برگزاری نخستین برنامه «شبی با نویسنده»

بختیاری دانشور به روایت خاطرات

کتاب «مردی که خواب نمی‌دید» زمانی منتشر شد که هنوز ادبیات جنگ آن‌چنان مطرح نشده بود، اما داوود بختیاری دانشور همه جزئیات را در کار آورده بود و یکی از زیباترین و بهترین کارهایی بود که او زحمتش را کشید.

نخستین آیین بزرگداشت راویان تاریخ شفاهی

کنار هر طرح بزرگ، گروه تاریخ شفاهی باشد

باید به نسل جوان نزدیک شد و آنها را در ثبت تاریخ شفاهی درگیر کرد. از ثبت دوستان و خانواده‌ شروع کنند و به اسناد و منابع تاریخی علاقه‌مند شوند. وگرنه نسل‌ها از تاریخ دور می‌شوند و در دام هیجانات و اتفاق‌های دیگر می‌افتند.

دویست‌وهشتادونهمین برنامه شب خاطره

سه هم‌کلاسی، سه هم‌رزم

از خط روی کاغذ معلوم بود که یک دانش‌آموز کلاس دوم یا سوم ابتدایی آن را نوشته است. نوشته بود: «سلام برادر رزمنده، لطفاً وقتی شهید شدید، به بابام بگید به خوابم بیاد، من خیلی دلم براش تنگ شده، حمیدرضا عباسی، فرزند شهید کرم‌علی عباسی».

نخستین نشست نقد و جستاری بر تاریخ‌نگاری تاریخ شفاهی معاصر ایران

طرح تاریخ شفاهی هاروارد در بوته نقد

به هاروارد مأموریت داده شد بررسی کنند به چه علت در ایران انقلاب شد؟ دست ‌به‌ نقد‌ترین آدم‌ها هم کسانی بودند که به تازگی گریخته بودند و بیشتر از یک سال از مهاجرت‌شان نمی‌گذشت. موضوع آن‌قدر مهم بود که...

رونمایی از کتاب «پزشک پرواز»

زیبایی‌هایی دیدم که در هیچ متنی نبود

فاصله آن موشک با ما زیاد نبود. ما حس کردیم که بیمارستان به خود پیچید و از هم باز شد، طوری که مریض‌ها از روی تخت افتادند و ما دویدیم و آنها را روی تخت گذاشتیم. آنهایی که در اتاق‌ بودند...

شب خاطره در حسینیه جماران

خاطراتی که از امام خمینی و پیروزی انقلاب یاد کردند

خودم شاهد بودم؛ زمستان بود و موزاییک‌های جلوی در منزل پیرزنی جدا شده بودند. او با قندشکن ماسه‌های زیر آنها را جمع کرد و گوشه یک چادر ریخت و به مردم داد تا با آنها سنگر درست کنند.

برگزاری آیین نکوداشت حجت‌الاسلام فخرزاده

تاریخ شفاهی؛ از خاطره‌گویی تا تاریخ‌نگاری

ما نباید بحث تاریخ شفاهی را یک برنامه محدود ببینیم. تاریخ شفاهی می‌تواند تحلیلی از بسیاری از واقعیت‌های پیچیده جامعه ما را هم ارائه کند، به شرطی که تهیه‌کنندگانش دارای بینش لازم باشند. تاریخ شفاهی مانع بسیاری از تحریف‌ها شده است.

هنر مصاحبه

می‌خواستم مصاحبه‌های متفاوتی انجام دهم. همان‌طور که قبلاً آن را در ذهن داشتم، می‌خواستم «همدلی» کنم، یعنی چیزی که آنها تمایل به گفتن آن داشتند و می‌خواستند عاملی برای افشای افکار و احساسات خود بیابند را در خود حس کنم.

در اصفهان شنیده شد

روایتی از اسارت در دست داعش

یک شمع، سهمیه هر روزمان بود. آن یک شمع را موقع مغرب روشن می‌کردیم، شاید نیم ساعت یا سه ربع بعد خاموش می‌شد. تمام دریچه‌های زیرزمین را جوش داده بودند و در تاریکی مطلق بودیم. فقط از اذان می‌فهمیدیم زمان دارد می‌گذرد.

خاطراتی که به یاد دکتر محمد‌علی ابوترابی بیان شدند

اورژانس‌ها را به خط مقدم بردیم

پرسیدم: «آقای دکتر کجا بودید؟» گفت: «در تپه‌های الله ‌اکبر بودم، آنجا تنها کار می‌کردم.» بعد از آن عملیات، ما با او همراه و یک تیم شدیم. برای تمام عملیات‌ها دکتر را صدا می‌کردند و دکتر نیز ما را صدا می‌کرد.
3
...
 

اسراری از درون ارتش عراق-5

بنا بود ما طی این حمله، تپه‌های مشرف به شهر «مریوان» را که چندی قبل پس از حمله قوای اسلام، واحدهای عراق از آن عقب‌نشینی کرده بودند مجدداً تصرف کنیم و بر روی آنها مستقر شویم. دیگر حتی فریادهای تهدیدکننده سروان که کم‌کم رنگ و بوی التماس می‌گرفت، کارساز نبود...