تاریخ شفاهی و مصاحبه‌شوندگانی که به شوخی متوسل می‌شوند

درباره مصاحبه‌های تاریخ شفاهی، تأمل بر استفاده از شوخی به من آموخته است هنگامی که مردم در حین مصاحبه می‌خندند یا به شوخی متوسل می‌شوند، پرداختن به دلیل چنین واکنشی از اهمیت بسزایی برخودار است. تلاش کنیم بفهمیم که در این قالب چه مطلب دیگری نهفته است و راوی تلاش می‌کند چه چیزی را منتقل کند.

خلق یک «روبات پدر» با استفاده از تاریخ شفاهی

یک شرکت ساخت عروسک با هوش مصنوعی، برنامه‌ای ساخته است که اجازه می‌دهد کسی مانند من که اساساً هیچ پیش‌زمینه­‌ای درباره برنامه‌نویسی ندارد، بتواند یکی از این شخصیت‌های سخن‌گوی کنش‌گر را طراحی کند. خب، درست همان موقع‌ها بود که بیماری وحشتناک پدرم را تشخیص دادند و بعد یک طرح متعارف تاریخ شفاهی را آغاز کردم که سپیده دم آغاز شد و من ‌توانستم یک کار دیگر انجام دهم و آن ساختن این بات بود.

سفر به گذشته‌ها با خاطرات اصغر نمازیان

پروازهای ترابری هوایی، در جنگ و بعد از جنگ

در مرداد سال 1369 وقتی آزادگان به وطن بازگشتند، مأموریت رساندن این عزیزان به شهرهای‌شان با یگان C130 بود. در کرمانشاه این عزیزان را سوار می‌کردیم و با آن شور و هیجان خاصی که در کشور بود، آنها را به شهرهای‌شان منتقل می‌کردیم...

خاطرات اشرف بهارلو از مجروحان جنگ

زندگی در آبادان و امدادگری در بیمارستان طالقانی

تعدادی از مردم عادی هم که هنوز توی آبادان مانده بودند، از مجروحان بودند. یک‌بار پشت بیمارستان را زدند و تعدادی پیر و جوان را منتقل کردند. بین مجروحان، زنی بود که شاید بالای صد سال سن داشت. کسی جرأت نمی‌کرد به او آمپول تزریق کند...

گفت‌وگو با بنیانگذار برنامۀ تاریخ شفاهی سیاه‌پوستان

قدرت تاریخ شفاهی و شنیدن برای بهبود

برنامه‌های ما باعث می‌شوند که مردم حس کنند صدای‌شان شنیده شده است. بعد به عنصر گوش سپردن می‌رسیم. محققان تاریخ شفاهی، شنوندگان بسیار خوبی هستند و بسیاری از طرح‌های ما بر پایه و محور گوش دادن، پرسش و تأمل بر آن چه گفته شده، پیش می‌روند.

گفت‌وگو با کارول مک‌کیبن، استاد دانشگاه استنفورد

چرا تاریخ شفاهی صدای جامعه است؟

همه ما بازیگران تاریخ هستیم و همه ما چیزی برای بیان کردن در مورد گذشته داریم. باید این صداها را تا حد امکان در یک قالب ریخته و ارایه کنیم، بدون آن که برای کسی صحبت کنیم. به همین دلیل است که تاریخ شفاهی مهم است.

گفت‌وگو با دکتر مولود ستوده

تاریخ شفاهی دستگاه‌های اجرایی، حاصل خرد جمعی است

ثبت تاریخ شفاهی هر دستگاه بر اساس هویت، ماهیت و کارکرد آن متفاوت است. ولی شیوه‌های آرشیو شفاهی، یکسان خواهد بود. با وجود آن که کارهای مختلفی در زمینه تاریخ شفاهی بعد از انقلاب انجام شده، اما موارد معدودی از خاطرات مدیران ارشد دستگاه‌های دولتی تنظیم شده است.

گفت‌وگو با دکتر مهدی ابوالحسنی ترقی

«تاریخ شفاهی بازار اصفهان» ناظر بر فرهنگ عامه است

بازارها به عنوان نبض اقتصادی جامعه ایران، همیشه در جریان تاریخ بر رخدادهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ایران تاثیرگذار بوده‌اند. اگر نگاهی نزدیک‌تر به بازارها و راسته‌های آن و تیمچه‌ها و تمام کوچه و پس‌کوچه‌های بازار داشته باشیم، دنیایی از ناگفته‌های مرتبط با فرهنگ عامه نیز وجود دارند. گفت‌وگوی سایت تاریخ شفاهی ایران با دکتر مهدی ابوالحسنی ترقی درباره اجرای طرح تاریخ شفاهی بازار اصفهان را در ادامه می‌خوانید.

گفت‌وگو با مریم جدلی، امدادگر و مربی آموزش نظامی در دوران دفاع مقدس ـ بخش پایانی

از جبهه غرب تا جزیره خارک

در بخش نخست این گفت‌وگو با اولین سال‌های جوانی مریم جدلی که مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی ارتش صدام علیه ایران بود، همراه شدیم. او تعریف کرد که در سرپل‌ذهاب، بیمارستان پادگان ابوذر و قطار هلال‌احمر که یک بیمارستان سیّار بود، چه صحنه‌هایی از جنگ برای او خاطره شدند. اینک بخش دوم و پایانی گفت‌وگوی خبرنگار سایت تاریخ شفاهی ایران با مریم جدلی را بخوانید.

گفت‌وگو با مریم جدلی، امدادگر و مربی آموزش نظامی در دوران دفاع مقدس ـ بخش نخست

خاطراتی از بیمارستان ابوذر و قطار هلال‌احمر

اولین سال‌های جوانی مریم جدلی، که در رشته ارتباطات تحصیل کرده و سال‌هاست به کار فرهنگی مشغول است، مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی ارتش صدام علیه ایران بود. شنیدن صدای مارشِ جنگ، این دختر جوان را از اولین روزهای حمله دشمن به خاک میهن‌مان به مناطق جنگی کشاند. فعالیت‌های گوناگون و متنوعی که او در آن سال‌ها انجام داده باعث شد تا خبرنگار سایت تاریخ شفاهی ایران درباره خاطرات آن سال‌ها با مریم جدلی به گفت‌وگو بنشیند.
2
...
 

سال‌های تنهایی - 22

در یک فرصت مناسب که یکی مراقب بود، اسکندری قلاب گرفت و من بالا رفتم و از پنجره کوچک زیر سقف، موقعیت بیرون را بررسی کردم؛ پنجره و دیوار بیرونی اتاق، به راهروی پشت بام مشرف می‌شد. تعدادی وسایل تیز و برنده را که برای طرح احتمالی فرار درست کرده بودیم، در کیسه کوچکی انداختیم و به وسیله نخی از پنجره آویزان کردیم و نخ را در همان بالا محکم بستیم.