هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی- 17

یکی از سربازان رسته ضد زرهی در داخل سنگر مخفی می‌شد و پاهایش را هنگام حملات توپخانه بیرون از سنگر قرار می‌داد. او از این کار دو هدف را دنبال می‌کرد. اول این‌ که در صورت مجروح شدن پنجاه دینار را دریافت کند و...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی- 16

از ظاهر این مجموعه پیدا بود که آنها نه نظامی هستند و نه عشایری. به جای حمل سلاح و مهمات، بیلچه و کلنگ با خود حمل می‌کردند. شب و روز با استفاده از واگن‌های باربری قطارهای قدیمی، انبارهایی در زیر زمین می‌ساختند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی- 15

چند روز بعد میهمانان جدیدی وارد شدند. آنها عده‌ای از رانندگان کامیون‌های شرکت ترابری بودند که مهمات و ذخائر به جبهه می‌آوردند. این رانندگان که از اتباع مصری بودند یکی از خانه‌های متروکه را برای سکونت برگزیدند...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-14

نزد فرمانده تیپ رفتم. به زیر یک دستگاه تانک پناه برده بود. اطرافش را سه نفر افسر احاطه کرده بودند. پرسید: چرا نمی‌روی؟ جواب دادم: من پزشک هستم و قانون ارتش ایجاب می‌کند مصدوم را نزد من بیاورند، نه من نزد مجروح بروم...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-13

سال‌ها بعد با یکی از خبرنگاران روزنامه جمهوری اسلامی به نام مرتضی سرهنگی ملاقات کردم. او با اسرا مصاحبه‌هایی انجام می‌داد و خاطرات آنها را در جنگ و جبهه یادداشت می‌کرد. من خاطرات خود و داستان آن خلبان را برایش بازگو کردم...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-12

روز 24 مهر 1359 مرا با واحد سیار پزشکی به قرارگاه «ب» تیپ بیستم اعزام کردند. چند روز قبل از من دکتر نعیم وارد آنجا شده بود. این قرارگاه در حد فاصل منطقه جفیر و پادگان حمید قرار گرفته بود...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-11

پخش خبر درگذشت امام خمینی... آنها گفتند: «برای ما محرز گردید که خمینی از دنیا رفته است.» در آن موقع از شنیدن این خبر یکه خوردم. رادیو تهران را گرفتم. داشت خبر را تکذیب می‌کرد و سخنرانی جدیدی را از امام پخش می‌نمود.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-10

افراد واحد سیار پزشکی زیر سایه شاخه‌ها نشسته بودند. با وجود این که بسیار گرسنه بودند، اما دیگر حاضر نشدند از آنها غذایی بخواهند. ما خود را با بذله‌گویی تسلی می‌دادیم. در آن حال متوجه شدم که دوستانم به چیزی که روی خاک افتاده بود خیره شده‌اند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-9

جاده خاکی ناهمواری را طی کرده و پس از 40 دقیقه به نزدیکی نقطه مرزی رسیدیم. در 3 کیلومتری نوار مرزی بین دو کشور نشانه‌های استقرار نیروهای مهاجم را پیش از حمله مشاهده کردم. هنگام عبور از منطقه، با یک ستون زرهی مواجه شدیم.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-8

ساعت 12 و ربع ظهر روز 22 سپتامبر 1980/ 31 شهریور 1359، 13 فروند هواپیمای عراقی از پایگاه شعیبه، مجاور یگان ما، به سمت مرزهای ایران به پرواز درآمدند و یک ساعت بعد همگی آنها به پایگاه خود بازگشتند. قبلاً تصور می‌کردم که این پرواز صرفاً یک پرواز آموزشی است. ولی...
3
...
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-37

گشتی هنگ یکم در یکی از همین گشتی‌ها یک فرمانده ایرانی را که درجه سرگردی داشت، به اسارت درآورد. ماجرا از این قرار بود که این گروه گشتی در منطقه ممنوعه پنهان شده بود که ناگهان سر و کله یک دستگاه جیپ ایرانی به منظور شناسایی منطقه پیدا می‌شود.