زیتون سرخ (58)

زیتون سرخ (۵۸) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. رانندگي كردن هم خود مصيبتي بود. لاله دائم بايد شير مي‌خورد. حال روزبه هم كه معلوم بود. روزبه را جلو، كنار خودم، مي‌نشاندم و لاله را در بغلم، زير سينه‌ام مي‌گذاشتم. لاله شير مي‌خورد و من رانندگي مي‌كردم! به خاطر آنكه راحت باشد مقنعه بلندي...

زیتون سرخ (57)

زیتون سرخ (۵۷) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. دستپاچه شدم و نمي‌دانستم چه كار كنم. مأمور راهنمايي آمد و گفت: «خانم! چرا حركت نمي‌كنيد؟‌ برويد!» شوهر خاله‌ام گفت: «آقا! اين خانم هنوز ناشي است!» خوشبختانه در همين موقع ماشين روشن شد و حركت كردم. برايم خيلي سخت بود. هرطور بود رسيديم منزل...

زیتون سرخ (56)

زیتون سرخ (۵۶) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. در همين ايام وزارت نيرو موافقت كرد كه به وزارت آموزش و پرورش منتقل شوم، به شرطي كه وزارت آموزش و پرورش مرا بخواهد و بپذيرد. با خودم گفتم: «من فوق‌ليسانس فيزيك هسته‌اي هستم. در دبيرستان‌ها ليسانس باشي كافي است. خيلي هم استقبال مي‌كنند.»به...

زیتون سرخ (55)

زیتون سرخ (۵۵) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. از آن به بعد هر دو ماه كه بايد پروتز پاي روزبه را عوض مي‌كردم خيالم راحت بود كه مواد اوليه ساخت آن را دارم و با مشكلي روبه‌رو نخواهم شد. روزبه، روزبه‌روز در حال رشد بود و از اين رو من مرتب بايد به هلال‌احمر مي‌رفتم.اگرچه مادرم از روزبه و...

زیتون سرخ (54)

زیتون سرخ (۵۴) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. نزد مادرم رفتم و گفتم: «مي‌خواهم يك موضوع را روراست به شما بگويم.»ـ بگو.ـ اميدوارم ناراحت نشوي و به شما برنخورد.ـ نه. بگو.ـ مي‌خواهم از بچه‌هايم نگه‌داري كني و ماهانه چهار هزار تومان هم بگيري.ـ آخه...ـ نمي‌خواهم منت هيچ‌كس روي سرم باشد. حتي...

زیتون سرخ (53)

زیتون سرخ (۵۳) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. ـ لاله ...ـ لاله چه؟ تب كرده؟ـ نه!ـ پس چه؟ـ نيست.ـ نيست!ـ او را دزديده‌اند.ـ دزديد‌ه‌اند؟ مگر مي‌شود؟ـ بيدار كه شدم، نبود. حالا مي‌گويي چه خاكي بر سرم بريزم؟ فاطمه خانم آمد و اتاق خواب را كمي گشت و لاله را پيدا كرد. لاله در سبد عروسك‌ها بود....

زیتون سرخ (52)

زیتون سرخ (۵۲) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. آن شب خيلي دلم شكست. بي‌صدا گريه كردم؛ طوري كه با گريه به خواب رفتم. در خواب علي را ديدم. علي گفت: «چرا گريه مي‌كني؟» ـ لاله شير ندارد.ـ برايش مي‌خرم. ناراحت نباش.صبح روز بعد زنگ آپارتمان به صدا درآمد. فكر كردم خواهرم روياست، كه زودتر آمده است....

زیتون سرخ (51)

زیتون سرخ (۵۱) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. معلوم شد وقتي که من نبوده‌ام روزبه بيدار شده و چون مرا نديده، شروع به گريه كرده است. از گريه او لاله هم بيدار شده و هر دو گريه را سر داده بودند؛ طوري كه دختر فاطمه خانم مجبور شده بيايد بالا و آن‌ها را ساكت كند.تهيه يك شيشه شير گاو به مشكل اصلي...

زیتون سرخ (50)

زیتون سرخ (۵۰) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. رفتم و براي اولين بار در عمرم پشت فرمان پيكان نشستم. مثل حرفه‌اي‌ها اول آيينه‌ها را ميزان كردم. بعد صندلي‌ام را تنظيم كردم و ترمزدستي را هم خواباندم و راه افتادم. خودم هم نمي‌دانستم كه چطور ماشين را به راه انداخته‌ام. كمي كه رفتيم، افسر...

زیتون سرخ (49)

زیتون سرخ (۴۹) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. نگاهي سطحي به كتاب تعليمات راهنمايي و رانندگي انداختم و براي امتحان دادن راهي شدم. آيين‌نامه را امتحان دادم و قبول شدم. بلافاصله اعلام كردند كه بايد امتحان شهري بدهم. تا آن روز من حتي يك بار هم پشت فرمان اتومبيل ننشسته بودم و نمي‌دانستم...
...
35
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی- 16

از ظاهر این مجموعه پیدا بود که آنها نه نظامی هستند و نه عشایری. به جای حمل سلاح و مهمات، بیلچه و کلنگ با خود حمل می‌کردند. شب و روز با استفاده از واگن‌های باربری قطارهای قدیمی، انبارهایی در زیر زمین می‌ساختند.