هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-33

در طول همزیستی با افراد هنگ سوم، به حکم سمتی که داشتم با افراد یگان، از فرمانده تا سربازان صفر تماس داشتم. به همین خاطر مایلم برخی را معرفی کنم تا شناختی از آنها در طول جنگ به دست شما داده باشم.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-32

پس از قطع گلوله‌باران، از مواضع هنگ دیدن کردم. طی این بازدید آثار و نشانه‌های نبرد روز 15 دی 1359 را که در منطقه تحت‌کنترل تیپ 35 زرهی انجام گرفته بود، مشاهده کردم. متوجه یک دستگاه آمبولانس شدم...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-31

صدای رادیو تهران را شنیدم. به آنها گفتم: «صدای رادیو تهران می‌آید.» گفتند: «بله... الان دیگر از شما نمی‌ترسیم. قبلاً مخفیانه به رادیو تهران گوش می‌کردیم.» خیلی زود از مشکلات و مسایل افراد واحد سیار پزشکی آگاهی یافتم.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-30

قرار شد طبق دستور، به عنوان پزشک عازم هنگ سوم از تیپ بیستم شوم. من اولین پزشک وظیفه بودم که واحد صحرایی را به مقصد خطوط مقدم ترک می‌کرد ‌و پیش‌بینی چنین روزی دور از انتظار نبود.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-29

در مجاورت بقعه خانه‌ای با دیوار‌های آجری وجود داشت. نگاهی به حیاط خانه انداختم. لوازمی را دیدم که خاک گرفته بودند. از دیدن این صحنه متأثر شدم. ظاهراً به ساکنین فرصت نداده بودند حتی وسایل ضروری را با خود ببرند...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-28

زندگی در جبهه بسیار خسته‌کننده و یک‌نواخت بود. احساس می‌کردم عقربه‌‌های ساعتم به کندی می‌گردند. آن روز‌ها محدوده برنامه فعالیتم در سنگر خودم، سنگر استراحت، صرف غذا در جمع افسران و رفت و آمد به دیگر سنگر‌ها خلاصه می‌شد...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-27

منطقه عملیاتی در نزدیکی روستای کوهه قرار گرفته بود. تمرکز آب در حد فاصل خاکریز‌های ما و ایرانی‌ها حائلی ایجاد کرده بود. نیرو‌های مهندسی حجم آب را در منطقه ممنوعه که شب و روز بر میزان آن افزوده می‌شد، اندازه‌گیری می‌کردند...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-26

صدا‌های ما تدریجاً شکل برخورد لفظی به خود گرفت، اما سروان فوراً دخالت کرد. مرا از سنگر خارج کرد و گفت: بهتر است یگان را ترک کنی و از آن‌ها فاصله بگیری. آن‌ها صدام و حزب او را می‌پرستند...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-25

فرمانده یگان به من مأموریت داد تا برای آوردن چند صندوق چوبی خالی، برای ساختن سنگر‌های مخصوص پزشکان به منطقه سوسنگرد بروم. از دریافت این مأموریت بسیار خوشحال شدم،‌ زیرا دوست داشتم از نزدیک با موقعیت نبرد سوسنگرد آشنا شوم...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-24

ارتش عراق از کادر غیر نظامی وزارت راه بهره‌برداری می‌کرد. گروهی از آن افراد اقدام به تخریب را‌ه‌آهن اهواز ـ خرمشهر کردند و از چوب و آهن آن ـ حتی ریگ‌های اطراف خط آهن ـ برای احداث راه‌هایی برای نیرو‌ها استفاده کردند.
1
...
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-33

در طول همزیستی با افراد هنگ سوم، به حکم سمتی که داشتم با افراد یگان، از فرمانده تا سربازان صفر تماس داشتم. به همین خاطر مایلم برخی را معرفی کنم تا شناختی از آنها در طول جنگ به دست شما داده باشم.