تاریخ شفاهی جنبش موقت جمهوری‌خواهان ایرلند

کتاب‌های تاریخ عموماً امور عصر حاضر را پوشش نمی‌دهند، اما گاهی اوقات نمی‌توانند از آن اجتناب کنند. سال ۱۹۹۸ زمانی بود که هر گونه گزارشی از مناقشات کار را برای رسیدن به قرارداد بلفاست و دستیابی به صلح مشکل می‌کرد، اما امروزه برای پایان یافتن مناقشات هیچ تضمین قابل قبولی وجود ندارد.

مورّخ شفاهی و تاریخ گمشده

من، زندگی، احساسات، افکار و کلمات روزمره را جمع‌آوری می‌کنم. چیزهایی که تصویر بسیار بزرگ و پرابهت تاریخ، معمولاً آنها را حذف و یا خوار می‌شمرد. من با تاریخ گمشده کار می‌کنم.

تاریخ شفاهی زنان در جنگ جهانی دوم

این کتاب داستان زنانی را بازگو می‌کند که در خط مقدم و جبهه داخلی حضور داشتند؛ برخی تک‌تیرانداز و بقیه پرستارها و راننده‌های تانک بودند. «چهره غیرزنانه جنگ» محصول هزاران ساعت مصاحبه است. نویسنده، وجهی از تاریخ روسیه را بیرون می‌کشد که اغلب به‌ خاک سپرده ‌شده است.
سرگذشت‌نامه‌ جمعی از جوانان خوزستان کتاب شد

خاطرات بچه‌های مسجد جزایری اهواز

روایت کتاب «دِین: خاطرات بچه‌های مسجد جزایری اهواز» از یکی از روزهای گرم تابستان 1355 آغاز می‌شود. در نخستین صفحه‌ها به نام حسین پناهی ـ که بعدها شاعر، نویسنده، کارگردان و بازیگر شناخته شد ـ برمی‌خوریم؛ در همان ایام مورد نظر متن، کتاب‌دار کتابخانه مسجد جزایری می‌شود.
کتاب‌هایی از هفت استان

آدم‌ها، توی قاب خاطرات

در این نوبت از معرفی کتاب، با این آثار آشنا می‌شوید: «جامه سرخ: خاطرات روزنوشت شهید احمد اُمّی»، «آدم‌ها توی قاب من نمی‌میرند: کتاب سعید جان‌بزرگی»، «بادگیرها چشم به راهند: مجموعه خاطرات شهید ابراهیم بشکردی‌زاده»، «آرزوی دیدار: زندگی بانوی ایثارگر ام‌البنین منصورخانی»، «از آتش و آویشن: شهدای راز در قاب خاطرات»، «شش و سی دقیقه عصر: خاطرات امیر سرتیپ خلبان آزاده یوسف سمندریان»، «محبت پنهان: بر اساس دست‌نوشته‌های آزاده محمدتقی کریمی»، «جرعه آخر: زندگی‌نامه شهید یدالله ندرلو»، کتاب «گروهان کوراوغلی: روایتی از زندگی بسیجی حاجعلی تنها».
کتاب‌های «روایت دوم از دفترچه آلبالویی» و «هفت‌سین کاغذی» منتشر شدند

ادامه تدوین تاریخ شفاهی رزمندگان و آزادگان شمال ایران

واحد فرهنگ و مطالعات پایداری حوزه‌های هنری گیلان و مازندران، دو عنوان کتاب جدید توسط انتشارات سوره مهر عرضه کرده است. این کتاب‌ها چاپ سال 1396 هستند: «تاریخ شفاهی رزمندگان دفاع مقدس 5: روایت دوم از دفترچه آلبالویی؛ خاطرات محمود رنجبر» و «تاریخ شفاهی آزادگان گیلان ـ شهرستان تالش 2: هفت‌سین کاغذی؛ خاطرات شفاهی سیروس بلوریان».
گفت‌وگو با گلستان جعفریان، نویسنده خاطرات «روزهای بی‌آینه»

همه چیز را به عهده راوی گذاشتم

کتاب «روزهای بی‌آینه»، شامل خاطرات منیژه لشکری، همسر جانبازِ آزاده حسین لشکری که هجده سال از عمرش را در اسارت ارتش صدام گذراند، به قلم گلستان جعفریان، به تازگی به جمع کتاب‌های خاطره دفاع مقدس افزوده شد. انتشار این کتاب از سوی دفتر ادبیات و هنر مقاومت و انتشارات سوره مهر، فرصتی فراهم کرد تا خبرنگار سایت تاریخ شفاهی ایران با نویسنده این اثر که سال‌هاست در حوزه دفاع مقدس فعالیت می‌کند و در این زمینه صاحب چندین اثر است، به گفت‌وگو بنشیند.
گفت‌وگو با عباس رئیسی بیدگلی، نویسنده خاطراتی درباره شهید حسین‌علی فخری

مصاحبه‌کننده بی‌سؤال، مثل رزمنده بدون اسلحه است

عباس رئیسی بیدگلی، یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، چند سالی است به خاطره‌نگاری در حوزه دفاع مقدس مشغول است. کتاب «عمو حسین» شامل خاطرات شهید حسین‌علی فخری که در سال 1395 وارد بازار نشر شده، اولین اثر اوست. چاپ این کتاب بهانه‌ای شد تا سایت تاریخ شفاهی با وی به گفت‌وگو بنشیند. حاصل گفت‌وگو با عباس رئیسی بیدگلی، آشنایی هرچه بیشتر خاطره‌نگاران و علاقه‌مندان به حوزه خاطره‌نگاری با روش و شیوه کار او در نگارش این کتاب و سایر آثاری است که در دست نگارش و چاپ دارد.
دیده‌بانی سال‌های جنگ

در «اتاق شماره 24» و با «بچه‌های مَمَّدگِره»

«اتاق شماره 24» و «بچه‌های مَمَّدگِره» عنوان‌های دو کتابی هستند که در ادامه با محتوای آنها آشنا می‌شوید. نخستین کتاب به شهرهای مناطق جنگی و مهاجران جنگ و در مجموع به پشت جبهه‌ها نظر دارد و دیگری راوی خاطراتی از خط مقدم جبهه‌های نبرد در سال‌های مقابله با هجوم ارتش صدام به مرزهای ایران است.
درباره پنج کتاب از مجموعه ستارگان اصناف و بازار

وقایع زندگی مردانی که بی‌تفاوت نبودند

معرفی پنج عنوان از مجموعه‌ای با عنوان «ستارگان اصناف و بازار» پیش روی شماست. این کتاب‌ها براساس خاطرات گردآوری شده درباره شهیدانی شکل گرفته‌اند که از یک سو جزو بازاریان و از سوی دیگر، در مبارزات منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی و همچنین در سال‌های دفاع مقدس، نقش‌آفرین و تأثیرگذار بوده‌اند.
1
...
 

سال‌های تنهایی -10

صدای چرخ‌دستی آمد و پنجره برای شام باز شد. غذایی به اسم خورش، امّا در واقع، آب گرمی رنگی! نان را در آن تریت کردم و ناهار و شام را یک‌جا خوردم. بعد از شام، در زدم، نگهبان آمد. با علامت، کبریت را نشان دادم. کبریتی از جیبش آورد و به من داد. ایستاد تا سیگارم را روشن کنم. با یک حرکت سریع، تعدادی از چوب‌های کبریت را برداشتم و بعد از روشن کردن سیگار، بقیه کبریت را پس دادم. دریچه که بسته شد چوب‌ها را داخل پوتین گذاشتم.