سیصدوپنجمین شب خاطره

خاطره‌گویی شهردار تهران و سه راوی دیگر به‌یاد شناسایی «بمو»

برای شناسایی بمو که می‌رفتیم، با موانعی مواجه بودیم. مانع اول ضد انقلابی بود که مقرهایی داشت و ما باید از کمین‌های آنها عبور می‌کردیم. مشکل دوم‌مان مواجهه با موانع طبیعی بود؛ بالا رفتن از صخره‌ها درحالی‌که اصلاً امکان عبور از آن مسیرها نبود...

گزارشی از یک تجربه

تولید تاریخ شفاهی با گردآوری حداکثری مدارک شفاهی

داده‌ها و مدارک شفاهی کنگره شهدا به چند دسته تقسیم می‌شوند: خاطرات والدین شهدا که در سال‌های گذشته توسط ارگان‌های مختلف ضبط و ثبت ‌شده، خاطرات رزمندگان که به اشکال گوناگون بیان شده و داده‌های حاصل از مصاحبه‌هایی که در سیستم هوشمند کنگره بایگانی شده‌اند.

هنر مورّخان شفاهی – 2

راستی‌آزمایی، قلب تاریخ شفاهی است

نقاط تمرکز مصاحبه را در جایی قرار دهید که راوی در آنجا بوده یا در آن حادثه نقشه داشته است. با این کار می‌توانید بفهمید چقدر از اطلاعاتش را به‌ عنوان شاهد عینی به دست آورده و چقدرش را از دیگران شنیده است.

هنر مورّخان شفاهی - 1

توصیه‌هایی برای انجام تاریخ شفاهی

مورّخ شفاهی باید منصف باشد. گوش بدهد و عقب بایستد. درعین‌حال، او باید با سؤال‌هایی که سبب غور در موضوع و گویا‌شدن جمله‌های مبهم می‌شود، جهت‌دهنده خط پژوهش باشد. مقصد نهایی، تفسیر نیست، بلکه فراهم‌آوردن شواهدی واقعی است که مورّخان از آن طریق بتوانند گذشته را بازسازی کنند.

سفرنامه بارانی - 8

به نقطه پایانی رسیده‌ایم. میهمان منزل یک روستایی سیل‌زده می‌شویم که خانواده را به صحرا برده. به هنگام سیل و باران، تنها وسیله ترددش، قایق کوچکی بوده که او را تا جلوی پله و در منزل همراهی می‌کرده است...

غالب طرح‌های تاریخ شفاهی آزادگان به خاطرات شفاهی تبدیل شده‌اند

از حدود پنج سال پیش، به نقد جدی در حوزه تاریخ شفاهی آزادگان رسیده و سعی کرده‌ایم از الگوی ثابت و کلیشه شده در خاطرات فاصله بگیریم. کندوکاو جدیدی بر اساس رفتارشناسی و شخصیت‌شناسی راوی در دوره اسارت صورت گرفته است.

سیصدوچهارمین شب خاطره-3

عملیاتی که مانند عملیات‌های دیگر نبود

پارچه‌ای سفید به همه دادند و گفتند: این پارچه را دور مچ دست چپ‌تان ببندید. گفتند که منافقین دقیقاً لباس‌های شما را به تن کرده‌اند، با همین مچ‌بند متوجه می‌شویم چه کسی منافق است و چه کسی منافق نیست.

سیصدوچهارمین شب خاطره-2

زمانی که در اتاقی تاریک بودم...

از طریق سیستمی که به آن دونَبش می‌گفتند، تماس می‌گرفتند و مخاطب فکر می‌کرد تماس از آلمان یا فرانسه است. با این تماس‌ها مشخص می‌شد که موشک عراق به کجا خورده است. آنها با پیچیده‌ترین شرایط اطلاعات داخل ایران را به دست می‌آوردند.

سیصدوچهارمین شب خاطره-1

از اسارت تا روز تلخ

جزء کسانی بودم که رفته بودم تا از کشورم دفاع کنم، اما بعد از مدتی متوجه شدم به یکی از عناصری تبدیل شده‌ام که علیه کشورم فعالیت می‌کنم. زمانی که رفتم، با بعد از عملیات مرصاد مصادف شده بود...

سفرنامه بارانی - 7

این هوا نتیجه باران شب گذشته است. آن‌چنان بارشی که همه را فراری داده و زیر سقف فروشگاه کشانده بود. فروشنده‌اش خوشحالی و دعا می‌کرد که باران همچنان و شدیدتر ادامه داشته باشد! چرا که هر کس وارد فروشگاه شد...
2
...
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-32

پس از قطع گلوله‌باران، از مواضع هنگ دیدن کردم. طی این بازدید آثار و نشانه‌های نبرد روز 15 دی 1359 را که در منطقه تحت‌کنترل تیپ 35 زرهی انجام گرفته بود، مشاهده کردم. متوجه یک دستگاه آمبولانس شدم...