بر فراز میمک – 6

خاطرات ستوان دوم خلبان احمد کروندی

شیاکوه در دست عراقیها بود و با حضورشان کاملاً روی منطقه سوار بودند. عملیاتی هم که برای آزادسازی مجدد آن انجام شده بود، موفق نبود. من و شهید یحیی شمشادیان ـ در آن روزها ـ برای انجام عملیاتی، در سر پل ذهاب مستقر بودیم. حدوداً نه روز بود که بدون اینکه عملیات خاصی داشته باشیم، داخل سوله‌ای خاکی استراحت می‌کردیم. استراحتی که گهگاه با بمبارانهای سنگین هواپیماهای عراقی به ترس و اضطراب تبدیل می‌شد.

بر فراز میمک – 5

خاطرات ستوان دوم خلبان احمد کروندی

آتش سنگین نیروهای عراقی لحظه‌ای قطع نمی‌شد و ما در میان بارش گلوله‌ها، به سوی قله شمشی در پرواز بودیم. ساختمان میان دو ساختمان دیگر را ردیابی کردم و انگشتم را به روی ماشه فشردم. لحظه‌ای بعد، موشک ـ در مقابل چشمان من ـ به سمت ساختمان به حرکت درآمد.

بر فراز میمک – 4

خاطرات ستوان دوم خلبان احمد کروندی

با اعلام آمادگی یحیی، انگشتم را روی ماشه فشردم و فریاد زدم: «خدایا!...» اما نتوانستم جمله‌ام را کامل کنم. کلمات در دهانم ماسید. بار دیگر انگشتم را روی ماشه فشردم. صدای کوچکی از سوئیچ شنیده شد، اما از حرکت موشک به سمت هدف خبری نبود. وضع بسیار خطرناکی پیش آمده بود. عراقیها که تازه متوجه حضور ما شده بودند، به سمت‌مان آتش گشودند.

بر فراز میمک – 3

خاطرات ستوان دوم خلبان احمد کروندی

یحیی علت نیامدن بچه‌ها را برای او تشریح کرد و شهید کاظمی هم وضعیت منطقه را برای ما توضیح داد. برای اینکه بتوانیم با منطقه بیشتر آشنا شویم، از او درخواست خودرو کردیم تا به «نودشه» برویم. شهید کاظمی با این درخواست موافقت کرد و گفت به علت اشراف کامل عراقیها روی منطقه، ورود هر نوع خودرویی به جز خودروی غذا باعث سوءظن آنها می‌شود.

بر فراز میمک – 2

خاطرات ستوان دوم خلبان احمد کروندی

مدت زمانی تقریباً طولانی بود که عراق توانسته بود با پشتیبانی از نیروهای ضدانقلاب و گروهکهای وابسته ـ بدون هیچ درگیری و تنها با یک نقل و انتقال ساده ـ نوسود را به تصرف خویش در آورد و یک نیروی نیمه‌سنگین را آنجا مستقر کند. و در این میان با داشتن قلۀ «شمشی» در حفظ و حراست آن کاملاً هوشیارانه عمل نماید.

بر فراز میمک – 1

خاطرات ستوان دوم خلبان احمد کروندی

آنچه می‌خوانید خاطرات خلبان احمد کروندی است که با همپروازان خود آتش به جان تانکهای دشمن نژادپرست بعثی می‌انداختند. این خلبان جوان به خاطر همین رشادتها به دریافت نشان فتح نائل شد. این خاطرات ـ بر فراز میمک ـ توسط حجت شاه محمدی تدوین یافته است. پیش از این، دو کتاب کبوتران امید و درخت بلوط نیز که خاطرات خلبانان هوانیروز را در بر دارند؛ به کوشش او از چاپ بیرون آمده‌اند.

برد ایمان – 20

خدایا،‌ مرا بپذیر، مرا بخوان، هدایتم کن، توفیقم ده... خدای من، خوفی ده از هیبت خویش وامیدی به رحمت خویش. ایمانی ده به شکوه کوه وعشقی ده جگرسوز. پروردگار من، اگر دمی مرا به خویش واگذاری، هماندم شیطان گمراهم خواهد کرد و از گناه پروا نخواهم کرد. وای بر من، غفلت، گناه،‌ شقاوت و دوزخ. آتش ابدی،‌ یا ویلنا...

برد ایمان – 19

خدای من، مرا به تحمّل مشقت‌ها و محنت‌ها طاقت بسیار نیست... یک قدم بسوی من بنگر و یک لحظه به کار من بپرداز و مرا به نفس خویش فرو مگذار، زیرا موجودی مستمند و بینوا بیش نباشم و مصلحت خویش ندانم. کار مرا هرگز به مدرم وامگذار. زیرا مردم به رویم پیشانی ترش می‌کند و هرگز مرا محتاج خویشاوندان مساز. زیرا خویشان، بیگانه‌وار از مساعدت و محبت محرومم می‌کنند. اگر ببخشند اندک ببخشند و در برابر بخشش اندک منت بسیار گذارند و مذمت بسیار روا دارند.

برد ایمان – 18

خدایا، ما به امید تو آمده‌ایم. الهی تو را سوگند می‌دهیم به عصر، که هر لحظه دریای بی‌انتهای رحمت تو موج‌زنان است، از بندگان گنه‌کارت در گذر. در گذر که شرمنده‌ام، شرمسارم. بس توبه‌ها که شکسته‌ام. بس عهدها که بسته‌ام و گسسته‌ام. هر نفس به گناهی آلوده‌ام.

برد ایمان – 17

من به پایگاه عملیاتی «سوته» منتقل شده‌ام. پایگاه سوته در ابتدای محور سنته ـ بسطام قرار دارد. این پایگاه، یکی از مهمترین و مجهزترین پایگاههای محور است که بهترین و زبده‌ترین نیروهای محور رادر خود جای داده است. از برادران، راجع به اتفاقات و درگیریهای پایگاه سؤال کردم. چند روز پیش دو نفر از برادران خبّاز (نانوا)، زنده، زنده در آتش سوخته بودند.
1
...
 

بر فراز میمک – 6

خاطرات ستوان دوم خلبان احمد کروندی
شیاکوه در دست عراقیها بود و با حضورشان کاملاً روی منطقه سوار بودند. عملیاتی هم که برای آزادسازی مجدد آن انجام شده بود، موفق نبود. من و شهید یحیی شمشادیان ـ در آن روزها ـ برای انجام عملیاتی، در سر پل ذهاب مستقر بودیم. حدوداً نه روز بود که بدون اینکه عملیات خاصی داشته باشیم، داخل سوله‌ای خاکی استراحت می‌کردیم. استراحتی که گهگاه با بمبارانهای سنگین هواپیماهای عراقی به ترس و اضطراب تبدیل می‌شد.