گزارش تصویری از حمله نیروهای عراقی به تهران در آغاز جنگ ایران و عراق

ساعت دو و ربع بعدازظهر روز دوشنبه سی‌ویکم شهریور 1359، غلامحسین شیخ‌الاسلامی مشغول مطالعه در خانه خود در طبقه سوم در آپارتمانی در شهر زیبا بود که صدای انفجار مهیبی را شنید. فوراً به طرف بالکن خانه رفته و دود بزرگی را در اطراف فرودگاه مهرآباد مشاهده می‌کند. با توجه به فاصله (مستقیم) هفت کیلومتری تا فرودگاه، انفجار حدوداً 20 ثانیه قبل اتفاق افتاده بود و دود آن کاملاً مشخص بود. بلافاصله دوربین آماتوری خود را برداشته و دو عکس زیر را می‌گیرد.

سیصد و شانزدهمین شب خاطره-2

سلاح اصلی مانده از جنگ، فرهنگ ایثار و شهادت است

ملیات خیبر در منطقه خوزستان و هورالعظیم شکل گرفت که تقریباً از سه جبهه مختلف در منطقه‌های طلائیه، جزایر شمالی و جنوبی و القرنه آغاز شده بود. بنده در شب عملیات در منطقه القرنه حضور داشتم، بعد از این‌که کارهای عملیات تمام شد، به عقب برگشتیم. زمانی که به عقب برگشتیم دور تا دور خاک‌ریز اسامی دوستانی که شهید شده بودند دیدم؛ دوستانی که تا چند روز پیش در کنار ما بودند.

سیصد و شانزدهمین شب خاطره-1

چند خاطره از دوران اسارت به دست تکفیری‌ها

سیصد و شانزدهمین برنامه شب خاطره، در ششم شهریور 1399 به صورت برخط در وب‌سایت آپارات برگزار شد. در این برنامه، «مصطفی بیدقی» اسیر آزاد شده از دست تکفیری‌ها و «علی ولی‌زاده» تخریب‌چی دوران جنگ تحمیلی خاطرات خود را بازگو ‌کردند. در این برنامه داود صالحی به عنوان مجری حضور داشت.

سیصد و پانزدهمین شب خاطره-2

انقلاب اسلامی پیروز نبرد هشت سال شد؛

سیصد و پانزدهمین برنامه شب خاطره، دوم مرداد 1399 به صورت برخط در وب‌سایت آپارات برگزار شد. در این برنامه، «سید احمد قشمی» و «دکتر حمیدرضا قنبری» دو تن از آزادگان جنگ تحمیلی خاطرات خود را از دوران اسارت بازگو کردند. در این برنامه، داود صالحی مجری برنامه بود.

سیصد و پانزدهمین شب خاطره

فکر نمی‌کردیم اسارت ده سال طول بکشد

سیصد و پانزدهمین برنامه شب خاطره، دوم مرداد 1399 به صورت برخط در وب‌سایت آپارات برگزار شد. در این برنامه، «سید احمد قشمی» و «دکتر حمیدرضا قنبری» دو تن از آزادگان دوره جنگ خاطرات خود را از دوران اسارت بازگو کردند. در این برنامه، داود صالحی به عنوان مجری حضور داشت. راوی اول آزاده‌ای از استان همدان است که 10 سال از جوانی‌اش را در اردوگاه های رمادیه و موصل گذرانده است.

سیصد و چهاردهمین مراسم شب خاطره -3

جنگ‌های نامنظمِ منظم

اولین‌ باری که برای دیدبانی ارتش، من را خواستند، یکی از سرهنگ‌ها ترک ]موتور[ِ ما نشست و رفتیم برای دیدبانی از پل کرخه‌نور. زمانی که رسیدیم، یکی از عراقی‌ها که هیکلی و درشت بود ما را دید، من موتور را برگرداندم و حرکت کردیم. عراقی‌ها به ستون چهار تا سه تایی یعنی دوازده نفر دنبال ما بودند. برای اینکه ما را گم کنند با موتور پریدم داخل گندم‌زار و دیگر رد چرخ موتور باقی نبود. ما را گم کردند و پیچیدند سمت خاک‌ریز خودشان.

تدوین ضعیف، واقعیت‌های تاریخی را پنهان می‌کند

آسیب‌های پیاده کردن متن در مصاحبه تاریخ شفاهی، یکی از مباحث مهم و جدی در حوزه تدوین و نگارش است؛ تا آنجا که می‌تواند بخشی از واقعیت‌های تاریخی را برای همیشه پنهان کند. آنچه پیشِ رو دارید گفت‌گویی کوتاه با سیدقاسم یاحسینی، از چهره‌های شناخته شده حوزه تاریخ شفاهی است که در نگاهی کلی به آسیب‌های پیاده کردن متن در مصاحبه پرداخت.

سیصد و چهاردهمین مراسم شب خاطره -2

عراقی‌ها از سه محور به اهواز حمله کرده بودند

به چند گروه یازده نفره تقسیم شده بودیم. به این صورت عمل می‌کردیم که یک گروه می‌رفتند به هر نحوی بود یکی از تانک‌ها را منهدم می‌کردند و برمی‌گشتند. نوبت گروه بعدی بود که از یک محور دیگر وارد عمل شود. این کار باعث می‌شد عراقی‌ها گیج شوند؛ چون باور نمی‌کردند چند نفر بتوانند این کار را انجام دهند.

سیصد و چهاردهمین مراسم شب خاطره- 1

چند خاطره از شهید چمران

به گزارش سایت تاریخ شفاهی سیصد و چهاردهمین مراسم شب خاطره، پنجم تیر 1399 با حفظ فاصله‌گذاری اجتماعی در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار شد. در این برنامه، سید ابوالفضل کاظمی، حاج حسن شاه‌حسینی و آقای اسماعیل شاه‌حسینی خاطراتی از دوران دفاع مقدس و جنگ‌های نامنظم شهید مصطفی چمران و نقش موتورسوران بازگو کردند.

در شب خاطره 21 آذربایجان شرقی مطرح شد:

وقتی صدام، دستور عقب‌نشینی از خرمشهر را صادر کرد

به گزارش سایت تاریخ شفاهی، بیست‌ویکمین مراسم شب خاطره، شنبه سوم خرداد 1399 به همت حوزه هنری استان آذربایجان شرقی به صورت برخط در وب‌سایت آپارات برگزار شد. در این برنامه «امیر فریور جعفری» و «سرهنگ پاسدار یوسف رامجو» به بیان خاطراتی از عملیات بیت‌المقدس و آزادسازی خرمشهر پرداختند.
1
...
 

برد ایمان - 2

الحمدلله رب‌العالمین، روز را با حال خوش آغاز کردم. زیارت نیز خوانده شد؛ ولی از این به بعد، به علّت رفتن به شهر، برنامه‌ریزی فسخ شد. امروز، روز خیلی با برکتی بود و خدا توفیق داد تا صله رحمی کرده و با حاج خانم و آقا محمود و عمو حجّت و آقا محسن تلفنی صحبت کنم. امروز بعد از این مرحله، روحم عجیب شاد و سر حال شد و احساس سبکی می‌کنم