کارگاه آموزش تاریخ شفاهی - 11

فصل‌بندی

شاهد یزدان

19 بهمن 1401


سایت تاریخ شفاهی در نظر دارد مطالب آموزشی برخی کارگاه‌های تاریخ شفاهی را به صورت مکتوب در اختیار مخاطبان قرار دهد. مجموعه حاضر با استفاده از مطالب یکی از کارگاه‌های آموزشی از این دست تنظیم شده است. همانطور که ملاحظه خواهید کرد بسیاری از مطالب ارائه شده مطالب بکر یا کمتر گفته شده نیست، اما سعی شده مطالب دسته‌بندی‌شده ارائه شود تا بیشتر مورد استفاده قرار گیرد.

در جلسه قبل، ضمن توضیح مراحل تدوین به گویاسازی اسامی و نکات مبهم رسیدیم. لازم است کمی درباره این گویاسازی توضیح داده شود.

گویاسازی اسامی

این توضیحات باید از منبع دست اول نوشته شود. منبع دست اول برای هر موضوعی متفاوت است. به طور مثال اگر قرار است در مورد سخنی از امام خمینی(ره) توضیحی نوشته شود باید به صحیفه امام مراجعه شود؛ یا اگر بخواهیم تاریخ تولد فردی را بنویسیم یا باید از شناسنامه او استفاده کنیم یا خود فرد در جایی تاریخ تولدش را بیان کرده باشد.

با این حساب منابعی مثل ویکی‌پدیا برای انجام این کار مناسب و معتبر نیست.

شیوه (قلمی) که برای نگارش توضیحات استفاده می‌کنیم باید کوتاه و روان باشد. هنرنمایی تدوین‌کننده این‌جا نمایان خواهد شد که با چه قلمی این گویاسازی انجام شود.

حتماً بایستی در انتهای توضیح گویاسازی، منبع آن نیز گفته شود.

این توضیحات همگی در پاورقی کتاب خواهد آمد.

تعیین دسته‌بندی

برای تدوین کتاب می‌توان دسته‌بندی‌های مختلفی درنظر گرفت. دسته‌بندی بر اساس جلسه‌های مصاحبه (دسته‌بندی جلسه‌ای) یا بر اساس تاریخ اتفاقات (دسته‌بندی زمانی) یا موضوعات مختلف (دسته‌بندی موضوعی) یا مدل‌های دیگری از این دست را می‌توان در این خصوص مثال زد. تدوین‌کننده براساس متن مصاحبه باید مدل دسته‌بندی را مشخص کند. این دسته‌بندی‌ها در واقع فصل‌های کتاب خواهند بود.

 

فصل‌بندی متن

پس از مشخص‌ شدن نوع دسته‌بندی و تعداد آن، متن مصاحبه که پشت سر هم است، بر آن اساس تکه تکه شده و هر قسمت در فصل مورد نظر قرار خواهد گرفت. می‌توان تصور کرد که به تعداد فصل‌های کتاب جعبه‌های خالی داریم که باید با متن مورد نظر پر شود.

این بخش مهمترین قسمت تدوین است و باید این کار با دقت انجام شود تا هر مطلبی در مکان خودش قرار گیرد و از طرفی چیزی از قلم نیفتد.

حفظ یا حذف سؤالها در متن

در این‌جا پرسشی مطرح می‌شود، آیا سؤالهایی که حین مصاحبه از راوی پرسیده شده باید در تدوین باقی بماند یا حذف شود؟

در حال حاضر هر دو نوع کتاب‌هایی که سؤال و جواب در آن‌ها وجود دارد و کتاب‌هایی که فقط سخنان راوی در آن‌ها منتشر شده وجود دارند، پس هر دو روش قابل انجام است.

امروزه غلبه با حذف سؤال از متن تدوین شده است، اما اگر به دنبال تاریخِ صِرف باشیم چاره‌ای نداریم جز این‌که سؤالها را حفظ کنیم؛ چون سؤال جزئی از تاریخ شفاهی است و با حذف آن، کار را ناقص خواهیم کرد. اما اگر مخاطب را مد نظر قرار دهیم و بخواهیم متن را روان‌تر و راحت‌تر بخواند و با آن ارتباط بیشتری برقرار کند باید سؤالهای مصاحبه را حذف کنیم.

در نهایت تصمیم این‌که سؤالهای مصاحبه در متن آورده شود یا خیر بر عهده تدوین‌کننده است.

به طور مثال بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس در یک دوره‌ای حدود 300 جلد کتاب با سؤال و جواب منتشر کرد. در حال حاضر ظاهراً بنا دارد تعدادی کتاب بدون سؤال منتشر کند؛ پس هر دو شدنی است.

تجربه شخصی:

فارغ از این‌که کارفرما کتاب را همراه با سؤال یا بدون آن بخواهد، اگر حق انتخاب داشتید پیشنهاد می‌شود برای دو-سه کار نخست، کتاب را بدون سؤال و جواب تدوین کنید. به نظر می‌رسد وقتی سؤالها حذف و متن به صورت یکپارچه نوشته شود، کار تدوین راحت‌تر خواهد بود و از طرفی عیب‌های کار هم کمتر دیده خواهد شد.

به تجربه، دیده شده افرادی که در کارهای نخست سؤالهای مصاحبه را در بخش تدوین حذف کرده‌اند زودتر رشد کرده و از طرفی مخاطبین هم با کار آن‌ها ارتباط بیشتری برقرار کرده‌اند.

این نکته را هم درنظر داشته باشید که در دانشگاه‌ها به کارهایی که هم سؤال و هم جواب در تدوین آن‌ها آمده بیشتر التفات می‌شود چون از نظر آن‌ها این کار اصولی‌تر، علمی‌تر و کارشناسی شده است؛ اما مخاطب عام دنبال اثری است که راحت‌تر خوانده شود.



 
تعداد بازدید: 1832


نظر شما


19 بهمن 1401   08:54:49
نوری
با سلام و احترام
ممنونم از مطالب مفید و کاربردی شما.

24 بهمن 1401   10:58:48
محمدمهدی عبدالله‌زاده
سلام. با تشکر
از ضروریات تدوین، تیتر زدن مناسب برای محتوای هر فصل است به نحوی که محققان نیز بتوانند به سهولت مطالب مورد نظرشان را استفاده کنند و اگر چنین نشد حتما باید کتابهای اینگونه دارای فهرست الفبایی (ایندکس) در انتها باشند تا امکان استفاده از آنها به عنوان یک منبع پژوهشی میسر گردد.
 
نام:
ایمیل:
نظر:
 

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 101

بیشتر از چند دقیقه نتوانستم آن حرکتهای عجیب و خوفناک را نگاه کنم. بنابراین تصمیم گرفتم فوراً فرار کنم و به طرف نیروهای خودمان برگردم. ترس، سراسر وجودم را برداشته بود. در یک آن احساس کردم که این یک امر طبیعی نیست وگرنه چطور امکان داشت من بوته و درختچه‌های بیابانی را به صورت سرباز ببینم. کم مانده بود از ترس زبانم بند بیاید. دیگر معطل نشدم و فرار کردم. بعد از طی مسافتی راه را گم کردم و آواره و ترسان در بیابان سرگردان شدم اما بالاخره توانستم به آن پنج سرباز برسم و به اتفاق آنها به موضع برگردم.