دومین راوی شب خاطره خرداد 99

مروری بر سختی‌های اسارت از زبان «مهدی طحانیان»

هر روز می‌آمدند، دست‌های ما را می‌بستند، ما را سوار جیپ می‌کردند و می‌بُردند در خط مقدم جبهه‌ها که بتوانند به نیروهایشان نیرو بدهند. بگویند بابا نترسید! ببینید رزمنده‌های ایرانی همه‌شان بچه‌های این قدری‌اند. اینها بزرگان‌شان جرأت نمی‌کنند بیایند جنگ. یا اینها فقط زورشان به این بچه‌های کوچولو رسیده و توانستند اینها را فریب بدهند و بیاورند.

دومین شب خاطره 99 نیز برخط برگزار شد

روایتی انسانی از آزادسازی خرمشهر

به گزارش سایت تاریخ شفاهی، سیصد و سیزدهمین مراسم شب خاطره، عصر پنج‌شنبه اول خرداد 1399 به صورت برخط در وب‌سایت آپارات برگزار شد. در این برنامه، «مهدی رفیعی» یکی از مدافعان خرمشهر و «مهدی طحانیان» آزاده دوران جنگ، خاطرات خود را بازگو کردند.

خاطرات راویِ کتاب «زیباترین روزهای زندگی»؛ سیده فوزیه مدیح

صبرم را با خدا معامله کردم

هنگامی که در آبادان سکونت داشتیم، شب‌های عملیات با حجاب می‌خوابیدم. معلوم نبود که اصلاً زنده می‌مانیم یا نه! به خاطر شروع عملیات بیت‌المقدس، برای آزادسازی خرمشهر، که عملیاتی وسیع و دربرگیرنده بود، ما را از خرمشهر به اهواز بردند.

خاطره‌ای از ایرانِ ترابی

تدارکات و پشتیبانی زنان در دفاع مقدس

به تهران رفتم. در همان مقطع پدرم را نیز از دست دادم و کسی نبود که مخارج مرا تأمین کند. نیاز مبرمی به کار داشتم. علاوه بر این‌ها باید خرج خانواده‌ام را نیز یک طورهایی جور می‌کردم. دست بر قضا یکی از آشناهایمان گفت به بیمارستان البرز که پشت دانشگاه تهران است، بروم. چنین شد که سال 1357 به بیمارستان البرز رفتم و شروع به کار کردم.

به همت حوزه هنری استان آذربایجان شرقی برگزار شد

روایت عکاسی از غواصان کربلای 5 در «شب خاطره»

بیستمین شب خاطره دفاع مقدس حوزه هنری استان آذربایجان شرقی، به بیان خاطراتی از ثبت تصویری غواصان عملیات کربلای 5 و یکی از خلبانان هواپیمای جنگی اختصاص داشت.

دومین راوی شب خاطره برخط

در منطقه که بودیم، جنگ‌های میکروبی هم داشتیم

به گزارش سایت تاریخ شفاهی، سیصد و دوازدهمین مراسم شب خاطره، چهارم اردیبهشت 1399 به صورت برخط در وب‌سایت آپارات برگزار شد. دومین راوی «دکتر سعید مرزبان راد» جانباز و فوق تخصص جراحی قفسه سینه و ریه بود که به بیان خاطراتی از دوران دفاع مقدس و دیدگاه خود درباره شیوع ویروس کرونا پرداخت.

اولین شب خاطره 1399 به صورت آنلاین برگزار شد

روایت یک رزمنده تردست از دوران جنگ

سیصد و دوازدهمین مراسم شب خاطره و اولین محفل روایت خاطرات دفاع مقدس در سال 1399، با بازگویی خاطرات یک رزمنده و نویسنده کتاب «آوازهای یک تردست» و یکی از پزشکان دوران دفاع مقدس برگزار شد.

سردبیری که معلم بود

روز اول که احد گودرزیانی را دیدم، قرار بود اسم و عناوین سایت تاریخ شفاهی را به زبان عربی برایش ببرم تا ببیند ترجمه صحیح است یا خیر. می‌خواستیم زبان سوم سایت را راه‌اندازی کنیم که به تعویق افتاد. او در طبقه سوم حوزه هنری، اتاق شیشه‌ای کنار آسانسور که مثل خودش آرام و ساکت بود، می‌نشست.

سیصد و یازدهمین شب خاطره –3

زیر آتش تهیه دشمن با حاج قاسم شوخی می‌کردیم!

در زمان برگشتنم به ایران، خواستم سوار هواپیما بشوم و البته بارهایم را هم تحویل دادم. در درونم احساس کردم که دوستانم می‌خواهند در سوریه بمانم و با آنها همکاری کنم. آن زمان هم حاج قاسم سلیمانی و بچه‌های دیگر از گروه نیز به سوریه آمدند و در آنجا مستقر شده بودند. بر روی صندلی هواپیما نشستم و هواپیما آماده پرواز شد که اعلام کردند هواپیما با تأخیر پرواز می‌کند. هواپیما را نگه داشتند و ...

سیصد و یازدهمین شب خاطره -2

خاطرات روزهای زندگی

زمانی که عملیات در آبادان شروع ‌شد، دشمن آبادان را بمباران ‌کرد. به اتفاق چند خانواده که با هم یک جا زندگی می‌کردیم، به اهواز رفتیم. می‌گفتند آنجا امنیت بیشتری دارد چون اگر اتفاقی برایمان می‌افتاد به منصور و هم‌رزمانش نزدیک‌تر بودیم و آنها در جریان قرار می‌گرفتند. دیگر منصور را ندیدم تا زمانی که مرحله اول عملیات انجام شد.
1
...
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-59

دکتر «احسان الحیدری» از من خواست به گروهان کماندویی تیپ بیستم بروم و به افراد آن یگان واکسن آبله تزریق کنم. از شنیدن این موضوع تعجب کرده و گفتم: «دکتر! شما اطلاع دارید که سازمان بهداشت جهانی سال‌ها قبل اعلام نمود که بیماری آبله ریشه‌کن شده و آخرین مورد در اتیوپی به ثبت رسیده است. سال‌هاست که این بیماری از ایران رخت بر بسته است.»