زیتون سرخ (57)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۵۷) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. دستپاچه شدم و نميدانستم چه كار كنم. مأمور راهنمايي آمد و گفت: «خانم! چرا حركت نميكنيد؟ برويد!» شوهر خالهام گفت: «آقا! اين خانم هنوز ناشي است!» خوشبختانه در همين موقع ماشين روشن شد و حركت كردم. برايم خيلي سخت بود. هرطور بود رسيديم منزل...زیتون سرخ (56)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۵۶) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. در همين ايام وزارت نيرو موافقت كرد كه به وزارت آموزش و پرورش منتقل شوم، به شرطي كه وزارت آموزش و پرورش مرا بخواهد و بپذيرد. با خودم گفتم: «من فوقليسانس فيزيك هستهاي هستم. در دبيرستانها ليسانس باشي كافي است. خيلي هم استقبال ميكنند.»به...زیتون سرخ (55)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۵۵) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. از آن به بعد هر دو ماه كه بايد پروتز پاي روزبه را عوض ميكردم خيالم راحت بود كه مواد اوليه ساخت آن را دارم و با مشكلي روبهرو نخواهم شد. روزبه، روزبهروز در حال رشد بود و از اين رو من مرتب بايد به هلالاحمر ميرفتم.اگرچه مادرم از روزبه و...زیتون سرخ (54)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۵۴) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. نزد مادرم رفتم و گفتم: «ميخواهم يك موضوع را روراست به شما بگويم.»ـ بگو.ـ اميدوارم ناراحت نشوي و به شما برنخورد.ـ نه. بگو.ـ ميخواهم از بچههايم نگهداري كني و ماهانه چهار هزار تومان هم بگيري.ـ آخه...ـ نميخواهم منت هيچكس روي سرم باشد. حتي...زیتون سرخ (53)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۵۳) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. ـ لاله ...ـ لاله چه؟ تب كرده؟ـ نه!ـ پس چه؟ـ نيست.ـ نيست!ـ او را دزديدهاند.ـ دزديدهاند؟ مگر ميشود؟ـ بيدار كه شدم، نبود. حالا ميگويي چه خاكي بر سرم بريزم؟ فاطمه خانم آمد و اتاق خواب را كمي گشت و لاله را پيدا كرد. لاله در سبد عروسكها بود....زیتون سرخ (52)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۵۲) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. آن شب خيلي دلم شكست. بيصدا گريه كردم؛ طوري كه با گريه به خواب رفتم. در خواب علي را ديدم. علي گفت: «چرا گريه ميكني؟» ـ لاله شير ندارد.ـ برايش ميخرم. ناراحت نباش.صبح روز بعد زنگ آپارتمان به صدا درآمد. فكر كردم خواهرم روياست، كه زودتر آمده است....زیتون سرخ (51)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۵۱) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. معلوم شد وقتي که من نبودهام روزبه بيدار شده و چون مرا نديده، شروع به گريه كرده است. از گريه او لاله هم بيدار شده و هر دو گريه را سر داده بودند؛ طوري كه دختر فاطمه خانم مجبور شده بيايد بالا و آنها را ساكت كند.تهيه يك شيشه شير گاو به مشكل اصلي...زیتون سرخ (50)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۵۰) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. رفتم و براي اولين بار در عمرم پشت فرمان پيكان نشستم. مثل حرفهايها اول آيينهها را ميزان كردم. بعد صندليام را تنظيم كردم و ترمزدستي را هم خواباندم و راه افتادم. خودم هم نميدانستم كه چطور ماشين را به راه انداختهام. كمي كه رفتيم، افسر...زیتون سرخ (49)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۴۹) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. نگاهي سطحي به كتاب تعليمات راهنمايي و رانندگي انداختم و براي امتحان دادن راهي شدم. آييننامه را امتحان دادم و قبول شدم. بلافاصله اعلام كردند كه بايد امتحان شهري بدهم. تا آن روز من حتي يك بار هم پشت فرمان اتومبيل ننشسته بودم و نميدانستم...زیتون سرخ (48)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۴۸) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. گفتم: «زائو من هستم!»از آنجا كه شكمم خيلي كوچك بود، اصلاً معلوم نبود كه باردارم. آن خانم با پرخاش گفت: «خانم ما را مسخره نكن، برويد بيرون!»ـ شما را به دينتان سوگند، بياييد مرا معاينه كنيد. بچه دارد به دنيا ميآيد. مرا معاينه كردند، ديدند راست......
69
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه اول: «دوگانگی ساختاری فرصت-تهدید در ورود دولت به تاریخ شفاهی»
این نظریه بر مبنای پاسخِ 14 متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «آیا ورود سازمانهای دولتی به روند تولید آثار تاریخ شفاهی، فرصت است یا تهدید؟» به دست آمده است.





