در گفت‌وگو با حسین زنجانی مطرح شد

ادامه تک‌نگاری‌های بی‌قاعده در حوزه‌های خاطره و تاریخ شفاهی نگران کننده است

حسین نصرالله زنجانی، اکنون مشاور فرهنگی مدیرکل امور استان‌ها و مجلس حوزه هنری است و تاکنون تجربه‌هایی را در زمینه خاطره‌نویسی و همراهی با خاطره‌نویسان پشت سر گذاشته. گفت‌وگویی با او، با محوریت بررسی وضعیت کنونی خاطره‌نویسی، بویژه در حوزه هنری انجام شد. این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.
گفت‌وگو با ایثارگران حوزه هنری(3)

دولت‌‌خواه: کربلای یک، اولین و آخرین عملیاتم بود

فرق‌علی دولت‌خواه یکی از جانبازان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است که در نخستین عملیاتی که حاضر بود، مجروح شد و هنوز هم خاطرات آن روزها را در ذهن و یاد خود مرور می‌کند. سایت تاریخ شفاهی ایران با این ایثارگر دفاع مقدس گفت‌وگو کرده است.
در گفت‌وگو با جواد علی‌گلی بیان شد

خاطراتی از محرمِ جبهه‌ها؛ عزاداری سال 1363 متفاوت بود

روزها و شب‌های نبرد در جبهه‌های دفاع مقدس، هر یک خاطرات مخصوص خود را دارند، اما در این میان روزها و شب‌های خاصی مانند ایام عزاداری برای سالار شهیدان، در فضای جبهه‌ها خاطراتی را ‌آفریده که گذر ایام نیز نمی‌تواند گرد فراموشی بر آنها بریزد. جواد علی‌گلی که در سال‌های دفاع مقدس، مداح اهل بیت(ع) و مسئول تبلیغات مجموعه‌هایی از لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص) بوده، در گفت‌وگو با سایت تاریخ شفاهی ایران، خاطراتی از حال و هوای ماه‌های محرم در جبهه‌ها و آن سال‌ها گفته است.
محمود ضرابی: فقط یک راه داشتیم و باید طلا می‌گرفتیم!

خلبانان بزرگ‌ترین نبرد‌ هوایی جهان

آنچه در پی می‌آید به مرور خاطراتی از سرتیپ دوم خلبان، محمود ضرابی اختصاص دارد که در گفت‌وگو با سایت تاریخ شفاهی ایران بیان شد. مردی که بهترین سال‌های زندگی‌اش را بی‌هیچ هراسی در کابین هواپیماهای شکاری گذرانده و همواره معتقد است دو عامل ایمان و وحدت باعث موفقیت ملت ما شد و نسل کنونی باید قهرمان‌های واقعی کشورشان را بشناسند. این بار از دریچه دلاورمردی‌های نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران، به هشت سال دفاع مقدس‎‌مان نگاه می‌کنیم.
گفت‌وگو با ایثارگران حوزه هنری(2)

شاخ شمیران، شیلر و پایان جنگ

سال‌ پایانی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران (1367)، درباره جبهه‌های غرب، یادآور نبردهای کوهستانی معروفی مانند بیت‌المقدس 4 در ارتفاعاتی همچون شاخ شمیران، شاخ سورمر، برددکان، دریاچه دربندیخان و دشت تولبی و عملیات مرصاد است که به نوعی می‌توان آنها را نقطه‌های پایانی جنگ دانست. رحمت‌الله خیراللهی یکی از رزمندگان آن سال است که در گفت‌وگوی خود با سایت تاریخ شفاهی ایران، با مرور سال پایانی جنگ، خاطرات کوتاهی از حضور خود در جبهه‌های غرب گفت.
گفت‌وگو با ایثارگران حوزه هنری(1)

هاشمیان: یکی از 96 امدادگر تیپ ویژه شهدا بودم

با شنیدن نام دفاع مقدس، مردانی اسلحه به دست در ذهن مخاطبان جان می‌گیرند که دلاورانه به سوی خط دشمن پیش می‌تازند تا از میهن خود دفاع کنند. اما در کنار این مردان جان بر کف، افراد دیگری هم بودند که سلاح آنان لوازم درمان زخم‌های رزمندگان بود. افرادی که پا به پای فرماندهان و نیروهای ایرانی در هر عملیات پیش می‌رفتند و جان خود را به خطر می‌انداختند تا جان مجروحان را نجات دهند. سایت تاریخ شفاهی ایران در گفت‌وگویی با سید قاسم هاشمیان، ‌امدادگر تیپ ویژه شهدا از استان‌ خراسان به مرور خاطرات وی از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران پرداخت. او در حال حاضر پزشک حوزه هنری است.
ناگفته‌هایی درباره کتاب «ناگفته‌ها»ـ بخش دوم و پایانی

چگونه کتاب «ناگفته‌ها: خاطرات حاج مهدی عراقی»پدید آمد؟

متن زیر، که بخش نخست آن را پیش از این خواندید، حاصل بیش از 4 ساعت مصاحبه با محمود مقدسی و حمیدرضا شیرازی است. در بخش نخست، آنها از روزگار و احوال خود تا مهر 1357 سخن گفتند. بخش دوم و پایانی این مصاحبه را در ادامه می‌خوانید.
ناگفته‌هایی درباره کتاب «ناگفته‌ها» ـ بخش نخست

روزگار و احوال مصاحبه‌کنندگان

از زمان انتشار کتاب «ناگفته‌ها: خاطرات شهید حاج مهدی عراقی» در سال 1370ش از سوی انتشارات رسا، بحث‌ها و نظرهای بسیاری درباره اهمیت، کیفیت، محتوا و چگونگی پدیدآمدن و سرانجام انتشار آن، در میان علاقه‌مندان به تاریخ معاصر ایران و انقلاب اسلامی، صورت گرفت. ازاین‌رو پس از سال‌ها موفق به دیدار و گفت‌وگو با دو تن از سه نفری شدیم که در این کار سهیم بودند.
خاطرات محمد مجیدی از سال‌های مقاومت در برابر ارتش صدام ـ بخش سوم و پایانی

آن ملاقات و شرط‌های آزادی

در بخش‌های نخست و دوم این گفت‌وگو از جزییات روزهای اعزام به جبهه‌های نبرد، اتفاق‌های عملیات کربلای ۵، نحوه اسارت و روزها و ماجراهای فراموش نشدنی که در اسارت پشت سر گذاشته، سخن به میان آمد. اینک بخش سوم و پایانی این گفت‌وگو را می‌خوانید.
با رحیم قمیشی، از شکست حصر آبادان تا سال‌هایی که مفقود به شمار می‌آمد

هیچ‌کس نمی‌دانست که زنده هستم

رحیم قمیشی، متولد استان خوزستان، از نخستین روزهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، داوطلبانه عازم جبهه‌های دفاع مقدس شد. در تاریخ چهارم دی سال ۱۳۶۵ و در آغاز عملیات کربلای 4 به اسارت ارتش صدام درآمد و 4 سال از عمر خود را در این وضعیت سپری کرد. آن‌طور که معاون گردان کربلا از تیپ یک لشکر 7 ولی‌عصر(عج) در مرور خاطرات خود می‌گوید، او و همراهانش تا آخرین لحظه قبل از اسیر شدن، هیچ تصوری از اسارت نداشتند و پس از رویارویی با نیروهای دشمن هر لحظه منتظر شهادت بودند. گفت‌وگوی خبرنگار سایت تاریخ شفاهی ایران با قمیشی را در ادامه می‌خوانید.
2
...
 

صدای بال ملائک(9)

گلوله‌ها پیاپی خط ما را نشانه‌گذاری می‌کردند. جاده‌های تدارکات، از دست گلوله‌های توپ، چند روزی بود که کمتر ساعت آسایش و راحتی را گذرانده بود. سنگرهای کمین هم آرامشی نداشت. همه از دست پدافند تک‌لولی که زیر صخره‌ای بزرگ، پناه گرفته و گاه‌وبی‌گاه از فاصله هشت کیلومتری، گلوله‌ای آتشین هدیه می‌کرد، خسته شده بودند.