هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-29

در مجاورت بقعه خانه‌ای با دیوار‌های آجری وجود داشت. نگاهی به حیاط خانه انداختم. لوازمی را دیدم که خاک گرفته بودند. از دیدن این صحنه متأثر شدم. ظاهراً به ساکنین فرصت نداده بودند حتی وسایل ضروری را با خود ببرند...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-28

زندگی در جبهه بسیار خسته‌کننده و یک‌نواخت بود. احساس می‌کردم عقربه‌‌های ساعتم به کندی می‌گردند. آن روز‌ها محدوده برنامه فعالیتم در سنگر خودم، سنگر استراحت، صرف غذا در جمع افسران و رفت و آمد به دیگر سنگر‌ها خلاصه می‌شد...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-27

منطقه عملیاتی در نزدیکی روستای کوهه قرار گرفته بود. تمرکز آب در حد فاصل خاکریز‌های ما و ایرانی‌ها حائلی ایجاد کرده بود. نیرو‌های مهندسی حجم آب را در منطقه ممنوعه که شب و روز بر میزان آن افزوده می‌شد، اندازه‌گیری می‌کردند...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-26

صدا‌های ما تدریجاً شکل برخورد لفظی به خود گرفت، اما سروان فوراً دخالت کرد. مرا از سنگر خارج کرد و گفت: بهتر است یگان را ترک کنی و از آن‌ها فاصله بگیری. آن‌ها صدام و حزب او را می‌پرستند...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-25

فرمانده یگان به من مأموریت داد تا برای آوردن چند صندوق چوبی خالی، برای ساختن سنگر‌های مخصوص پزشکان به منطقه سوسنگرد بروم. از دریافت این مأموریت بسیار خوشحال شدم،‌ زیرا دوست داشتم از نزدیک با موقعیت نبرد سوسنگرد آشنا شوم...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-24

ارتش عراق از کادر غیر نظامی وزارت راه بهره‌برداری می‌کرد. گروهی از آن افراد اقدام به تخریب را‌ه‌آهن اهواز ـ خرمشهر کردند و از چوب و آهن آن ـ حتی ریگ‌های اطراف خط آهن ـ برای احداث راه‌هایی برای نیرو‌ها استفاده کردند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-23

هنگامی که همراه راننده آمبولانس، از منازل روستای مجاور دیدن کردم، با صحنه‌ای مواجه شدم که روحم را مکدر کرد. نمای این منازل بسیار ترحم‌برانگیز بود. قشری از خاک، اثاثیه و مواد خوراکی ذخیره شده را پوشانده بود...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-22

متوجه شدم آتش از مدخل سنگر امدادرسانی زبانه می‌کشد. راننده‌ام با حالتی ملتهب از میان شعله‌های آتش خارج شد و فریادزنان فرار کرد. به دنبال او دویدیم. وقتی روی زمین افتاد، با پتوی خودم آتشی که به لباس‌هایش سرایت کرده بود، خاموش کردم...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-21

در آن شرایط زنگ تلفن افسر توجیه سیاسی مرتباً به صدا درمی‌آمد. شخصی که به میهن‌پرستی و شجاعت خود افتخار می‌کرد، از شدت ترس به زیرزمین پناه برده بود. کسی نبود که گوشی را بردارد. خودم را سینه‌خیز به سمت فرد مجروح کشیدم...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-20

دیدم که آب، روستا را احاطه کرده و نیروهای عراقی به علت بارش مداوم باران از اطراف سوسنگرد عقب‌نشینی کرده‌اند. بدین‌ترتیب خداوند این شهر را از گزند تهاجم بعثی‌ها نجات داد و حمله برای اشغال این شهر به شکست منتهی گردید.
5
...
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-69

با وجود این که دستگاه تبلیغاتی عراق در وقاحت، دروغ‌بافی، وارونه جلوه دادن حقایق و فریب توده‌های عراقی ید طولایی دارد، ولی این بار در اثر برخورد با ضربه‌ای پرقدرت، مهر سکوت بر لب زد و دچار تشویش و سردرگمی شد، طوری که نمی‌دانست چه بگوید و برای توجیه شکست تاریخی نیروهای عراقی در شهر خرمشهر چه تدبیری اتخاذ کند.