«تاریخ شفاهی کتاب» به روایت مدیر انتشارات فرهنگ معاصر

خاطراتی از تولید و نشر فرهنگ‌‌های دو زبانه

باید سنت‌شکنی می‌کردم. حدود 1500 نسخه از فرهنگ انگلیسی ـ فارسی را به صورت رایگان برای استادان فرستادم. دکتر زرین‌کوب بعد از دریافت این فرهنگ، یک یادداشت فرستاد که برای من میلیاردها ارزش دارد. با این کاری که کردم، ظرف مدت چهار سال 100 هزار جلد از این فرهنگ را فروختم.
سه سخنرانی در نشست «ضرورت تدوین تاریخ شفاهی نظام آموزشی»

تاریخ شفاهی، توصیف وضعیت است

در مراسمی در یزد، خانمی را دیدم که 46 سال معلم کلاس اول ابتدایی بود؛ 30 سال به‌طور رسمی و 16 سال غیر رسمی کار کرده بود. همگی برای او بسیار کف زدند. خاطرات این افراد را بنویسید و ثبت کنید.
بررسی جایگاه تاریخ شفاهی و خاطرات دفاع مقدس

گفت‌وگو درباره مردم‌پسندترین بخش تاریخ

ما بدون حافظه تاریخی قدرت ادامه زندگی نداریم. اگر خاطره می‌تواند بخشی از حافظه تاریخی را به وجود آورد و نگه‌دارد، چرا از آن استفاده نکنیم؟ ما جامعه‌ای نیستیم که به لحاظ تولیدات ادبی قدم‌های سنگین و بزرگی برداشته باشیم، اما خاطرات توانست ذائقه مردم را تغییر داده و تأمین کند.
بیستمین جلسه «تاریخ شفاهی کتاب» میزبان مدیر انتشارات زوّار بود

سختی‌های ادامه حرفه پدر

مادرم بسیار علاقه داشت تا انتشارات، پا‌برجا بماند و به قول خودش «چراغ را روشن نگه داریم.» او انجام این کار را از من خواست، زیرا برادرانم جرأت نه گفتن را داشتند و من این جرأت را نداشتم.
طرحی که دغدغه «ثبت روایت‌های زنده» را دارد

روزشمار تحولات، مبنای تاریخ شفاهی کاخ گلستان

هدف اصلی این بود با افرادی که در طی چهل، پنجاه سال گذشته در کاخ گلستان کار می‌کردند مصاحبه کنیم. بیشتر، بناهایی که خراب شده و تعمیر شده بودند را مدنظر داشتیم و سعی کردیم افرادی که فرصت داده نشده بود از گذشته و خاطرات‎شان صحبت کنند، حرف بزنند.
خاطراتی از یک ناشر

کتاب و روحیه ماجراجوی من

چاپ این کتاب در آن زمان بسیار خطرناک بود. ترجمه این کتاب در اتاقم بود که ساواک به خانه ما در خیابان نواب آمد. مادرم متوجه شد. ترجمه را برداشت و زیر تخت خودش گذاشت. از آنجایی که او زخم بستر داشت، زیر تخت او را جست‌وجو نکردند.
دویست‌وهشتادوسومین برنامه شب خاطره

خاطره‌گویی فرماندهان مرزبانی

آن‌قدر درگیری شدید بود که وقتی من در سر خیابان اصلی زاهدان پیاده شدم، اولین ترکش به پای من خورد. کنار جاده نشستم و منطقه را ارزیابی کردم. دیدم که آنها وسط محاصره ما قرار دارند؛ نه می‌توانند به جلو حرکت کنند و نه به عقب برگردند...
خاطرات داوود موسایی از بازار کتاب و نشر

می‌خواستم برای خودم کار کنم؛ رازی که نباید فاش می‌شد

این بار قصد برپا کردن بساط مدرن‌تری را داشتم. از دوست آهنگرم خواستم تا یک صندوقچه‌ برایم درست کند. این صندوقچه را شبانه در اطراف دانشگاه تهران با سیمان به زمین چسباندم تا کنده نشود. روز بعد شهرداری به من تذکر داد...
برگزاری نشست‌های شانزدهم و هفدهم «تاریخ شفاهی کتاب»

115 سال سابقه در نشر؛ نسل ششم خاندان اقبال این راه را ادامه می‌دهند؟

هدف و فکر اولیه بیشتر ناشران و کتاب‌فروشان، تجاری نبوده است، به همین دلیل نام کتابخانه را بر روی کتاب‌فروشی و انتشارات‌شان می‌گذاشتند. ما که چاپخانه، حروف‌چینی، نشر و صحافی داشتیم، نام سازمان چاپ و انتشارات را بر کتاب‌فروشی نهادیم و...

حفظ تاریخ شفاهی طرح فوق محرمانه جنگ جهانی دوم

مؤسسه میراث اتمی مصاحبه‌هایی در مورد کار در طرح منهتن انجام داد. این تاریخ‌های شفاهی هم‌اکنون روی وب‌سایت «صداهای طرح منهتن» همراه با بیش از ۴۵۰ مصاحبه با شرکت‌کنندگان، اعضای خانواده و کارشناسان این طرح وجود دارد و در دسترس است.
1
...
 

سال‌های تنهایی -10

صدای چرخ‌دستی آمد و پنجره برای شام باز شد. غذایی به اسم خورش، امّا در واقع، آب گرمی رنگی! نان را در آن تریت کردم و ناهار و شام را یک‌جا خوردم. بعد از شام، در زدم، نگهبان آمد. با علامت، کبریت را نشان دادم. کبریتی از جیبش آورد و به من داد. ایستاد تا سیگارم را روشن کنم. با یک حرکت سریع، تعدادی از چوب‌های کبریت را برداشتم و بعد از روشن کردن سیگار، بقیه کبریت را پس دادم. دریچه که بسته شد چوب‌ها را داخل پوتین گذاشتم.