گفت‌وگو با گلستان جعفریان، نویسنده خاطرات «روزهای بی‌آینه»

همه چیز را به عهده راوی گذاشتم

کتاب «روزهای بی‌آینه»، شامل خاطرات منیژه لشکری، همسر جانبازِ آزاده حسین لشکری که هجده سال از عمرش را در اسارت ارتش صدام گذراند، به قلم گلستان جعفریان، به تازگی به جمع کتاب‌های خاطره دفاع مقدس افزوده شد. انتشار این کتاب از سوی دفتر ادبیات و هنر مقاومت و انتشارات سوره مهر، فرصتی فراهم کرد تا خبرنگار سایت تاریخ شفاهی ایران با نویسنده این اثر که سال‌هاست در حوزه دفاع مقدس فعالیت می‌کند و در این زمینه صاحب چندین اثر است، به گفت‌وگو بنشیند.
گفت‌وگو با عباس رئیسی بیدگلی، نویسنده خاطراتی درباره شهید حسین‌علی فخری

مصاحبه‌کننده بی‌سؤال، مثل رزمنده بدون اسلحه است

عباس رئیسی بیدگلی، یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، چند سالی است به خاطره‌نگاری در حوزه دفاع مقدس مشغول است. کتاب «عمو حسین» شامل خاطرات شهید حسین‌علی فخری که در سال 1395 وارد بازار نشر شده، اولین اثر اوست. چاپ این کتاب بهانه‌ای شد تا سایت تاریخ شفاهی با وی به گفت‌وگو بنشیند. حاصل گفت‌وگو با عباس رئیسی بیدگلی، آشنایی هرچه بیشتر خاطره‌نگاران و علاقه‌مندان به حوزه خاطره‌نگاری با روش و شیوه کار او در نگارش این کتاب و سایر آثاری است که در دست نگارش و چاپ دارد.
لحظه‌هایی که برای روح‌انگیز حیاتی خاطره شدند

نخستین روزهای جنگ در تنها بیمارستان ماهشهر

پس از شلیک اولین گلوله‌های دشمن به خاک‌ کشورمان در شهریورماه سال 1359 و شهید و مجروح‌‌ شدن عده‌ای از مردم بی‌گناه و رزمندگان، تعدادی از بانوان، داوطلبانه برای کمک به مجروحان به بیمارستان‌های محل‌های درگیری یا نزدیک آنها شتافتند تا در امر خدمت‌‌رسانی به مجروحان، به پرستارها کمک‌ کنند. روح‌انگیز حیاتی در گفت‌وگو با سایت تاریخ شفاهی ایران به بازگویی بخشی از خاطرات خود از آن روزها پرداخته است.
خاطراتی از علی میرزاخانی

شهیدی که بعد از 15 روز به منطقه جنگی برگشت!

گردهمایی سالانه اعضای گردان انصار مکان مناسبی بود تا با رزمندگان این گردان در سال‌های دفاع مقدس گفت‌وگو کنم. به هر کدام که می‌گفتم، از بیان خاطره طفره می‌رفتند. اما وقتی او وارد جمع شد، همه با روی خوش از وی استقبال کردند. از نوع صحبت کردن با دوستانش، می‌شد فهمید که از رزمندگان پرجنب‌وجوش گردان انصار بوده. یکی از دوستانش، دستش را گرفت و او را به سمت من آورد. گفت: «خودشه، همین که می‌خواستی ازش خاطره بگیری. برات یک شهید زنده آوردم، شروع کن.»
«مهناز فتاحی از «پناهگاه بی‌پناه» و چگونگی نگارش آن می‌گوید

بسیج یک شهر برای روایت یک واقعه

از نویسنده کتاب‌های «عروس‌های جنگ» و «فرنگیس» به تازگی کتاب «پناهگاه بی‌پناه» منتشر شده است. این کتاب به ماجرای حمله موشکی به یکی از پناهگاه‌های شهر کرمانشاه توسط ارتش صدام می‌پردازد که منجر به مجروح و شهید شدن 300 نفر از هم‌وطنان‌مان شد. کتاب «پناهگاه بی‌پناه» دوشنبه 2 اسفند 1395 در شهر کرمانشاه و محل همان پناهگاه رونمایی شد. برگزاری مراسم رونمایی از کتاب، بهانه‌ای شد تا خبرنگار سایت تاریخ شفاهی ایران با مهناز فتاحی، نویسنده آن، درباره اثرش و نحوه نگارش آن به گفت‌وگو بپردازد.
عباس جهانگیری و خاطراتی که از دفاع مقدس به یاد دارد - بخش دوم و پایانی

شب شهیدان دبیرستان

یک برنامه خیلی خاص و ویژه‌ای آن شب در مدرسه مفید برگزار شد. رفتیم جنازه‌های بچه‌ها را گرفتیم و در دبیرستان یک ختم قرآن برگزار کردیم. آن شب تا صبح با بچه‌ها بودیم و صبح تشییع جنازه شدند. در قطعه چهل بهشت زهرا، این چند نفر کنار هم دفن‌اند.
عباس جهانگیری و خاطراتی که از دفاع مقدس به یاد دارد - بخش نخست

از اردوی جهادی تا بلندی‌های حاج‌عمران

بعد از عملیات والفجر دو ما را برای پدافندی بردند. عملیات تمام شده بود و ما رفتیم به بلندی‌های حاج‌عمران و جایگزین نفرات شدیم. یک‌سری خاطرات جالبی بین ما ـ دانش‌آموزان هم‌سفر از مدرسه مفید ـ به وجود آمد که به مرور، به آنها می‌رسیم...

مستندسازی سرگذشت ارمنیان مصر با استفاده از تاریخ شفاهی

مستند «ما ارمنیان مصر هستیم» به کارگردانی وحید صبحی با هدف مستند کردن تاریخ جامعه ارامنه مصر از طریق گردآوری سرگذشت‌هایی که نمایندگان این جامعه گفته‌اند و با حمایت مواد آرشیوی شامل عکس‌ها، ویدیوها و نقاشی‌ها به سرانجام رسیده است. این فیلم، با همکاری اوا دادریان فیلمنامه‌نویس و حنان عزت، محقق و تهیه‌کننده اجرایی ساخته شده و در جشنواره بین‌المللی فیلم ۲۰۱۶ قاهره به نمایش درآمد.
سید مهدی ابطحی از برگزاری «شب خاطره» در استان‌ها گفت

شناسایی سوژه، گام نخست

سید مهدی ابطحی، کارشناس دفتر فرهنگ و مطالعات پایداری امور استان‌ها در حوزه هنری و مسئول برگزاری برنامه‌های شب خاطره استان‌ها در حوزه هنری است. با توجه به محتوای شب‌های خاطره و ارتباط آنها با تاریخ شفاهی، خبرنگار سایت تاریخ شفاهی ایران گفت‌وگویی با وی انجام داد که در ادامه می‌آید.
با خاطرات بهزاد آسایی، رزمنده دفاع مقدس و عضو هیئت علمی دانشگاه - بخش پایانی

بچه‌های مدرسه مفید

در بخش نخست خاطرات بهزاد آسایی، از نخستین حضور او در جبهه‌های دفاع مقدس خواندیم تا مجروحیتی که باعث شد بتواند در همه امتحان‌های خرداد ماه سال 1361 شرکت کند و باز به جبهه‌ها برگردد. او گفت: «هویزه برای من یک تغییر بزرگ بود. هویزه یک مرکز آموزش حرفه‌ای بود»، زیرا در آنجا روزی چهار پنج ساعت، مین خنثی می‌کرد. ادامه خاطرات این رزمنده دفاع مقدس و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران را بخوانید.
1
...
 

صدای بال ملائک(12)

هوا به مرز روشنایی نزدیک می‌شد که فرصتی گفت: «بیا از اینجا بریم.» ـ نه، اینجا موقتاً پناهگاه خوبیه... اگه بتونیم 48 ساعت دوام بیاریم، بچه‌ها سر می‌رسند، اگه هم... منافقا بخوان به ما حمله کنند، اسلحه که داریم. تازه، ما که داخلیم، بر بیرونی‌ها مسلطیم... ـ ولی اگه بریم روستاهای اطراف شهر، بهتره. احتمالاً بر و بچه‌ها همون جاها هستند. ـ خیلی خب، باشه، اشکالی نداره، هر چی باشه، تو با منطقه آشناتری.