تاریخ شفاهی شهری؛ ظرفیتهای ناشناخته و هویت فراموش شده
غلامرضا آذری خاکستر
17 آبان 1405
شهرها تنها مجموعهای از خیابانها، ساختمانها، میدانها و سازههای عمرانی نیستند. شهرها روایت زنده انسانهایی هستند که در طول زمان در آنها زیستهاند، سخن گفتهاند، خاطره ساختهاند و بخشی از هویت خود را در کوچهها و میدانهایشان به یادگار گذاشتهاند. با این حال، در بسیاری از موارد، آنچه از گذشته شهرها به عنوان میراث تاریخی شناخته میشود، به بناهای شاخص، اسناد رسمی و رویدادهای ثبتشده محدود میماند؛ در حالی که بخش مهمی از تاریخ شهری در حافظه مردم، واژههای بومی، شیوههای گفتار و خاطرات مکانهایی نهفته است که هر روز از کنارشان عبور میکنیم.
در این میان، تاریخ شفاهی شهری میتواند دریچهای تازه برای شناخت لایههای کمتر دیدهشده هویت شهر باشد؛ رویکردی که با ثبت تجربههای زیسته شهروندان، امکان بازخوانی گذشته و انتقال آن به نسلهای آینده را فراهم میکند.
مشهد، به عنوان یکی از مهمترین شهرهای ایران و شهری با پیشینه تاریخی و فرهنگی گسترده، ظرفیتهای فراوانی برای چنین پژوهشهایی دارد؛ ظرفیتهایی که بخشی از آنها را میتوان در لهجه مشهدی و بخشی دیگر را در خاطرات جمعی مرتبط با میدانها و فضاهای عمومی شهر جستوجو کرد.
لهجه را میتوان یکی از نشانههای مهم هویت زبانی و فرهنگی جوامع دانست. آهنگ گفتار، تلفظ واژهها، اصطلاحات محلی و شیوه بیان، گاه پیوند انسان با یک منطقه و جامعه فرهنگی را آشکار میکنند. لهجه تنها ابزار انتقال پیام نیست؛ حامل خاطرات خانوادگی، روابط اجتماعی، تجربههای روزمره و بخشی از میراث ناملموس هر شهر است.
با وجود این اهمیت، تحولات اجتماعی، گسترش ارتباطات، جابهجایی جمعیت و تغییر الگوهای فرهنگی میتوانند بر کاربرد لهجههای محلی اثر بگذارند. در شهرهای مهاجرپذیر، این تحولات ممکن است پیچیدگی بیشتری پیدا کنند؛ زیرا گروههای مختلف زبانی و فرهنگی در کنار یکدیگر زندگی میکنند و شیوههای گفتاری آنها بر یکدیگر تأثیر میگذارند.
مشهد نیز از این قاعده مستثنا نیست. گسترش شهر، تغییر ساختار محلهها، ارتباط گستردهتر نسل جدید با رسانههای سراسری و فضای مجازی و کاهش احتمالی انتقال برخی واژهها و اصطلاحات محلی در خانوادهها، موضوع حفظ و ثبت لهجه مشهدی را به مسئلهای قابل تأمل تبدیل کرده است. البته میزان تغییر و کاهش کاربرد این لهجه نیازمند پژوهش میدانی و بررسی گفتار نسلهای مختلف است؛ اما همین احتمال، ضرورت ثبت علمی و بهموقع آن را برجسته میکند.
یکی از ظرفیتهای مهم تاریخ شفاهی در این زمینه، ثبت گفتوگوها به زبان طبیعی راویان است. هنگامی که یک شهروند قدیمی درباره کودکی، بازار، محله، مناسبات همسایگی یا خاطرات خانوادگی خود صحبت میکند، تنها اطلاعاتی درباره گذشته ارائه نمیدهد؛ واژهها، اصطلاحات، آهنگ گفتار و شیوه روایت او نیز بخشی از سند تاریخی محسوب میشوند.
از این منظر، ثبت لهجه مشهدی نباید صرفاً به گردآوری چند واژه محدود شود. ضبط روایتهای صوتی، گفتوگو با سالمندان و کسبه قدیمی، بررسی اصطلاحات رایج در نسلهای گذشته و مقایسه شیوه گفتار نسلهای مختلف میتواند به شکلگیری آرشیوی ارزشمند از میراث زبانی شهر کمک کند. چنین آرشیوی نهتنها برای پژوهشگران زبان و فرهنگ، بلکه برای خانوادهها، مراکز فرهنگی و نسلهایی که در آینده به دنبال شناخت ریشههای خود خواهند بود، اهمیت دارد.
اگر لهجه را صدای هویت شهر بدانیم، میدانهای شهری را میتوان بخشی از حافظه دیداری و اجتماعی آن به شمار آورد. میدان صرفاً فضای بازی در میان خیابانها نیست؛ مکانی است که حرکت، مکث، دیدار، تجمع و رویدادهای اجتماعی در آن معنا پیدا میکنند. ارزش یک میدان نیز تنها به فرم معماری، فضای سبز، آبنما یا مجسمههای آن وابسته نیست؛ آنچه در طول زمان در آن رخ داده و خاطراتی که در ذهن شهروندان بر جای گذاشته، بخش مهمی از هویت آن را شکل میدهد.
مفهوم «خاطره جمعی» در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. خاطرات شهروندان از مکانها، رویدادها، آیینها و مناسبات اجتماعی، در طول زمان به یکدیگر پیوند میخورند و تصویری مشترک، هرچند نه لزوماً یکسان، از گذشته شهر میسازند. یک میدان ممکن است برای گروهی یادآور دیدارهای خانوادگی باشد، برای گروهی دیگر با مراسم عمومی یا تحولات سیاسی پیوند داشته باشد و برای نسل جوانتر صرفاً یک نقطه عبور و رفتوآمد تلقی شود.
این تفاوت در تجربهها نشان میدهد که هویت یک مکان پدیدهای ثابت و یکبعدی نیست. میدان در تعامل میان کالبد فیزیکی، فعالیتهای انسانی و معناهای تاریخی به یک مکان هویتمند تبدیل میشود. از همین رو، هرگونه تغییر در ساختار، کارکرد یا نام یک میدان، اگر بدون شناخت حافظه تاریخی و تجربه شهروندان انجام شود، ممکن است بخشی از پیوندهای معنایی مردم با آن مکان را کمرنگ کند.
یکی از میادین قدیمی مشهد که در حافظه جمعی شهروندان با نامهایی چون میدان مجسمه، میدان شاه و میدان شهدا ثبت شده، نمونهای قابل تأمل برای بررسی ارتباط نام مکانها با خاطرات جمعی است. هر یک از این نامها میتواند برای گروهی از شهروندان یادآور دورهای خاص، تصویری از شهر گذشته یا تجربهای شخصی و اجتماعی باشد.
تغییر نام یک مکان، بخشی از تحولات تاریخی و فرهنگی شهر است؛ اما تغییر عنوان نباید به معنای نادیده گرفتن گذشته آن تلقی شود. نامهای پیشین، عکسهای قدیمی، اسناد شهری، گزارشهای مطبوعاتی و خاطرات شهروندان، همگی میتوانند به بازسازی تاریخ یک میدان کمک کنند.
پرسش اساسی این است که شهروندان نسلهای مختلف، این میدان را چگونه به یاد میآورند؟ هر نام چه تصویری در ذهن آنان ایجاد میکند؟ چه رویدادهایی به این مکان معنا بخشیدهاند و تحولات کالبدی آن تا چه اندازه با خاطرات و برداشتهای مردم از هویت میدان همخوانی دارد؟
پاسخ به این پرسشها صرفاً از طریق مشاهده وضعیت کنونی میدان به دست نمیآید. برای شناخت دقیقتر آن باید روایت ساکنان قدیمی، کسبه، رهگذران و افرادی را شنید که در دورههای مختلف با این مکان ارتباط داشتهاند. سپس میتوان این روایتها را با عکسها، نقشهها و اسناد آرشیوی تطبیق داد تا تصویری مستندتر از دگرگونیهای میدان و جایگاه آن در حافظه شهر به دست آید.
تاریخ شفاهی؛ پلی میان گذشته و آینده
لهجه مشهدی و خاطرات میدانهای شهری، در ظاهر دو موضوع متفاوتاند؛ اما در یک نکته اساسی اشتراک دارند: هر دو حامل بخشهایی از هویت شهر هستند که ممکن است در جریان تغییرات اجتماعی و کالبدی، کمتر دیده شوند یا بهتدریج از دسترس نسلهای آینده خارج شوند.
تاریخ شفاهی میتواند این دو حوزه را به یکدیگر پیوند دهد. همانگونه که صدای یک راوی میتواند واژهها و اصطلاحات فراموششده را ثبت کند، روایت همان فرد از یک میدان، خیابان یا محله نیز میتواند لایههایی از تاریخ اجتماعی شهر را آشکار سازد. به این ترتیب، مصاحبههای تاریخ شفاهی صرفاً خاطرهگویی نیستند؛ اگر با روش علمی، پرسشهای دقیق، ثبت اطلاعات زمینهای و تطبیق با اسناد همراه شوند، به منابعی ارزشمند برای مطالعه گذشته شهر تبدیل خواهند شد.
البته نباید فراموش کرد که خاطرات افراد ممکن است ناقص، متفاوت یا متأثر از تجربههای شخصی باشند. از این رو، ثبت روایتهای متنوع و مقایسه آنها با منابع مکتوب و تصویری، ضرورتی اساسی در پژوهش تاریخ شفاهی است. همچنین رعایت رضایت آگاهانه راویان، مشخص بودن شیوه نگهداری و انتشار مصاحبهها، بخشی جداییناپذیر از این فرایند محسوب میشود.
مشهد برای حفظ این میراث به برنامهای منسجم نیاز دارد؛ برنامهای که در آن، نهادهای فرهنگی و پژوهشی، مراکز دانشگاهی، مدیریت شهری، رسانههای محلی و شهروندان بتوانند در کنار یکدیگر نقشآفرینی کنند.
ایجاد آرشیو دیجیتال تاریخ شفاهی شهر، ثبت روایتهای نسلهای مختلف، گردآوری تصاویر قدیمی محلهها و میدانها، مستندسازی واژهها و اصطلاحات محلی و تدوین پروندههای تاریخی برای فضاهای شهری میتواند گامهایی عملی در این مسیر باشد. این فعالیتها زمانی اثربخش خواهند بود که از اقدامات پراکنده فراتر روند و به طرحی مستمر با روش مشخص، دسترسی پژوهشی مناسب و برنامهای برای انتقال نتایج به عموم مردم تبدیل شوند.
رسانههای محلی نیز در این زمینه وظیفهای مهم بر عهده دارند. انتشار روایتهای مستند از زندگی شهروندان، معرفی واژههای بومی، بازخوانی تاریخ میدانها و محلهها و مقایسه تصاویر گذشته و حال شهر میتواند تاریخ شهری را از فضای محدود پژوهشهای تخصصی خارج کند و به بخشی از گفتوگوی عمومی جامعه تبدیل سازد.
در نهایت، حفاظت از ه ویت شهری صرفاً با نگهداری بناهای تاریخی یا زیباسازی فضاهای عمومی محقق نمیشود. شهر به حافظه خود نیز نیاز دارد؛ حافظهای که در زبان مردم، نام مکانها، خاطرات نسلها و تجربههای مشترک آنان زنده است. اگر امروز برای ثبت این روایتها اقدام نکنیم، ممکن است فردا تنها نشانههایی پراکنده از جهانی در اختیار داشته باشیم که زمانی بخش جداییناپذیر زندگی روزمره شهروندان بوده است.
تعداد بازدید: 5
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/55
55. آیا خردهروایتهای فضای مجازی، ذیلِ تاریخ شفاهی تعریف میشوند؟با گسترش فضای مجازی، روایتهای تاریخ شفاهی با سرعت بیشتری در دسترس مخاطبان قرار میگیرند. امروزه، شبکههای اجتماعی و بسترهای دیجیتال به فضایی برای روایتگویی، بازگویی خاطرات و انتشار تجربههای شخصی تبدیل شدهاند. این روایتهای کوتاه که میتوان از آنها با عنوان «خردهروایت» یاد کرد، ظرفیت آن را دارند که بخشی از تاریخ شفاهی محسوب شوند.















