سفری به زمستان 1362

خاطرات «خبرنگار نیمه‌جنگی» از عملیات خیبر

«خبرنگار نیمه‌جنگی» نام کتابی از خاطرات مسعود بابازاده است. این کتاب به کوشش معاونت ادبیات و کارشناسان خاطره اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان زنجان آماده شد و نشر صریر، آن را در سال جاری (1395) در قطع رقعی و 160 صفحه به بازار کتاب فرستاد.

مصاحبه‌های تاریخ شفاهی، در مسیر تدوین تاریخ محلی

مصاحبه‌های تاریخ شفاهی هسته اصلی کتاب «سه مسیر به مَگدالِنا: بزرگ‌شدن در یک منطقه مرزی جنوب غربی بین سال‌های 1890 تا 1990» را تشکیل می‌دهند. این کتاب تاریخ مگدالنا، درگیری‌ها و مسائل مربوط به اقامت اهالی این منطقه را در دورانی پرتحول روایت می‌کند که حضور همزمان سه فرهنگ مختلف را تجربه می‌کرد.
از نگاه دو نشریه‌

ضرورت تاریخ شفاهی و نمونه‌های آن

به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، تابستان امسال و در پاییزی که پشت سر گذاشتیم، دو نشریه با محوریت تاریخ شفاهی و درباره این شیوه پژوهش در تاریخ، در ایران منتشر شدند؛ دومین شماره «نشریه علمی تخصصی تاریخ شفاهی» و نخستین شماره نشریه «تاریخ شفاهی دانشگاه فردوسی مشهد».
درباره زندگینامه و خاطرات عبدالله ملکی

«نبرد کوهسالان» و کردستان

هر یک از آنهایی که در طول دوران دفاع مقدس به دفاع از مرزهای ایران پرداختند، خاطره‌هایی را بر دوش ذهن خود حمل می‌کنند که مرور زمان، گرد فراموشی را روی این خاطرات می‌پاشد. همین موضوع است که پرداختن به خاطرات این افراد را در سال‌های اخیر به یک ضرورت تبدیل کرده. «نبرد کوهسالان»* نیز دقیقاً با همین هدف تدوین شده است و به زندگینامه و خاطرات سردار عبدالله ملکی می‌پردازد.

«تاریخ شفاهی دلتای آرکانزاس» گزارشی از پنج سال فعالیت است

یک کتاب جدید، به دانش‌آموزان دبیرستانی در دلتای آرکانزاس فرصت می‌دهد با تشویق و همکاری دانشگاه آرکانزاس در جشن‌های فرهنگی مربوط به تاریخ و فرهنگ بومی خود شرکت کنند. «طرح تاریخ شفاهی دلتای آرکانزاس: فرهنگ، مکان و اصالت»گزارش کاملی از یک فعالیت پنج ساله است که با یک سؤال ساده و مستقیم برای دانش‌آموزان دبیرستان‌های شرق آرکانزاس شروع شد: «شما از چه می‌خواهید بنویسید؟»
با «مُهری از نانِ ساجی» او را می‌شناسیم

سرگذشت فرمانده جوان کرمانشاهی

نام کتاب برگرفته از عنوان یکی از بخش‌هاست: «مُهری از نانِ ساجی»*. در خاطره‌ای به این موضوع اشاره شده که سوژه کتاب یک بار برای یاد گرفتن نماز، از نان ساجی که یک نان محلی است، به عنوان مُهر استفاده کرده. او شهید ابراهیم رستمی (اول فروردین 1342 – دوم اردیبهشت 1365)، فرمانده پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی استان کرمانشاه است و کتاب به سرگذشت وی می‌پردازد.
انتشار دو کتاب از مجموعه «گنج» تاریخ شفاهی

انجام 80 ساعت مصاحبه برای تدوین «انقلاب رنگ‌ها» و «متولد بهمن»

«گنج» نام مجموعه‌ای است که دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی به همراه نشر معارف و با محوریت تاریخ شفاهی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی منتشر می‌کنند. در این مجموعه به تاثیر انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بر هنر و فرهنگ ‌پرداخته می‌شود و کتاب‌های آن بر اساس مصاحبه با افرادی که در این حوزه‌ها فعالیت کرده‌اند، تدوین شده است.
نگاهی به «جنگ خاکریزها» و «وه‌ ده‌س‌ په‌تی»

خاطراتی از مقاومت و دفاع مقدس در استان مرزی

بخش قابل توجهی از کتاب «جنگ خاکریزها» زندگی مردم را در زمان جنگ تحمیلی ارتش صدام علیه ایران روایت می‌کند. کتاب «وه‌ ده‌س‌ په‌تی (با دست خالی)» هم مستندنگاری‌ای درباره منطقه دهلران است. چنین آثاری در حوزه کتاب‌های تاریخ شفاهی‌ قرار دارند.

«مردان مهتاب» و جهادگران گمنام

در عملیات‌ها پا به پای رزمندگان پیش می‌رفتند و پس از عملیات هم پاکسازی منطقه، تعمیر ادوات و احداث استحکامات برای جلوگیری از ضد حمله را بر عهده داشتند. آنها جوانان جهاد سازندگی بودند که با نام سنگرسازان بی‌سنگر هم شناخته می‌شوند. کتاب «مردان مهتاب»* فعالیت‌های این گروه از جهادگران (به صورت ویژه جهادگران استان اردبیل) را در طول هشت سال دفاع مقدس به تصویر می‌کشد. قالب کتاب، خاطره است.
آشنایی با حاج حسن یگانه در کتاب «هلال سرخ»

خاطراتی از نقش‌آفرینان امدادرسانی

«هلال سرخ»* کتابی در حوزه تاریخ شفاهی است، کتابی که در آن حاج حسن یگانه، خاطرات خود را در حوزه مدیریت امداد در جبهه‌ها بیان می‌کند. اما در این کتاب بر اساس مشاهدات وی می‌توان به جو حاکم بر جامعه در روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم پی برد و حتی با خواندن خاطرات راوی، تفاوت سبک زندگی مردم را در آن زمان نسبت به دوره فعلی به خوبی درک کرد. آنچه این کتاب را متمایز می‌کند اهداف مولف و راوی کتاب است.
3
...
 

سال‌های تنهایی-5

سوار ماشین شدیم و بعد از حدود پنج دقیقه راست و چپ رفتن‌های آن‌چنانی ـ که به سختی از زیر دستمال می‌دیدم ـ ماشین سر کوچه ایستاد و وارد یک ساختمان اداری شدیم. نگهبان‌ها کمک کردند و مرا به یکی از اتاق‌ها بردند و چشم‌بند و دست‌بندم را گشودند. علی‌رغم درد و خستگی فراوان، دلم می‌خواست احساس تحلیل رفتگی‌ام را پیش دشمن ابراز نکنم و حداقل ظاهری طبیعی و آماده از خود نشان بدهم.