ناگفته‌هایی درباره کتاب «ناگفته‌ها»ـ بخش دوم و پایانی

چگونه کتاب «ناگفته‌ها: خاطرات حاج مهدی عراقی»پدید آمد؟

متن زیر، که بخش نخست آن را پیش از این خواندید، حاصل بیش از 4 ساعت مصاحبه با محمود مقدسی و حمیدرضا شیرازی است. در بخش نخست، آنها از روزگار و احوال خود تا مهر 1357 سخن گفتند. بخش دوم و پایانی این مصاحبه را در ادامه می‌خوانید.
ناگفته‌هایی درباره کتاب «ناگفته‌ها» ـ بخش نخست

روزگار و احوال مصاحبه‌کنندگان

از زمان انتشار کتاب «ناگفته‌ها: خاطرات شهید حاج مهدی عراقی» در سال 1370ش از سوی انتشارات رسا، بحث‌ها و نظرهای بسیاری درباره اهمیت، کیفیت، محتوا و چگونگی پدیدآمدن و سرانجام انتشار آن، در میان علاقه‌مندان به تاریخ معاصر ایران و انقلاب اسلامی، صورت گرفت. ازاین‌رو پس از سال‌ها موفق به دیدار و گفت‌وگو با دو تن از سه نفری شدیم که در این کار سهیم بودند.
خاطرات محمد مجیدی از سال‌های مقاومت در برابر ارتش صدام ـ بخش سوم و پایانی

آن ملاقات و شرط‌های آزادی

در بخش‌های نخست و دوم این گفت‌وگو از جزییات روزهای اعزام به جبهه‌های نبرد، اتفاق‌های عملیات کربلای ۵، نحوه اسارت و روزها و ماجراهای فراموش نشدنی که در اسارت پشت سر گذاشته، سخن به میان آمد. اینک بخش سوم و پایانی این گفت‌وگو را می‌خوانید.
با رحیم قمیشی، از شکست حصر آبادان تا سال‌هایی که مفقود به شمار می‌آمد

هیچ‌کس نمی‌دانست که زنده هستم

رحیم قمیشی، متولد استان خوزستان، از نخستین روزهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، داوطلبانه عازم جبهه‌های دفاع مقدس شد. در تاریخ چهارم دی سال ۱۳۶۵ و در آغاز عملیات کربلای 4 به اسارت ارتش صدام درآمد و 4 سال از عمر خود را در این وضعیت سپری کرد. آن‌طور که معاون گردان کربلا از تیپ یک لشکر 7 ولی‌عصر(عج) در مرور خاطرات خود می‌گوید، او و همراهانش تا آخرین لحظه قبل از اسیر شدن، هیچ تصوری از اسارت نداشتند و پس از رویارویی با نیروهای دشمن هر لحظه منتظر شهادت بودند. گفت‌وگوی خبرنگار سایت تاریخ شفاهی ایران با قمیشی را در ادامه می‌خوانید.
خاطرات محمد مجیدی از سال‌های مقاومت در برابر ارتش صدام ـ بخش دوم

هفت اتفاق فراموش نشدنی

در بخش نخست این گفت‌وگو از جزییات روزهای اعزام به جبهه‌های نبرد، اتفاق‌های عملیات کربلای ۵، نحوه اسارت، گروه معروف 69 نفری اسیران و توقف جابه‌جایی اسیران به دلیل مقاومت آن ۲۳ نفر مشهور در بغداد، سخن به میان آمد. ادامه گفت‌وگو را بخوانید.
خاطرات محمد مجیدی از سال‌های مقاومت در برابر ارتش صدام ـ بخش نخست

10 روز جبهه و 4 سال اسارت

محمد مجیدی، در سال‌های دفاع مقدس به جبهه رفت تا بتواند در یکی از مراحل عملیات کربلای ۵ حضور یابد؛ اما فقط ۱۰ روز پس از حضور در جبهه‌های نبرد به اسارت نیروهای دشمن بعثی درآمد و 4 سال از بهترین روزهای نوجوانی‌اش را در اردوگاه‌های ارتش صدام گذراند. مجیدی در گفت‌وگو با سایت تاریخ شفاهی ایران، خاطرات خود از سال‌های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را بیان کرده است.
روایت آزاده خوزستانی از روزهای بازگشت به ایران

تکرار خداحافظی شب‌های عملیات در لحظه آزادی

طعم شیرین آزادی از اردوگاه‌های حزب بعث عراق و رهایی از شکنجه‌های دردناک و فراموش‌ناشدنی، هرگز از یاد آزادگان هشت سال دفاع‌مقدس نخواهد رفت. به همین واسطه و با وجود گذشت چند دهه از آن ایام، اتفاقات و خاطرات مربوط به آن روزها را ذهن‌ها حفظ خواهند کرد. به مناسبت سالروز بازگشت آزادگان به وطن، برشی از خاطرات آزاده جانباز، اصغر بایمانی‌نژاد از روزهای منتهی به آزادی و بازگشت به خاک ایران را مرور کرده‌ایم.
خاطرات جنگ و اسارت عزیزالله فرخی ـ بخش دوم و پایانی

عراقی‌ها: ما اسیر شما بودیم!

اولین اردوگاهی که برده شدم عنبر بود، در استان رمادی. بعد از اینجا به یکی دیگر از اردوگاه‌های منطقه رمادی برده شدم. دو ماه آنجا بودم و دوباره ما را به عنبر برگرداندند. بعد از دو سه سال من را به موصل فرستادند. 13 ماه موصل بودم. از موصل، ما را برای آوردن به ایران حرکت دادند. در لیست 400 نفری که قرار بود به عنوان مجروحان مبادله شویم، بودم.
خاطرات جنگ و اسارت عزیزالله فرخی ـ بخش نخست

بی‌سیم‌ها می‌گفتند: بروید به سمت ماه!

عزیزالله فرخی، یکی از رزمندگان و آزادگان سال‌های دفاع مقدس و ایام جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است. او که متولد سال 1342 در تهران است، با سایت تاریخ شفاهی ایران درباره خاطرات خود از جبهه‌ها و همچنین دوران اسارتش در اردوگاه‌های ارتش صدام گفت‌وگو کرد. در بخش نخست این مصاحبه، خاطرات فرخی از نخستین اعزام به جبهه تا آزادسازی خرمشهر را می‌خوانیم.
لحظه‌های حساس یک عملیات از زبان امیرسرتیپ دوم اسکندر بیرانوند

فرمانده عجیب گردان 139

امیرسرتیپ دوم اسکندر بیرانوند از فرماندهان نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران است. در سال 1339 وارد دبیرستان نظام و پس از آن وارد ارتش شد. در عملیات فتح‌المبین (1361) فرمانده تیپ مستقل 84 در منطقه دشت عباس بود و در بازپس‌گیری مناطق دشت عباس، علی‌گره‌زد، تینه، پل رودخانه چیخواب، ارتفاعات عین‌خوش، پادگان عین‌خوش، ارتفاعات کمرسرخ و تیشه‌کن نقش مهمی داشت. گفت‌وگوی سایت تاریخ شفاهی ایران با او را بخوانید.
3
...
 

صدای بال ملائک(13)

چند ساعت همان‌جا ـ کنار میدان ـ مرا نگه داشتند. دیدم نه اینها حالا حالاها قصد کُشتنم را ندارند. بعد، به یک پناهگاه زیرزمینی انتقالم دادند. تاریکی فرمان می‌راند و چشم، چشم را نمی‌دید. وارد پناهگاه که شدم، تا نزدیکی زانو در آب فرو رفتم. بوی تعفن و لجن هم انسان را گیج می‌کرد. بارانی که قبلاً باریده بود، صحنه را به خوبی آماده کرده بود و گویا منافقین، جای بدتری برای زندانی کردن من سراغ نداشتند.