مروری مختصر بر کتاب «هنوز هم خروشان»

روایت زندگی پرفرازونشیب سردار آزاده جانباز سیدعلی‌اکبر مصطفوی

بدین ترتیب دورۀ سربازی با همه سختی‌هایش شروع شد. آموزش‌های نظامی طاقت‌فرسا، رفتار ناملایم درجه‌داران، دوری از خانواده و هوایی که رو به سرما می‌رفت، همگی لحظات سختی را برایش رقم می‌زد؛ اما نمی‌توانست در عزم راسخ او ذره‌ای اثر بگذارد. آرزوهای بلندی داشت و تازه در ابتدای راه بود و می‌دانست که همیشه شروع هر کار بزرگ، سخت‌ترین قسمت آن است. در اولین فرصت، برای خانواده‌اش نامه‌ای فرستاد و از احوال خود باخبرشان کرد. می‌دانست که حسابی از دست او ناراحت بودند اما تردیدی نداشت که خیلی زود هم فراموش می‌کنند.

نگاهی به کتاب «زخم صخره‌های سرد»

خاطرات غلام‌حسن نجات‌بخش از کردستان و غرب کشور

«از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، شگفت‌زده نیستم اما در تعجبم که جمهوری اسلامی ایران چطور توانست شورش معاندین کُرد و گروهک‌های کومله و دموکرات را دفع کند!» نویسندۀ «زخم صخره‌های سرد» در مقدمۀ کتابش این سخن را از فیدل کاسترو - رهبر استقلال کوبا – نقل به مضمون می‌کند. زیرا به نظر وی، بیان چنین جمله‌ای از جانب کسی که خود یک چریک کارآزمودۀ به تمام معناست و به همین روش جنگی، استقلال ملتش را به دست آورده، نشان از برجستگی کار رزمندگان ما در مناطق غربی و کردستان دارد.

مروری اجمالی بر کتاب «فُرسان»

تاریخ شفاهی گوش‌برها در استان ایلام

در مقدمۀ کتاب تصریح می‌شود که این پژوهش در حوزۀ تاریخ شفاهی موضوعی، شرحی است از گروه فُرسان، معروف به گوش‌برها که در طول هشت سال جنگ تحمیلی، جبهۀ میانی ایران را ناامن کرده و با بریدن گوش نظامیان و غیرنظامیان باعث رعب و وحشت شده بودند و سعی در ایجاد ناامنی و اغتشاش داشتند. اعضای این گروه ترکیبی از نیروهای ژاندارمری زمان قبل از انقلاب و افراد معترضی بودند که با پیروزی انقلاب در سال 1357 به کشور عراق پناهنده شده بودند.

نگاهی به کتاب «بچۀ بازارچه»

خاطرات حمید قاسمی

با صدای تیراندازی از خواب پریدم. نگاه کردم دیدم عراقی‌ها هستند! چیزی نمانده بود به ما برسند. بچه‌ها تیراندازی می‌کردند. می‌دانستیم اگر دیر بجنبیم، قتل‌عام می‌شویم. به طرف عراقی‌ها شلیک کردم. خشابم خالی شد. همان موقع، یک عراقی را دیدم که از دژ بالا می‌آمد! هیکل گنده و ورزیده‌ای داشت؛ وحشت کردم! دست‌پاچه شدم. اگر به من می‌رسید، درسته قورتم می‌داد! یکدفعه چشمم به قوطی کمپوت نزدیکم افتاد. قوطی پر بود. برداشتم و با تمام قدرت به طرف آن غول‌بیابانی پرت کردم

مروری مختصر بر کتاب «ادبیات من»

راهی به فهم خودزندگی‌نگاری و روایت‌های شخصی

خطوطی به‌ظاهر ساده بین دو عنوان اصلی و فرعی کتاب به طرحی گویا در روی جلد بدل می‌شود که متن‌های سه‌گانۀ پشت جلد به طریقی روشن و صریح، بیان همان مطلب است. کوتاه‌ترین و البته کلی‌ترین شرح در همان دو سه خط نخستین آمده: «ادبیات من کتابی جامع درباره ژانرهای روایت «خود» است که عوامل مؤثر در روایت و بازنمایی زندگی شخصی را بررسی می‌کند، از لحظۀ شکل‌گیری خاطره و ثبت تجربه در ذهن تا پایان مسیر نگارش، عرضه و نقد اثر.»

نگاهی اجمالی به کتاب «خاطرات شفاهی دفاع مقدس روایت محسن پاکیاری»

معاون عملیات لشکر 19 فجر

روی جلد و پشت جلد «خاطرات شفاهی دفاع مقدس روایت محسن پاکیاری» نیز مانند دیگر کتاب‌های سری تاریخ شفاهی مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، به ترتیب، مزیّن به تصویری از راوی و متنی کوتاه است. به همان روالِ آثارِ دیگرِ این مجموعه، نخست صفحۀ عنوان می‌آید، بعد صفحۀ فیپا و شناسنامه و صفحات فهرست مطالب قرار می‌گیرد. پیشگفتار مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس را که مرور می‌کنیم، در پی آن به مقدمۀ مصاحبه‌گر می‌رسیم. سپس با متن خاطرات مواجه می‌شویم که در انتهای آن، ضمیمه‌ای نیز جای می‌گیرد.

مروری بر کتاب «تاریخ شفاهی دفاع مقدس روایت علی‌اصغر زارعی»

جنگال (واحد جنگ الکترونیک)

«یکی از واحدهای تأثیرگذار در نبردهای هشت سال دفاع مقدس واحد جنگ الکترونیک (جنگال) است. نیروهای این واحد با رصد فعالیت‌های دشمن از خطوط مقدم تا عمق منطقۀ نبرد از طریق دستگاه‌های الکترونیکی و بیسیم‌های غنیمتی، و تجزیه و تحلیل اطلاعات آن‌ها، داده‌های ارزشمندی از موقعیت و توان دشمن به دست می‌آوردند و سپس با گزارش نتایج این اقدامات، کمک شایان توجهی به فرماندهان جنگ و رزمندگان در نبرد با دشمن می‌کردند.»

نگاهی به کتاب «تاریخ شفاهی دفاع مقدس روایت احمد فتوحی»

بسیج در لشکر 17 علی بن ابی‌طالب(ع)

پس از صفحات عنوان، فیپا و شناسنامه (که با هم در یک صفحه آمده‌اند) و فهرست جامع کتاب، پیشگفتار مرکز اسناد و تحقیقات و مقدمۀ مصاحبه‌کننده و تدوین‌گر کتاب قرار دارد. در ادامه، هجده جلسه گفت‌وگو با احمد فتوحی هجده فصلِ متنِ این روایت را تشکیل می‌دهد که راوی خاطراتش از جنگ را در آن بازمی‌گوید. بعد از آن، بخش تصاویر عمدتاً رنگی و بعضاً سیاه و سفید با کیفیت مطلوب می‌آید (ضمن اینکه در جای‌جای متن نیز به اقتضای مطلب و موضوع آن، عکس‌های قابل توجه و چشمگیری گنجانده شده) و آخرین صفحات نیز مطابق معمول به نمایه اختصاص دارد.

مروری اجمالی بر کتاب «مجموعه مقالات سومین همایش ملی تاریخ شفاهی دفاع مقدس»

تبیین علمی وقایع و رخدادهای دوران دفاع مقدس

معمول است که اغلب و شاید همۀ کتاب‌های منتشر شده در زمینۀ تاریخ شفاهی توسط بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، واجد تصویری تأمل‌برانگیز روی جلد و احیاناً مطلبی برگزیده برای پشت جلد در راستای مفاد و مفاهیمی بوده که در هر اثر از این سریِ مکتوبِ تاریخ شفاهی مورد بحث قرار می‌گیرد. «مجموعه مقالات سومین همایش ملی تاریخ شفاهی دفاع مقدس» هم که نشان پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC) نیز روی جلد آن نقش بسته، از این قاعده مستثنا نیست؛ اگرچه در این کتاب، مسائل به شکل کلی‌تر و از زوایای مختلف طرح می‌شود.

نگاهی به کتاب «مادرِ ایران»

خاطرات شفاهی عصمت احمدیان، مادر شهیدان اسماعیل و ابراهیم فرجوانی

راوی خاطراتش را از وقایع ریز و درشت سال‌های کودکی‌اش شروع می‌کند: «چشمم به ننه افتاد که رفت سمت طویله. سریع لحاف را پس زدم و رفتم پی‌اش. نشسته بود به دوشیدن گاو. صدای فش‌فش خوردن شیر به دیوارۀ سطل را دوست داشتم. توی باربند جلوی گاو منتظر ایستاده بودم. کارش که تمام شد رفت سراغ کاه و بُرمه (ساقه برنج) دادن به حیوان‌ها. از فرصت استفاده کردم. دستۀ سطل را گرفتم و به مطبخ بردم. از کارهای خانه همین صاف کردن شیر برایم لذت داشت. تا ننه به مطبخ بیاید، شیر صاف آماده بود.»
1
...
 

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی-24

در آن منطقه ملاقات کوتاهی با افسر توجیه سیاسی داشتیم که برایمان کمی صحبت کرد. فحوای کلامش آن بودکه باید جنگید و سستی و اهمال به هیچ‌وجه از طرف هر کس که باشد بخشوده نیست؛ و برای این که ادله کافی داشته باشد گفت «ما چهار نفر از سربازان خودی را به علت ترس و بزدلی اعدام کردیم.» بعد از سخنان افسر توجیه سیاسی در ساعت یک بعد از نیمه شب از کوه میشداغ بالا رفتیم و مواضع را مستحکم کردیم. در ساعت شش صبح، حمله رزمندگان اسلام در این منطقه آغاز شد. نیروی زرهی ارتش اسلام از سمت راست کوه میشداغ نفوذ کرد.