کتابخانه خاطرات

«دعا کن کم نیارم»، «در کمین کومله‌ها» و «تکریت با طعم پنج‌پنج»

راویان به صورت معمول، خاطرات خود را در آمیزه‌ای از آرمان‌ها و واقعیات بیان می‌کنند و نویسنده و تدوین کننده خاطرات است که می‌تواند با مهارت خود آن آمیزه‌ را به گونه‌ای ارائه دهد که هیچ یک فدای دیگری نشود.

تاریخ شفاهی صنعت پتروشیمی

ویژگی‌ کتاب، تنظیم آن به صورت پرسش و پاسخ است. راوی به بازگویی تجربیات خود در دوران جنگ تحمیلی پرداخته و چالش‌های صنعت پتروشیمی در بعد از جنگ و شیوه‌های مدیریت و همکاری با شرکت‌های خارجی را مطرح کرده است.

«سه نگاه...» و پرسش‌هایی که مخاطبان را به تفکر فرامی‌خواند

«سه نگاه به مسئله‌های موجود در سه ساحت «فرهنگ»، «روایت» و «پژوهش» جنگ/ دفاع مقدس» گزیده‌ای از مقالات علیرضا کمری است. این کتاب، دربرگیرنده‌ 18 مقاله در سه ساحت یادشده و این معرفی بر مهم‌ترین پرسش‌هایی استوار است که کتاب به آنها پاسخ داده است.

تاریخ شفاهی مخابرات سپاه پاسداران در دفاع مقدس

متن کتاب، دارای مشاهدات و تجربیات راوی از شکل‌گیری، توسعه و تجهیز و مأموریت‌های یکی از مهم‌ترین واحدهای یگان‌های رزم سپاه پاسداران در سال‌های جنگ است؛ در این شکی نیست، اما در نوع خود شروعی است برای مصاحبه‌ با فرماندهان و رزمندگان مخابرات در جنگ.

به روایت تصویر

دو کتاب

در ایام دهه فجر سال 1397 و در آستانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، فعالیت دو پژوهشگر و نویسنده دفتر ادبیات انقلاب اسلامی مورد توجه قرار گرفت.

«باریک‌الله شیخ حسن!» متفاوت با دیگر کتاب‌های خاطرات

مخاطبِ این آفرین شیخ‌حسنِ سی سال پیش است که دکتر کنونی به حالش غبطه می‌خورد. البته، با خواندن آن خاطره معلوم خواهد شد که حتی در آن زمان هم گوینده «باریک‌الله شیخ‌حسن!» به مراتب بیش از خود شیخ‌حسن سزاوار تحسین و آفرین بوده است.

آشنایی با شهید حسن تاجوک در کتاب «عزیزکرده»

کتاب با عکسی آغاز شده که ذیل آن آمده: «سردار شهید حسن تاجوک؛ فرمانده طرح و عملیات لشکر انصارالحسین(ع)». سپس اسامی 90 مصاحبه‌شونده آمده که کتاب براساس گفته‌های آنان نوشته شده است.

«تک‌آور گردان یکم» از عملیات تکاوران می‌گوید

چندین هفته کارمان این بود که صبح خیلی زود، حدود چهار یا پنج از خواب بیدار می‌شدیم. صبحانه خورده یا نخورده از خوابگاه‌مان در آبادان به خرمشهر می‌آمدیم و تا جان و توان داشتیم با عراقی‌ها در مناطق مختلف شهر می‌جنگیدیم...

خاطرات خود را از زلزله بنویسید!

بعد از بازه زمانی سه ماهه از وقوع زلزله می‌خواستم تمام وقایع آن‌گونه که اتفاق افتاده بود، ثبت شود. وقتی موضوع را مطرح کردم گفتم: نمی‌خواهم ادبی بنویسید. می‌خواهم آنچه را که اتفاق افتاده، همان‌گونه برایم تعریف کنید...

خاطرات شفاهی تکاوران

حدوداً هفت یا هشت روز از جنگ گذشته بود که جهان‌آرا، فرمانده سپاه خرمشهر، شصت نفر از بچه‌های سپاه را آورد و از ستوان سلیمان محبوبی خواهش کرد که این‌ها را آموزش آرپی‌جی7 بدهد. این‌ها را در زمین ورزشی خرمشهر آموزش می‌دادند...
1
...
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-9

جاده خاکی ناهمواری را طی کرده و پس از 40 دقیقه به نزدیکی نقطه مرزی رسیدیم. در 3 کیلومتری نوار مرزی بین دو کشور نشانه‌های استقرار نیروهای مهاجم را پیش از حمله مشاهده کردم. هنگام عبور از منطقه، با یک ستون زرهی مواجه شدیم.