خاطرات محمدرضا حافظنیا (2)
به کوشش: حمید قزوینی
خاطرات محمدرضا حافظنیا (۲) به کوشش: حمید قزوینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر (وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات انقلاب اسلامی نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. اولین مأموریت دو هفته از آغاز كار گذشته بود، روزی در خانه، حوالی بعد از ظهر، داشتم ناهار میخوردم كه در زدند. رفتم در را باز كردم، دیدم از پادگان یكی را بهدنبال من فرستادهاند. گفت: باید به پادگان برگردی چون اعلام آمادهباش كبوتر یا زرد شده...خاطرات محمدرضا حافظنیا (1)
به کوشش: حمید قزوینی
خاطرات محمدرضا حافظنیا (۱)خاطرات محمدرضا حافظنیا در برگیرنده خاطرات مردی است که تحت تأثیر آموزههای دینی، مشاهده بی عدالتی و تبعیض را تاب نیاورده و به دنبال آن بوده تا ساز و کارهای حاکم بر جامعه (پیش از پیروزی انقلاب اسلامی) که وضعیت آشفته آن روزها را موجب میشده بر هم زده و یا به تضعیف آنها همت گمارد.او خود درباره موضوع کتاب میگوید: «موضوع این کتاب، بیان و تشریح یکی از رویدادهای تاریخ انقلاب اسلامی از زبان عامل و شاهد آن است. رویدادی که از یک سو به...زیتون سرخ (65)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۶۵) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. فصل نوزدهم همان سال 1363 خودم را از تهران به شاهرود منتقل كردم. محل زندگي محمد و خانوادهاش در اين شهر بود. در تابستان اين سال دچار ناراحتي شديد روحي شدم. يك روز رخت ميشستم كه ناگهان احساس كردم دارم گُر ميگيرم! به محمد گفتم: «دارم خفه...زیتون سرخ (64)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۶۴) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. يك نفر را استخدام كن كه از اين دو نگهداري كند.» اما ديدم كه هيچكس به جز خودم، از عهده تربيت درست آنها برنميآيد. اگر بد بار بيايند، عذاب وجدان خواهم داشت. نميخواستم بچههايم را فداي درس و تحصيل خود كنم. روي همين اصل به كار خوب و پردرآمد...زیتون سرخ (63)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۶۳) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. اذيتهاي لاله كه زياد شد گفتم: «لاله! از دستت خسته شدم. روزبه بلافاصله گفت: «مامان برو لاله را بگذار در كوچه! آنوقت من ميروم و او را براي خودم برميدارم و خودم هم بزرگش ميكنم. برو او را در كوچه بينداز.»خواهر كوچک علي اصرار داشت كه لاله...زیتون سرخ (62)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۶۲) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. روزبه هميشه آخرين مد لباسها را ميپوشيد. تا هفت سالگي، همه لباسهاي روزبه را عمويش، شاهپور تهيه ميكرد. آن ايام شاهپور، در كارخانه ذوبآهن شاهرود كار ميكرد و خرج مادرش و محمد را هم او ميداد.پانزده روز تعطيلي را در شاهرود مانديم و روز...زیتون سرخ (61)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۶۱) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. من از مكانيک عملي سر درنميآوردم. محمد گفت: «به پيكان رسيدگي ميكني؟»ـ يعني چه؟ـ آب در آن ميريزي؟ـ آب؟ مگر پيكان آب ميخواهد؟ـ روغن چه؟ـ روغن؟ نه. مگر روغن لازم دارد؟ـ روغنترمز چه؟ـ نه. من از اينها سر در نميآورم. اما بنزين ميريزم....زیتون سرخ (60)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۶۰) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. يك بار آنقدر برف آمد كه سه روز تهران تعطيل شد. همه در يك اتاق جمع شده بوديم تا گرم شويم. در خانه يك ران مرغ و مقداري سيبزميني داشتم. آنها را سرخ كردم و به روزبه و لاله دادم. غذا كم آمد و چيزي براي خودم نماند. از اينكه دو بچهام سير شدهاند...زیتون سرخ (59)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۵۹) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. فيزيك درس ميدادم، گاهي هم رياضي. گاهي وقتها كه يك زنگ كلاس تعطيل بود، به خانه ميرفتم و كارهاي عقبمانده خانه و رفت و روب و شست و شو را انجام ميدادم و به مدرسه برميگشتم. از صبح كه بيدار ميشدم تا شب كه ميخوابيدم دائم در كار و تلاش و...زیتون سرخ (58)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۵۸) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. رانندگي كردن هم خود مصيبتي بود. لاله دائم بايد شير ميخورد. حال روزبه هم كه معلوم بود. روزبه را جلو، كنار خودم، مينشاندم و لاله را در بغلم، زير سينهام ميگذاشتم. لاله شير ميخورد و من رانندگي ميكردم! به خاطر آنكه راحت باشد مقنعه بلندي......
68
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/30
چگونه میتوان اعتبار روایتهای متعارض در تاریخ شفاهی را سنجید؟یکی از مباحث مهم تاریخ شفاهی اعتبار روایتها است. اینکه پژوهشگر تاریخ شفاهی چگونه و یا از چه روشی به درستی آن پی ببرد، موضوع قابل تأملی است. معمولاً در بین مصاحبههای تاریخ شفاهی گاهی پژوهشگران با روایتهای متعارض برمیخورند که چالشی فرا روی آنهاست. در این مواقع اگر پژوهشگر به موضوع احاطه داشته باشد...






