سیصدونهمین شب خاطره – 3

نقش پررنگ منافقین در لو رفتن عملیات کربلای4

مهم‌ترین عملیات ما که فتح‌المبین بود، شش روز طول کشید؛ از دوم فرودین تا هشتم فرودین. جلسات گلف تشکیل شد و یگان‌ها و وضعیت بررسی شد، آقای هاشمی رفسنجانی گفت دو هفته فرصت دارید که منطقه را آماده کنید و وارد عمل شوید. یگان‌ها آماده کار بودند، اما ما باید یک شبیه‌سازی می‌کردیم.

بخش سوم «دوازدهمین همایش تاریخ شفاهی ایران»

واحد مهندسی رزمی یگان‌ها در تاریخ شفاهی، مغفول نماند

«حسینعلی محمدی» در مقاله «عبور با پشتیبانی مردمی و ادارات» تأکید کرد: «تک‌تک اعضای جهاد سازندگی، حتی یک راننده لودر نباید در تاریخ شفاهی فراموش شود. صنعتگران ما شامل جوشکاران، فلزکاران و مکانیک‌ها، حتی رانندگان کامیون را هم باید دنبال کنیم. قصد ما در تاریخ شفاهی، نباید فقط آن افرادی باشد که در جبهه بوده‌اند، بلکه تاریخ شفاهی باید از کارخانه‌ها هم شروع شود و اعضای واحد مهندسی رزمی یگان‌ها نیز از این قضیه مغفول نمانند.»

سیصدونهمین شب خاطره – 2

عملیات کربلای5 برای عراقی‌ها غیرقابل‌تصور بود

در جاده خرمشهر به شلمچه به بصره، پلی بتونی بود که فرماندهان برای ادامه عملیات زیرش جمع شده بودند و قرار شد که من هم بروم و با آنها صحبت کنم. من یک نفربرِ زرهی داشتم. همین که خواستم با نفربر حرکت کنم، آتش توپخانه‌ای شروع شد که مجبور شدم درهای نفربر را ببندم و این نفربری که حداقل چهل‌تُن وزن داشت، با این آتش کاتیوشا و توپخانه‌ای که ریخته می‌شد، مانند گهواره تکان می‌خورد.

بخش دوم «دوازدهمین همایش تاریخ شفاهی ایران»

کم‌کاری سازمان‌های فعال جنگ در حوزه تاریخ شفاهی

اگر رویکرد تاریخ شفاهی بر اساس پرسش‌ها مطرح شده، به شکل صحیح از ابتدا تا انتها انجام شود، شواهد جدیدی پدیدار می‎شود و امکان شناخت چندجانبه و جامع وقایع، امکان‌پذیر خواهد بود. مصاحبه و تاریخ شفاهی، هر دو از جنس ارتباط شفاهی و به دنبال کشف واقعیت‌اند. البته در مصاحبه تاریخ شفاهی، مسأله مشترکی برای کشف واقعیت، بین مصاحبه‌شونده و مصاحبه‌کننده وجود دارد.

سیصدونهمین شب خاطره - 1

خاطرات اردوگاه موصل

اردوگاه‌ها مانند قلعه بود و ما به جز آسمان، جای دیگری را نمی‌دیدیم. حیاط اردوگاه مانند چهارراه بود و چهارطرفش علف‌های زیادی سبز شده بود. خلاصه حسن محمدی گفت در حیاط، کنار علف‌ها، اردو بزنیم. فکر کنم روز جمعه بود. پتوهای‌مان را برداشتیم و برای اولین بار اردوهای اردوگاهی را تجربه کردیم.

عکسی از آلبوم سال‌های دور

روایتِ دو دوست از شخصیت «بی‌درخواست» پایداری

نشریه راه افتاد. یادم هست احد برای نخستین شماره آن کاری کرد کارستان. آقای سرهنگی زحمت کشیده بود و زمینه گفت‌وگو با همسر سردار شهید محمدابراهیم همت را فراهم کرده بود. سرکار خانم ژیلا بدیهیان پذیرفتند با نشریه‌ای که تا به حال یک شماره آن هم منتشر نشده بود، گفت‌وگو کنند. احد برای انجام این گفت‌وگو به اصفهان رفت.

بخش اول گزارش «دوازدهمین همایش سراسری تاریخ شفاهی ایران»

پشتیبانی دفاع مقدس؛ غایبین مطالعات دفاع مقدس‌اند

ما در پله دوازدهم همایش تاریخ شفاهی ایستاده‌ایم. پله‌های اول، دوم و سوم آن در همین‌جا گذاشته شد و امروز، دوباره به خانه دانشگاه بازگشتیم و مغتنم است که ما از سال 1383 پیوسته این کار را انجام داده‌ایم و امیدواریم با حضور فعال شما در عرصه‌های تاریخ‌نگاری شفاهی، بتوانیم این مسیر را ادامه دهیم و به بالندگی فرهنگ این مملکت کمک کرده باشیم.

در کارگاه «نیمروز با تاریخ شفاهی» مطرح شد:

احصای «جهان گمشده» با تاریخ شفاهی

کار ما در مصاحبه تاریخ شفاهی، باید تولید تجربه جمعی باشد ولی در خاطره‌نگاری، تجربه فردی است. روایت در خاطره‌نگاری، خطی است. یعنی یک توالی معین دارد که خودِ شخص می‌گوید. این خط بر اساس زمان‌بندی است. پس یک روال در خاطره‌نگاری، حفظ می‌شود. اما در تاریخ شفاهی، تجربه شخصی باید تبدیل به تجربه جمعی شود. روایت تاریخ شفاهی، شبکه‌ای است و ساختمان آن تاریخ‌شناسی و یکی از مؤلفه‌های آن است.

سیصدوهشتمین شب خاطره

گره‌خوردگی نام نیروی دریایی با نام شهید همتی

به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، سیصدوهشتمین برنامه شب خاطره دفاع مقدس، عصر پنجشنبه هفتم آذر 1398 در سالن سوره حوزه هنری برگزار شد. در این برنامه عبدالله معنوی، اصغر رضایی و میرمنصور سیدقریشی به بیان خاطرات خود از دلاوری‌های نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران پرداختند.

سیصدوهفتمین شب خاطره-4

خاطرات خلبان یکی از آن 42 فروند

روز دوشنبه بود و من در پایگاه تبریز خدمت می‌کردم. حدود ساعت دو بعدازظهر 31 شهریور 1359 بود که سروصدای هواپیماها آمد. از پنجره محل گردان دو هواپیمای سوخو 22 دیدم. بمباران شروع شد و ما به سمت پست فرماندهی رفتیم...
1
...
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-41

گردان ما سه دستگاه از تانک‌ها را جهت حمایت از خود در اختیار گرفت و به ستوان «خلیل» واگذار کرد. این تانک‌ها را جلوی مقر هنگ مستقر کردند. تانک‌ها به تپه‌های کوچکی می‌ماندند که به دلیل از کارافتادگی استفاده زیادی از آنها نمی‌شد، اما مدام در دست تعمیر بودند.