برد ایمان - 1

از این هفته کتاب «برد ایمان» را می‌خوانیم. این کتاب، شامل یادداشتهایی از: شهید سیدقاسم ذبیحی‌فر، شهید مرتضی سنگتراش و شهید... است. «برد ایمان» برای نخستین بار، سال 1374 توسط دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی (انتشارات سوره) منتشر شده است.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی- 73

من نیز دست‌هایم را بالا بردم. به من نزدیک شد. کلت را از کمرم باز کرد. جوانی تقریباً شانزده ساله و خوش‌قیافه بود. به خوبی عربی صحبت می‌کرد. بسیار خوشحال شدم وگفتم: «من پزشک هستم و این‌ها بهیاران همکار من هستند. می‌خواهیم تسلیم شویم. ما را اذیت نکنید!» او گفت: «نگران نباش! اسلحه‌ها کجاست؟» گفتم: «این‌ها اسلحه‌های ماست، اینجا روی سقف پناهگاه.» وقتی اسلحه‌ها را دید نسبت به ما اعتقاد پیدا کرد.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-72

درگیری همچنان ادامه یافت بدون این که نیروهای ایرانی به سایر هدف‌های از پیش تعیین شده خود دست یابند. گردان ما تا سپیده‌دم به مقاومت خود ادامه داد. من که اطراف منطقه عملیاتی خود را از دور نظاره می‌کردم، متوجه شدم گلوله‌های سبز رنگی که نشانگر فتح و پیروزی بودند رفته رفته در عمق فضای جبهه شرقی نورافشانی می‌کنند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-71

در مدت مرخصی یکی از دوستان متدینم را که سابق بر این چندین‌بار به زیارت امام رضا(ع) مشرف شده بود دیدم. او تا حدودی با زبان فارسی آشنا بود. به او گفتم: «چند روز بعد به جبهه باز خواهم گشت. پیش‌بینی می‌کنم این‌بار پیش شما برنگردم. می‌خواهم کلماتی به من یاد بدهید تا هنگام تسلیم شدن به نیروهای اسلام آنها را به کار ببرم.»

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-70

به هنگ رسیدم و این‌بار با ستوان «نوری» در سنگر کوچکش هم‌منزل شدم. ستوان «نوری» به عنوان افسر توجیه سیاسی و افسر مخابرات هنگ انجام وظیفه می‌کرد. رابطه من و او به علت تضاد اندیشه‌ها واختلاف محیط اجتماعی نمی‌توانست نامحدود باشد. در یکی از روزها کنار او در سنگر نشسته بودم و گفت‌وگوهایی بین ما پیرامون حمله آتی ایران و موضوعات دیگر صورت گرفت.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-69

با وجود این که دستگاه تبلیغاتی عراق در وقاحت، دروغ‌بافی، وارونه جلوه دادن حقایق و فریب توده‌های عراقی ید طولایی دارد، ولی این بار در اثر برخورد با ضربه‌ای پرقدرت، مهر سکوت بر لب زد و دچار تشویش و سردرگمی شد، طوری که نمی‌دانست چه بگوید و برای توجیه شکست تاریخی نیروهای عراقی در شهر خرمشهر چه تدبیری اتخاذ کند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-68

از مهمترین هدف‌های عملیات بیت‌المقدس، آزادسازی شهر خرمشهر از اشغال نیروهای عراقی بود. نیروهای ایرانی از همان زمان که از رود کارون گذشتند تا ساعاتی پیش از حمله بزرگ خود علیه نیروهای ما د ر خرمشهر این هدف را دنبال می‌کردند. فرماندهان نیروهای ما از قصد ایرانی‌ها برای شروع حمله مطلع بودند، به همین خاطر مجبور شدند نیروهای زیادی را به خرمشهر بسیج کند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-67

ساعت هفت صبح همراه معاون فرمانده صبحانه را که عبارت بود از یک عدد تخم‌مرغ و تکه‌ای نان سرد، خوردم. معاون فرمانده افسر وظیفه‌ای بود به درجه ستوان دومی. نام او «احمد» و از اهالی «رمادی» و فارغ‌التحصیل دانشکده تربیت معلم ویژه دانشجویان بعثی بود. درگیری‌ها در حال فروکش کردن بود، اما فرود گلوله‌های خمپاره همچنان ادامه داشت.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-66

من تنها پزشک کشیک یگان بودم که از اول بامداد به معاینه و معالجه زخمی‌ها و کسانی که خود ار بیمار جا می‌زدند می پرداختم. ساعات روز را با رفت و آمد بین مطب ـ که عبارت از چادر بزرگی بود ـ و چادر مخصوص استراحت سپری کردم. مدت کشیک به همین منوال و تا ساعت سه بامداد ادامه یافت. در آن ساعت آخرین مجروح را مداوا کردم و جهت استراحت به رختخواب رفتم. رختخواب من در میان چادر و میان نخل‌ها قرار داشت.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-65

از نتایج اولیه عملیات بیت‌المقدس و همچنین رسیدن نیروهای ایرانی به مرزهای بین‌المللی شرق بصره، می‌توان به محاصره شهر خرمشهر که از نخستین روزهای شروع جنگ به اشغال نیروهای عراقی درآمد، اشاره کرد. نیروهای ایرانی با استقرار در شرق رود کارون و ضلع شرقی و شمال غربی خرمشهر توانستند این شهر را 270 درجه به محاصره خود در آورند.
2
...
 

برد ایمان – 11

کارهایمان را ردیف کردیم و رفتیم تا د ر صف لباس بایستیم. تا زمانی که در صف لباس بودیم، دو سه تا از بچه محلهای دیگرمان نیز برای خداحافظی آمدند؛ از جمله احمد تورانی که برای ما مقداری بادام هم آورده بود. گفت: «بادامها را برادرِ شهید پورتقی داده تا در حین راه، آنها را بشکنید و سرتان گرم باشد.»