زیتون سرخ (5)

زیتون سرخ(۵) خاطرات‌ناهيد‌يوسفيان گفت و گو و تدوين: سيدقاسم‌ياحسيني انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـري) دفتـرادبيات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمي از ناشر است.  ادامه فصل دوم:   ... يك شب كه دايي و مادرم رفته بودند آجردزدي، نگهبان با دايي‌ام درگير و گلاويز شد. نگهبان با آجر، سر دايي‌ام را شكست. دايي با سر خونين به خانه برگشت. مادرم بلافاصله به سراغ نگهبان رفت و با لنگه كفش تا جايي كه...

زیتون سرخ (4)

زیتون سرخ(۴) خاطرات‌ناهيد‌يوسفيان گفت و گو و تدوين: سيدقاسم‌ياحسيني انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـري) دفتـرادبيات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمي از ناشر است. فصل دوم خانواده‌ام تا زماني كه من پنج ساله شدم در شهر اراك زندگي مي‌كردند. قديمي‌ترين خاطره‌اي كه در ذهنم مانده مربوط به دو سالگي‌ام است. نزديك عيد نوروز مادرم برايم يك جفت كفش ورني سياه‌رنگ خيلي قشنگ خريد. آن را پوشيدم. خيلي خوشحال...

زیتون سرخ (3)

زیتون سرخ(۳) خاطرات‌ناهيد‌يوسفيان گفت و گو و تدوين: سيدقاسم‌ياحسيني انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـري) دفتـرادبيات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمي از ناشر است. پدرم به مادرِ مادرم، «عمه» مي‌گفت. مادربزرگم زن خوبي بود. قلب بزرگي داشت و درِ خانه‌اش هميشه روي همه باز بود. ما به او «مامان تهراني» مي‌گفتيم. دائم در سفر بود؛ خوزستان، اراك، مشهد و خلاصه هرجا كه امكانش بود. خيلي هم مذهبي بود. مادرم در...

زیتون سرخ (2)

زیتون سرخ(۲) خاطرات‌ناهيد‌يوسفيان گفت و گو و تدوين: سيدقاسم‌ياحسيني انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـري) دفتـرادبيات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازة رسمي از ناشر است. ...كمي بعد باز صداي علمدار بلند شد: نصرت ... نصرت! دوباره بلند شدم و در اتاق را باز كردم. باز ديدم كسي نيست. اين عمل چند بار تكرار شد. در آن تاريكي شب ترس وجودم را گرفت و يقين كردم كه اجن‍ّه يااهل اون‌ها دارند اذيتم مي‌كنند. هراسان پوران را...

زیتون سرخ (1)

زيتــون‌ســـرخ(۱) خاطرات‌ناهيد‌يوسفيان گفت و گو و تدوين: سيدقاسم‌ياحسيني انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـري) دفتـرادبيات و هنر مقـــاومتنقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازة رسمي از ناشر است. اشاره بانو ناهيد يوسفيان همسر شهيد علي اميني است. زندگي اين دو داستان پرماجرايي است كه اين بانوي بزرگوار در اين كتاب (زيتون سرخ) صفحه‌هايي از اين زندگي را در برابر ديدگان ما مي‌گشايد.روزهايي كه در اين زندگي پركشش سپري شده پر از...
...
45
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-63

ساعت 4 بعدازظهر عملیات پاتک نیروهای ما به پایان رسید و آ‌نها تمامی مواضع دفاعی‌شان را که شب گذشته از دست داده بودند، مجدداً پس گرفتند. در جریان این عملیات حدود 120 نفر از نیروهای ایرانی به اسارت در آمدند که از این تعداد 70 نفر زخم‌های سطحی برداشته بودند. تمام اسرا جزو نیروهای بسیج و غالباً نوجوان بودند. خاطرم هست، ترکشی به قلاب کمر یکی از آنها نفوذ کرده و شکمش را مجروح کرده بود.