هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-9

جاده خاکی ناهمواری را طی کرده و پس از 40 دقیقه به نزدیکی نقطه مرزی رسیدیم. در 3 کیلومتری نوار مرزی بین دو کشور نشانه‌های استقرار نیروهای مهاجم را پیش از حمله مشاهده کردم. هنگام عبور از منطقه، با یک ستون زرهی مواجه شدیم.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-8

ساعت 12 و ربع ظهر روز 22 سپتامبر 1980/ 31 شهریور 1359، 13 فروند هواپیمای عراقی از پایگاه شعیبه، مجاور یگان ما، به سمت مرزهای ایران به پرواز درآمدند و یک ساعت بعد همگی آنها به پایگاه خود بازگشتند. قبلاً تصور می‌کردم که این پرواز صرفاً یک پرواز آموزشی است. ولی...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-7

رسانه‌های تبلیغاتی، اخبار و گزارشاتی در زمینه اقدامات آشوبگرانه و حرکت‌های تجزیه‌طلبانه که پس از پیروزی انقلاب ایران صورت گرفت، منتشر می‌ساختند. رسانه‌ها به منظور زمینه‌سازی برای تجزیه ایران ترکیب «ملت‌های ایران» را به جای «ملت ایران» به کار می‌بردند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-6

وزارت تبلیغات به چاپ و انتشار تصاویر رنگی متعدد صدام و همچنین تهیه و توزیع مدال‌هایی با عکس صدام اقدام کرد. دانش‌آموزان مجبور شدند هنگام ورود به مدرسه این مدال‌ها را بر روی سینه‌هایشان نصب کنند...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-5

رژیم بعث عراق در سال 1980 هزاران خانواده عراقی را به بهانه اینکه اصلیت آنان ایرانی است و مسئول انجام بسیاری از عملیات خرابکارانه در عراق می‌باشند، به ایران تبعید کرد. این تبعید با قساوت و ددمنشی کم‌نظیری انجام گرفت. عده کثیری از افراد بی‌گناه دستگیر و روانه زندان شدند. و اموال منقول و غیرمنقولشان مصادره گردید.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-4

رژیم عراق به بهانه اجرای طرح‌های عمرانی و رشد و توسعه در کشور، نزدیک به سه میلیون تبعه مصری را به همراه چند هزار تبعه هندی و فیلیپینی به عراق دعوت کرد. ظاهراً این افراد به عنوان کارگر و تکنسین برای شرکت در سازندگی عراق وارد کشور شدند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-3

دوستانم از این‌ که من از آن ملاقات پرمخاطره همراه با اهانت‌ها و مشت‌های همراهان صدام جان سالم به‌در برده بودم، بسیار خوشحال بودند. دو روز تمام از شدت درد و نیز کابوس‌های وحشتناکی که گاه و بی‌گاه به سراغم می‌آمدند خواب به چشمانم نیامد!

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-2

مرا به سمت او کشاندند. از قیافه کریه، چشمان باد‌کرده، ابروان مجعد و خال سیاهی که روی گونه‌اش بود متعجب شدم. دستور داد جاهای مختلف بیمارستان را به او نشان دهم. موکب فرعونی به حرکت درآمد. همین که خواستم دوشادوش او حرکت کنم...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-1

از این هفته کتاب «هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی» را می‌خوانیم. این کتاب را دکتر مجتبی الحسینی نوشته و محمدحسین زوارکعبه ترجمه کرده است.

اسراری از درون ارتش عراق-27

در حین عملیات «هورالهویزه» که ایرانی‌ها موفق شدند از هور عبور کرده، خود را به جاده اصلی بغداد ـ بصره برسانند، عده بسیار زیادی از افراد واحدها که شکست خود را حتمی می‌دیدند، پا به فرار گذاشتند.
1
...
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-9

جاده خاکی ناهمواری را طی کرده و پس از 40 دقیقه به نزدیکی نقطه مرزی رسیدیم. در 3 کیلومتری نوار مرزی بین دو کشور نشانه‌های استقرار نیروهای مهاجم را پیش از حمله مشاهده کردم. هنگام عبور از منطقه، با یک ستون زرهی مواجه شدیم.