2

خاطرات ژیلا بدیهیان از همسرش شهید حاج ابراهیم همت

دومین کتاب از مجموعه نیمه پنهان ماه

دلم جای دیگر بود... به جز اینها هنوز از برخورد اول حاجی دلخور بودم. وقتی صحبت خواستگاری شد، از حرص آن جلسه هم که بود گفتم نه. خودشان البته خیلی اصرار می‌کردند که حداقل باهم صحبت کنیم. من پیغام دادم: آدم که نمی‌خواهد چیزی بخرد وارد مغازه که نمی‌شود. من نمی‌خواهم ازدواج کنم. دلیلی ندارد صحبت بکنم.

سیصد و شانزدهمین شب خاطره-1

چند خاطره از دوران اسارت به دست تکفیری‌ها

سیصد و شانزدهمین برنامه شب خاطره، در ششم شهریور 1399 به صورت برخط در وب‌سایت آپارات برگزار شد. در این برنامه، «مصطفی بیدقی» اسیر آزاد شده از دست تکفیری‌ها و «علی ولی‌زاده» تخریب‌چی دوران جنگ تحمیلی خاطرات خود را بازگو ‌کردند. در این برنامه داود صالحی به عنوان مجری حضور داشت.

گزیده‌ای از خاطرات ولی‌الله چه‌پور

انفجار در دفتر نخست‌وزیری

روزی که دفتر نخست‌وزیری در میدان پاستور منفجر و آقایان محمدعلی رجائی رئیس‌جمهور و حجت‌الاسلام باهنر نخست‌وزیر به شهادت رسیدند، بنده و آقای اشرف اسلامی در طبقه‌ پایین ساختمان داخل رستوران مشغول صرف ناهار بودیم که یک‌باره صدای مهیب انفجار از طبقه‌ بالای ساختمان که اتاق جلسه‌ آقایان نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور در آنجا برگزار بود، شنیده شد.

محرم در قم

در ایام عاشورا و تاسوعا من و جمع رفقای بازاری‌مان برنامه‌ای را برای رفتن به نجف و ملاقات با آیت‌الله خمینی تنظیم کردیم. همچنین همراه با جمع مدرسین حوزه، سخنرانی‌‌های دهه‌‌های محرم و صفر را در مساجد مهم بازار پیگیری می‌کردیم. مهم‌ترین مسجد برای ما مسجد امام، به تولیت حاج شیخ مرتضی حائری یزدی بود.
4
...
 

بر فراز میمک – 12

خاطرات ستوان دوم خلبان احمد کروندی
بالاخره توانستیم ـ با اصرار ـ دو دستگاه جیپ از او بگیریم. وارد جادۀ اصلی شدیم و مسیر میمک را در پیش گرفتیم. بخشی از جاده آسفالت بود و ما توانستیم با سرعت زیادی آن را طی کنیم. اما از زمانی که وارد جادۀ خاکی شدیم، حرکتمان کند شد. تقریباً بی‌خیال مسیر را طی می‌کردیم که ناگهان جاده زیر آتش سنگینی قرار گرفت.