اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی-12

مرتضی سرهنگی

12 شهریور 1401


…او دوباره تکرار کرد: «هیچ ترسی نداشته باشید. شما برادران ما هستید.»

دلگرم به آن سپاهی گفتم:‌ »من پزشک هستم، زخمیهای ما احتیاج شدید به مواظبت و مداوا دارند.» سپاهی گفت: «شما زخمیهایتان را مداوا کنید.» گفتم: «دارو و وسایل لازم کم داریم و باید از انبار مخصوص بیاورم.»

به اتفاق آن سپاهی و چند تن دیگر از افراد که جراحات سطحی داشتند از چادر بیرون آمدیم و به طرف انبار داروها رفتیم. هر چه لازم بود همراه آوردم. هنگام برداشتن دارو از انبار به آ‌ن سپاهی گفتم اجازه بدهید لباسها و لوازم شخصی خودم را هم بردارم. جوانک گفت: «شما آزادید هر کاری که می‌خواهید انجام دهید و هر چه لازم دارید از انبار بردارید.»

یک کیف دستی، یک سال، به اضافه دو پتو و مقادیری دارو با خود آوردم و به طرف چادر راه افتادیم. وقتی رزمندگان اسلام به ما وارد شدند، شاید باور نکنید، با ما مصافحه کردند، ما را بوسیدند، غذا و آب در اختیارمان گذاشتند و با ما عکس یادگاری گرفتند و حتی با ما شوخی کردند. این را هم بگویم: وقتی آنها فهمیدند که من پزشک هستم کاملاً رعایت مرا کردند. رفتار بسیار مؤدبی داشتند. آنها ما را سوار ماشینهایی کردند که به غنیمت گرفته بودند و به پشت جبهه انتقال دادند. بچه‌های خیلی خوبی بودند.

قبل از هر چیز می‌خواهم از شما تشکر کنم که به اردوگاه ما تشریف آوردید. مایل بودیم که ناهار را هم در کنار ما باشید ولی شما دیر آمدید و ما هم باید زودتر برویم. باید برویم مسابقه والیبال. البته تا آنجا که بتوانیم در خدمتتان هستیم. آقای خبرنگار، اگر وقت دارید می‌توانید بیایید مسابقه ما را تماشا کنید. فکر می‌کنم بازی ما کمی شما را سرحال بیاورد و کسالت این همه گفت‌وشنود را از تنتان بیرون کند. در هر حال ممکن است سربازان خوبی نباشیم ولی والیبالیستهای بدی نیستیم. البته سربازان شما هم خوب بازی می‌کنند. و اما درباره مسائلی که شما می‌پرسید.

ابتدا باید بگویم که همه ما، چه آنهایی که موافق انقلاب اسلامی شما هستند و چه مخالفان که مخالفتشان با کینه‌توزی شدید همراه است، در پنهان و آشکار اعتراف دارند که این جنگ از طرف شخص کثیف صدام حسین و به دستور اربابانش آغاز شده است.

این جنگ ناجوانمردانه جنگ ساده‌ای نیست و به سهولت نمی‌توان از اهداف آن گذر کرد و آرمانهای دشمنان اسلام را ندیده گرفت ـ آرمانهایی که برای ریشه‌کن کردن اسلام است و سرکوب هر گونه گرایش به اسلام و جلوگیری از گسترش روزافزون آن در میان ملل مسلمان و اقوام محروم این دنیا. می‌دانید که سیاستمداران حزب بعث هنگامی که دریافتند انقلاب اسلامی اساس و پایه وجودشان را تهدید می‌کند و دیر یا زود دامن بسیاری از حکام مرتجع منطقه را خواهد گرفت شعله جنگ را افروختند. نیروهای ارتش بعث با نقشه‌ها و محاسبات و اطلاعات قبلی که حزب بعث از تمام مراجع جاسوسی اربابانش تحویل گرفته بود وارد خاک شما شد و توانست مساحت قابل توجهی از سرزمینهای شما را اشغال کند. بسیاری از شهرها به تصرف نظامیان عراق در آمد. تأسیسات صنعتی و نظامی میهن شما نابود شد و به موازات این جنایات بوق تبلیغات صهیونیستی به نفع صدام به دروغ‌پراکنی پرداخت.

در این میان توده‌های باشعور و مردم آزاده دنیا که بیشترشان محروم و مستضعف هستند از انقلاب اسلامی شما دفاع کردند؛ زیر می‌دانستند که پایان جنگ به نابودی صدام و پیروزش ما خواهد انجامید و این مطلب بر شما هم پوشیده نیست. فرمایش خداوند متعال است که هر که او را یاری کند، یاریش خواهد کرد.



 
تعداد بازدید: 1945


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
 

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 93

یک‌بار از دور یک جیپ ارتشی آواره در جاده اهواز ـ آبادان نمایان شد آن را متوقف کردیم. سرنشینان آن سه نفر سرباز و سه نفر شخصی بودند. دو نفر از سربازها پایین آمدند و از ما پرسیدند «شما کی هستید و چرا جلوی ما را گرفته‌اید؟» وقتی متوجه شدند که ما عراقی هستیم و تا اینجا آمده‌ایم بهت‌زده به هم نگاه کردند. به آنها دستور دادیم به آن طرف جاده بروند تا ماشین بیاید و آنها را به بصره ببرد.