برد ایمان – 9

وقتی علی شهید شد، جای خالی او را سیّدقاسم پُر کرد. زمانی که در تهران بود، روزی نمی‌گذشت که او به ما سر نزند. احساس می‌کرد در نبود علی حتماً باید با ما باشد واز ما خبر داشته باشد. او عضوی از خانواده ما شده بود و هر وقت دیر به دیر سراغ ما می‌آمد، همه ما دلمان برایش تنگ می‌شد.

برد ایمان – 8

من، پدر مفقودالاثر «علی حجابی» یا بهتر بگویم پدر شهید سیّدقاسم ذبیحی‌فر هستم؛ چرا که سیّدقاسم و علی هیچ فرقی در نظر من ندارند. من سیّدقاسم را به اندازه علی دوست داشتم و مطمئن هستم علی نیز سیّدقاسم را به همین اندازه دوست داشت؛ چرا که به من می‌گفت: «بابا! اگر من یک دوست خوب در عالم داشته باشم، آن هم سیّدقاسم است.»

برد ایمان – 7

قرآنها را باز کنیم. گفتار خدا را که پیام شهداست، در این میان سلاح خود سازیم و کلام پرنور آن را ره توشه خود. سیره ائمه(علیه‌السلام) را تاکتیک این رمز قرار دهیم. ای عزیزان! عملیّات را این‌گونه شروع کنیم. شعارمان هنگام فتح، «تَوَکَّلتُ عَلَی‌الله» باشد و رمز عملیّات را هجرت الی‌الله قرار دهیم.

برد ایمان – 6

انسان در طرز برخورد با افراد مختلف باید چند مسأله را مدنظر داشته باشد، آنگاه لب به سخن گشوده و یا دست به عمل زند. اوّل اینکه باید سعی در این باشد که مطالب کامل انتقال پیدا کند و برعکس، سخن از غیر در میان نباشد (غیبت) حرفها از دل برآید. بیان مطالب باید با روح و اندیشه طرف سازگاری داشته باشد.

برد ایمان – 5

الهی! خجلم که اینگونه با تو رفتار کردم. روز را گذراندم و دست تهی به شب رساندم؛ تهی از رضایت کاملت. در حال به پیشواز سال نو می‌روم که خبر شهادت بهترین دوستان معنویم به من می‌رسد. در حال واماندگی، با روحی پرتلاطم و مشوّش، به این تقدیر راضی می‌شوم؛ فقط بدان امید که تو خود کمک کنی و همراه با سال نو، تفکّرات و اندیشه نو و شور و شوق رسیدن به لقای دیگری، مرا عطا کنی

برد ایمان – 4

چند روزی است ـ‌ یعنی از لیله‌القدر 19 رمضان ـ چیزی در دلم مانده که مربوط به گذشته‌های خیلی دور است که هم‌اکنون آزارم می‌دهد. علّتش شاید کم حالی خودم باشد؛ چرا که یک‌دفعه از منطقه به تهران آمدن و از آن همه برنامه‌های متنوّع در رابطه با تزکیه و خویشتن‌داری دست کشیدن، باعث خَلأ می‌شود.

برد ایمان – 3

الحمدلله رب‌العالمین، امروز را با حال خوبی شروع کردم. و نمازها نیز با حال بود. از چند روز قبل، همه چیز پیش چشمانم، پوچ و تلاشها بی‌حاصل به نظر می‌رسید؛‌ولی به لطف خدا امروز غروب، این مسأله حسّاس را حل کردم. شیرینی زندگی به همراه پرهیزکاری را احساس کردم که فکر می‌کنم آن کسالت، به خاطر طلب شهادت بود و این خود یکی از ریزه‌کاری‌های شیطان و شاید هم یک امتحان الهی باشد.

برد ایمان - 2

الحمدلله رب‌العالمین، روز را با حال خوش آغاز کردم. زیارت نیز خوانده شد؛ ولی از این به بعد، به علّت رفتن به شهر، برنامه‌ریزی فسخ شد. امروز، روز خیلی با برکتی بود و خدا توفیق داد تا صله رحمی کرده و با حاج خانم و آقا محمود و عمو حجّت و آقا محسن تلفنی صحبت کنم. امروز بعد از این مرحله، روحم عجیب شاد و سر حال شد و احساس سبکی می‌کنم

برد ایمان - 1

از این هفته کتاب «برد ایمان» را می‌خوانیم. این کتاب، شامل یادداشتهایی از: شهید سیدقاسم ذبیحی‌فر، شهید مرتضی سنگتراش و شهید... است. «برد ایمان» برای نخستین بار، سال 1374 توسط دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی (انتشارات سوره) منتشر شده است.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی- 73

من نیز دست‌هایم را بالا بردم. به من نزدیک شد. کلت را از کمرم باز کرد. جوانی تقریباً شانزده ساله و خوش‌قیافه بود. به خوبی عربی صحبت می‌کرد. بسیار خوشحال شدم وگفتم: «من پزشک هستم و این‌ها بهیاران همکار من هستند. می‌خواهیم تسلیم شویم. ما را اذیت نکنید!» او گفت: «نگران نباش! اسلحه‌ها کجاست؟» گفتم: «این‌ها اسلحه‌های ماست، اینجا روی سقف پناهگاه.» وقتی اسلحه‌ها را دید نسبت به ما اعتقاد پیدا کرد.
3
...
 

بر فراز میمک – 9

خاطرات ستوان دوم خلبان احمد کروندی
هلی‌کوپتر از سلامت کامل برخوردار بود جز اینکه شیشه‌های کابین جلو در جای خود نبود. امکان ادامه عملیات با آن وضع وجود نداشت. برای همین، همراه دو فروند دیگر ـ با سرعتی کم ـ به سوی پایگاه به راه افتادیم. با این حال تحمل فشار باد در جلو برای من بسیار سخت بود. با دیدن پرسنل فنی در پایگاه، دستهایم را به علامت سلام بالای سرم بردم.