هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-42

هزاران خانواده فقیر به مجرد این که فرزندی را در «قادسیه صدام» از دست می‌دادند در فاصله یک شبانه‌روز صاحب منازلی مجلل و اتوموبیل‌های شیک و گرانقیمت می‌شدند. با شرمندگی باید بگویم که برخی از خانواده‌ها آرزو می‌کردند فرزندانشان در جبهه کشته شوند تا آنها صاحب منزل و اتوموبیل گردند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-41

گردان ما سه دستگاه از تانک‌ها را جهت حمایت از خود در اختیار گرفت و به ستوان «خلیل» واگذار کرد. این تانک‌ها را جلوی مقر هنگ مستقر کردند. تانک‌ها به تپه‌های کوچکی می‌ماندند که به دلیل از کارافتادگی استفاده زیادی از آنها نمی‌شد، اما مدام در دست تعمیر بودند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-40

من، در هوای آزاد و زیر آفتاب سوزان آنها را مداوا می‌کردم. نیروهای ما پس از دو کیلومتر پیشروی به بن‌بست رسیدند. آنها به منطقه‌ای باتلاقی قدم نهاده بودند که دور و برش را درختان فراوانی احاطه کرده بود. دیگر امیدی به پیشروی افراد و نفربرها نبود. چیزی نگذشت که ایرانی‌ها، نیروهای ما را در میان باتلاق‌ها به محاصره خود در آوردند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-39

در 27 جولای 1981/ 5 مرداد 1360 ناگهان پاسداران انقلاب اسلامی، تیپ 43 زرهی را در غرب سوسنگرد مورد حمله سریع و غافلگیرانه قرار دادند و نیروهای عراقی را در غرب رودخانه کرخه وادار به عقب‌نشینی کردند. این حمله پیامی بود از سوی امت ایران برای نیروهای ما که به ما بفهماند علی‌رغم همه آن معضلات و گرفتاری‌ها، روحیه جهاد و شهادت‌طلبی همچنان پایدار و تزلزل‌ناپذیر است.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-38

پزشک هنگ، علاوه بر مداوای مجروحین و بیماران، مسئولیت نظارت بر بهداشت عمومی محیط و افراد را نیز عهده‌دار بود. به همین دلیل وظیفه داشتم مواضع خط مقدم هنگ و سنگرهای افراد را مورد بازرسی قرار دهم.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-37

گشتی هنگ یکم در یکی از همین گشتی‌ها یک فرمانده ایرانی را که درجه سرگردی داشت، به اسارت درآورد. ماجرا از این قرار بود که این گروه گشتی در منطقه ممنوعه پنهان شده بود که ناگهان سر و کله یک دستگاه جیپ ایرانی به منظور شناسایی منطقه پیدا می‌شود.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-36

افراد هنگ به عملیات گشتی ـ رزمی متعددی اعزام می‌شدند، ولی هیچ یک از آنان به روستای کوهه نمی‌رسیدند و حتی نمی‌توانستند لنگه کفشی از یک سرباز ایرانی از سنگرهایشان با خود بیاورند. آنها تنها می‌توانستند به مواضع ایرانی‌ها نزدیک شوند و پس از شلیک چند گلوله بی‌هدف سریعاً به مواضع خود باز گردند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-35

آنها طی یک هفته مسائل زیادی به وجود آوردند. در یکی از شب‌ها که گروهان یکم در معرض گلوله‌باران خفیف قرار گرفت، از خط مقدم فرار کردند، ‌اما در پشت مواضع گروهان دستگیر و در میان تمسخر و خنده افراد بازگردانده شدند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-34

هر زمان که به قرارگاه هنگ می‌رفتم، می‌دیدم که در سنگرش مخفی شده است. با خود می‌گفتم شاید کارش ایجاب می‌کند که کمتر در انظار عمومی ظاهر شود، ولی با گذشت زمان فهمیدم که او حتی از سایه خود هم می‌ترسد و...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-33

در طول همزیستی با افراد هنگ سوم، به حکم سمتی که داشتم با افراد یگان، از فرمانده تا سربازان صفر تماس داشتم. به همین خاطر مایلم برخی را معرفی کنم تا شناختی از آنها در طول جنگ به دست شما داده باشم.
1
...
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-42

هزاران خانواده فقیر به مجرد این که فرزندی را در «قادسیه صدام» از دست می‌دادند در فاصله یک شبانه‌روز صاحب منازلی مجلل و اتوموبیل‌های شیک و گرانقیمت می‌شدند. با شرمندگی باید بگویم که برخی از خانواده‌ها آرزو می‌کردند فرزندانشان در جبهه کشته شوند تا آنها صاحب منزل و اتوموبیل گردند.