هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-68

از مهمترین هدف‌های عملیات بیت‌المقدس، آزادسازی شهر خرمشهر از اشغال نیروهای عراقی بود. نیروهای ایرانی از همان زمان که از رود کارون گذشتند تا ساعاتی پیش از حمله بزرگ خود علیه نیروهای ما د ر خرمشهر این هدف را دنبال می‌کردند. فرماندهان نیروهای ما از قصد ایرانی‌ها برای شروع حمله مطلع بودند، به همین خاطر مجبور شدند نیروهای زیادی را به خرمشهر بسیج کند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-67

ساعت هفت صبح همراه معاون فرمانده صبحانه را که عبارت بود از یک عدد تخم‌مرغ و تکه‌ای نان سرد، خوردم. معاون فرمانده افسر وظیفه‌ای بود به درجه ستوان دومی. نام او «احمد» و از اهالی «رمادی» و فارغ‌التحصیل دانشکده تربیت معلم ویژه دانشجویان بعثی بود. درگیری‌ها در حال فروکش کردن بود، اما فرود گلوله‌های خمپاره همچنان ادامه داشت.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-66

من تنها پزشک کشیک یگان بودم که از اول بامداد به معاینه و معالجه زخمی‌ها و کسانی که خود ار بیمار جا می‌زدند می پرداختم. ساعات روز را با رفت و آمد بین مطب ـ که عبارت از چادر بزرگی بود ـ و چادر مخصوص استراحت سپری کردم. مدت کشیک به همین منوال و تا ساعت سه بامداد ادامه یافت. در آن ساعت آخرین مجروح را مداوا کردم و جهت استراحت به رختخواب رفتم. رختخواب من در میان چادر و میان نخل‌ها قرار داشت.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-65

از نتایج اولیه عملیات بیت‌المقدس و همچنین رسیدن نیروهای ایرانی به مرزهای بین‌المللی شرق بصره، می‌توان به محاصره شهر خرمشهر که از نخستین روزهای شروع جنگ به اشغال نیروهای عراقی درآمد، اشاره کرد. نیروهای ایرانی با استقرار در شرق رود کارون و ضلع شرقی و شمال غربی خرمشهر توانستند این شهر را 270 درجه به محاصره خود در آورند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-64

من، سروان «صباح» و چند پزشک دیگر در منطقه قدیمی باقی ماندیم. واحدهای پیشتیانی اطراف ما منطقه را ترک کردند و این امر نگرانی ما را دو چندان نمود. منطقه به صورت محیطی ترسناک در آمده بود. شب فرا رسید. من و سروان «صباح‌المرایاتی» روی مرتفع‌ترین سنگر قرار گرفته و جبهه طاهری را از فاصله دور زیر نظر گرفتیم. احساس کردیم دامنه عملیات گسترش یافته است.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-63

ساعت 4 بعدازظهر عملیات پاتک نیروهای ما به پایان رسید و آ‌نها تمامی مواضع دفاعی‌شان را که شب گذشته از دست داده بودند، مجدداً پس گرفتند. در جریان این عملیات حدود 120 نفر از نیروهای ایرانی به اسارت در آمدند که از این تعداد 70 نفر زخم‌های سطحی برداشته بودند. تمام اسرا جزو نیروهای بسیج و غالباً نوجوان بودند. خاطرم هست، ترکشی به قلاب کمر یکی از آنها نفوذ کرده و شکمش را مجروح کرده بود.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-62

کار مداوا تا ساعت 10 بامداد ادامه داشت. در آن ساعت تعداد کشته‌ها و مجروحین به 74 نفر رسید. جسد یکی از سربازان مقتول که روی سینه او عبارت «ترسو و بزدل» نوشته شده بود، توجهم را به خود جلب کرد. پس از معاینه جسد، متوجه شدم که او بر اثر شلیک چند گلوله از فاصله نزدیک کشته شده است. سرباز همراه وی برایم تعریف کرد...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-61

من در آن موقع در یگان پزشکی صحرایی 11 مستقر در شمال غربی پادگان حمید بودم. یک ساعت پیش از شروع حمله رختخوابم را روی پشت‌بام سنگرم پهن کردم تا از هوای لطیف بهاری بهره‌مند شوم. دقایقی قبل از ساعت 12 شب خود را روی رختخوابم انداختم. درست 12 شب، طبل جنگ به صدا در آمد.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-60

دکتر «احسان» با وجود این که شخص غیرمتعهدی بود، ولی از گرایشات مذهبی و علاقه‌ام نسبت به جمهوری اسلامی ایران مطلع بود. به همین دلیل مجروحین ایرانی را نزد من می‌فرستاد. به سرعت خود را به کلینیک رساندم. وارد سنگر اورژانس شدم. با این که مدت ملاقات با او بسیار کم بود،‌ ولی نامش در حافظه‌ام باقی ماند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-59

دکتر «احسان الحیدری» از من خواست به گروهان کماندویی تیپ بیستم بروم و به افراد آن یگان واکسن آبله تزریق کنم. از شنیدن این موضوع تعجب کرده و گفتم: «دکتر! شما اطلاع دارید که سازمان بهداشت جهانی سال‌ها قبل اعلام نمود که بیماری آبله ریشه‌کن شده و آخرین مورد در اتیوپی به ثبت رسیده است. سال‌هاست که این بیماری از ایران رخت بر بسته است.»
1
...
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-68

از مهمترین هدف‌های عملیات بیت‌المقدس، آزادسازی شهر خرمشهر از اشغال نیروهای عراقی بود. نیروهای ایرانی از همان زمان که از رود کارون گذشتند تا ساعاتی پیش از حمله بزرگ خود علیه نیروهای ما د ر خرمشهر این هدف را دنبال می‌کردند. فرماندهان نیروهای ما از قصد ایرانی‌ها برای شروع حمله مطلع بودند، به همین خاطر مجبور شدند نیروهای زیادی را به خرمشهر بسیج کند.