سال‌های تنهایی - 32

مقداری پوست انار را در یک حلب خالی روغن ریخت و بعد از اضافه کردن کمی آب، آن را برای چند روز گذاشت تا بماند. در اولین آزمایش، با اتصال سیم‌های رادیو به آب پوست انار، متوجه شدیم رادیو خِرخِر می‌کند...

سال‌های تنهایی - 31

به دلیل مقررات تدوین شده، موضوع خدابخش را از دوستان‌مان که دو گروه شده بودند، مخفی نگه داشتیم، ولی بعد از یک هفته مطالعه و بررسی وضعیت آنان، شرح ماجرای از دست دادن عمو و وارد شدن خدابخش را برای‌شان نوشتیم...

سال‌های تنهایی - 30

در نهایت، بنا شد هیئتی متشکل از سه نفر انتخاب شود؛ این هیئت – به نام «هاد» - موظف بود درخواست‌ها و پیشنهادها را دریافت کند و آنهایی را که به مصلحت جمع و مطابق با شئون اسلامی می‌داند، به فرمانده آسایشگاه ابلاغ کند.

سال‌های تنهایی - 29

سرهنگ وقتی دید حریف ما نشده است، بی‌درنگ گروه کماندویی و ضد شورش را وارد عمل کرد و ناگهان تمام محوطه و پشت‌بام، از افراد مسلسل و باتوم به دست که لباس‌های مخصوص و ماسک ضد گاز اشک‌آور داشتند، پر شد...

سال‌های تنهایی - 28

گاهی از طبقه بالا، صدای دعوا و جر و بحث شنیده می‌شد. باعث تعجب ما بود که چگونه با وجود این انسان بزرگ و عالم، بچه‌های بالا با هم سازش ندارند. سرانجام طاقت نیاوردیم و روزی با ایشان در میان گذاشتیم. دکتر از دو برادر یاد کرد و گفت...

سال‌های تنهایی - 27

از جمله مسائلی که با مشورت به‌طور جدی دنبال شد، موضوع فرار بود که با توجه به اطلاعاتی که در طبقه بالا کسب کرده بودیم و جهت بررسی راه‌های مختلف، شش نفر از ما با تشکیل دو یا سه جلسه در هفته، موارد را مورد مطالعه قرار می‌دادیم.

سال‌های تنهایی - 26

ما در طول اسارت، به نکته خیلی مهمی توجه داشتیم و آن ارتباط و گفت‌وگو و برخورد کمتر با نگهبان‌ها بود. تماس با آنان باید از طریق فرمانده آسایشگاه صورت می‌گرفت؛ مگر در مواقعی که نگهبان چند سؤال معمولی و مختصر از ما داشت.

سال‌های تنهایی - 25

اسارت برای من آزمایشی الهی بود و همیشه در صحبت‌هایم با اشاره به این موضوع، از خداوند می‌خواستم که از این آزمایش الهی سربلند بیرون بیایم. گرچه قادر نبودم تأسف خود را نیز از زود اسیر شدنم کتمان کنم؛ ولی راضی به رضایت خدا بودم و همیشه به دیگران می‌گفتم: «اسارت، دنباله جبهه است؛ با این تفاوت که نوع وظایف آن کمی فرق دارد.

سال‌های تنهایی - 24

پس از یکی دو روز، همه امور را در دست گرفتیم. عمو (رادیو) صحیح و سالم بود و داستان (اخبار) به صورت مرتب و هر شب شنیده می‌شد. نگهبانی دادن برای کسب اطلاعات و جمع‌آوری اخبار ادامه پیدا کرد. فرار از طبقه دوم و از دل چند زندان که دو گروه نگهبانی – شهربانی و سازمان امنیت – از آن محافظت می‌کردند، فقط از طریق درگیری مسلحانه مقدور بود که آن هم موفقیتی در حد صفر داشت.

سال‌های تنهایی - 23

متوجه شدیم که قصد دارند وسایل و اتاق‌ها را مورد بازرسی قرار دهند. فهمیدیم که اول، نفرات را از اتاق خارج و اتاق و وسایل موجود را کاملاً تفتیش می‌کنند. بعد، نفرات را پس از بازدید دقیق بدنی، به اتاق برمی‌گردانند و از هرکس وسیله ممنوعه‌ای بگیرند نگهبان‌های فوتبالیست، در هشتی منتظرش خواهند بود!
1
...
 

سال‌های تنهایی - 32

مقداری پوست انار را در یک حلب خالی روغن ریخت و بعد از اضافه کردن کمی آب، آن را برای چند روز گذاشت تا بماند. در اولین آزمایش، با اتصال سیم‌های رادیو به آب پوست انار، متوجه شدیم رادیو خِرخِر می‌کند...