هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-39

در 27 جولای 1981/ 5 مرداد 1360 ناگهان پاسداران انقلاب اسلامی، تیپ 43 زرهی را در غرب سوسنگرد مورد حمله سریع و غافلگیرانه قرار دادند و نیروهای عراقی را در غرب رودخانه کرخه وادار به عقب‌نشینی کردند. این حمله پیامی بود از سوی امت ایران برای نیروهای ما که به ما بفهماند علی‌رغم همه آن معضلات و گرفتاری‌ها، روحیه جهاد و شهادت‌طلبی همچنان پایدار و تزلزل‌ناپذیر است.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-38

پزشک هنگ، علاوه بر مداوای مجروحین و بیماران، مسئولیت نظارت بر بهداشت عمومی محیط و افراد را نیز عهده‌دار بود. به همین دلیل وظیفه داشتم مواضع خط مقدم هنگ و سنگرهای افراد را مورد بازرسی قرار دهم.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-37

گشتی هنگ یکم در یکی از همین گشتی‌ها یک فرمانده ایرانی را که درجه سرگردی داشت، به اسارت درآورد. ماجرا از این قرار بود که این گروه گشتی در منطقه ممنوعه پنهان شده بود که ناگهان سر و کله یک دستگاه جیپ ایرانی به منظور شناسایی منطقه پیدا می‌شود.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-36

افراد هنگ به عملیات گشتی ـ رزمی متعددی اعزام می‌شدند، ولی هیچ یک از آنان به روستای کوهه نمی‌رسیدند و حتی نمی‌توانستند لنگه کفشی از یک سرباز ایرانی از سنگرهایشان با خود بیاورند. آنها تنها می‌توانستند به مواضع ایرانی‌ها نزدیک شوند و پس از شلیک چند گلوله بی‌هدف سریعاً به مواضع خود باز گردند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-35

آنها طی یک هفته مسائل زیادی به وجود آوردند. در یکی از شب‌ها که گروهان یکم در معرض گلوله‌باران خفیف قرار گرفت، از خط مقدم فرار کردند، ‌اما در پشت مواضع گروهان دستگیر و در میان تمسخر و خنده افراد بازگردانده شدند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-34

هر زمان که به قرارگاه هنگ می‌رفتم، می‌دیدم که در سنگرش مخفی شده است. با خود می‌گفتم شاید کارش ایجاب می‌کند که کمتر در انظار عمومی ظاهر شود، ولی با گذشت زمان فهمیدم که او حتی از سایه خود هم می‌ترسد و...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-33

در طول همزیستی با افراد هنگ سوم، به حکم سمتی که داشتم با افراد یگان، از فرمانده تا سربازان صفر تماس داشتم. به همین خاطر مایلم برخی را معرفی کنم تا شناختی از آنها در طول جنگ به دست شما داده باشم.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-32

پس از قطع گلوله‌باران، از مواضع هنگ دیدن کردم. طی این بازدید آثار و نشانه‌های نبرد روز 15 دی 1359 را که در منطقه تحت‌کنترل تیپ 35 زرهی انجام گرفته بود، مشاهده کردم. متوجه یک دستگاه آمبولانس شدم...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-31

صدای رادیو تهران را شنیدم. به آنها گفتم: «صدای رادیو تهران می‌آید.» گفتند: «بله... الان دیگر از شما نمی‌ترسیم. قبلاً مخفیانه به رادیو تهران گوش می‌کردیم.» خیلی زود از مشکلات و مسایل افراد واحد سیار پزشکی آگاهی یافتم.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-30

قرار شد طبق دستور، به عنوان پزشک عازم هنگ سوم از تیپ بیستم شوم. من اولین پزشک وظیفه بودم که واحد صحرایی را به مقصد خطوط مقدم ترک می‌کرد ‌و پیش‌بینی چنین روزی دور از انتظار نبود.
4
...
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-69

با وجود این که دستگاه تبلیغاتی عراق در وقاحت، دروغ‌بافی، وارونه جلوه دادن حقایق و فریب توده‌های عراقی ید طولایی دارد، ولی این بار در اثر برخورد با ضربه‌ای پرقدرت، مهر سکوت بر لب زد و دچار تشویش و سردرگمی شد، طوری که نمی‌دانست چه بگوید و برای توجیه شکست تاریخی نیروهای عراقی در شهر خرمشهر چه تدبیری اتخاذ کند.