خاطرات احمد ثقفی


04 آبان 1405


احمد ثقفی، رزمنده دوران دفاع مقدس، مهمان دویست‌‌ونودویکمین برنامه شب خاطره (خرداد 1397) بود. ثقفی درباره عملیات بیت‌المقدس خاطره گفت. او گفت: «در عملیات بیت‌المقدس، در دارخوین بودیم. منطقه‌ای بین اهواز و خرمشهر است. آنجا دو جاده داریم. یکی از اهواز به خرمشهر و یکی از اهواز به آبادان. چون جاده اهواز به خرمشهر در دست دشمن بود، بچه‌ها در جاده اهواز به آبادان در منطقه دارخوین برای عملیات آماده می‌شدند. ما بعد از ساعت 9 شب از آنجا حرکت کردیم. غروب قبل از این ساعت، یکی از آن پل‌هایی که ارتش برای نیروهایش می‌سازد را برای تردد کامیون‌ها و رزمندگان ساخته بودند. ما بعد از عملیات فتح‌المبین، به هر سنگری می‌رسیدیم و الله‌اکبر می‌گفتیم، آنها (دشمن) تسلیم می‌شدند، ما از موقع حرکت تسلیم آنها را دیدیم تا زمانی که به جاده اهواز خرمشهر رسیدیم. سنگرهای متعددی در مسیر بود. یک جاهایی هم تانک‌ها و وسایل زرهی‌شان مستقر بود؛ مثلاً اگر پنج تانک در آنجا بود و بچه‌ها یکی را می‌زدند، آنها فرار می‌کردند. ما هیچ مقاومتی در مسیر ندیدیم تا به ایستگاه حسینیه رسیدیم. ما در حسینیه مستقر شدیم تا بچه‌های ما و یکی از لشکرهای اصفهان با هم الحاق شدند. حدود ساعت 11 روز بود. من در ده متری خاکریز نشسته بودم. بقیه رزمنده‌ها هم خاکریز زده و متفرق نشسته بودند. اصلاً آماده پاتک دشمن نبودیم. فقط منتظر بودیم دستور بدهند و حمله را آغاز کنیم. چند نفر از فرماندهان عالی‌رتبه سپاه، مانند آقای باقری، آقای جعفری از قرارگاه نجف، آقای رشید که فرمانده قرارگاه خاتم بود، آقای غلام‌پور از قرارگاه کربلا، آقای کاظمی و آقای همت را در آنجا دیدم جمع بودند. یک جیپ 106 هم بود که منهدم شده بود. بین آقایان و خاکریز حدود بیست متر فاصله بود. من در ده متری خاکریز و ده‌متری آن آقایان روی زمین نشسته بودم. زیر آن جیپ چاله‌ای بود. آقایان در درون آن چاله نشستند. آنها به سختی زیر جیپ نشسته بودند و داشتند عملیات را بررسی می‌کردند. ما در همین اثنا دیدیم آقایی از خاکریز بلند شد و یک تیر به پیشانی‌اش خورد. نفرات دوم، سوم، چهارم و پنجم هم بلند شدند و تیر به پیشانی‌شان خورد. ما اصلاً خبر نداشتیم داستان چه است و این فرماندهان به چه دلیلی به اینجا آمده‌اند. ناگهان دیدم 50 نفر آرپی‌جی‌زن بالای خاکریز آمدند و تازه فهمیدیم عراقی‌ها این پاتک را از شب قبل برنامه‌ریزی و کاری کرده بودند که ما از شب قبل در ایستگاه حسینیه مستقر شویم تا در روز بچه‌ها را قیچی کنند. ما معمولاً خاکریز‌ها‌ی‌مان را لب جاده می‌زدیم و چون ‌می‌خواستیم جاده اهواز به خرمشهر به دست ما بیفتد، طوری خاکریز زدیم که جاده در اختیار ما باشد. ناگهان دیدیم صدوخرده‌ای تانک در دو ستون و با سرعت به سمت آن جیپ منهدم‌ شده که آن چند فرمانده در زیر آن بودند، می‌آیند. آن فرماندهان می‌دانستند آنها می‌خواهند حمله کنند و به همین دلیل آمده بودند».

در ادامه، این روایت را ببینیم.

تاکنون 383 برنامه شب خاطره دفاع مقدس از سوی مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری و دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری برگزار شده است. برنامه آینده پنج‌شنبه 7 آبان ۱۴۰۵ برگزار می‌شود.

آرشیو

 



 
تعداد بازدید: 11


ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید


         

اشتراک‌گذاری


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (8 + 1) :
 
پرسش بنیادی در حوزه تاریخ شفاهی - 1

10 پرسش اساسی در تاریخ شفاهی

این متن به درخواست سایت تاریخ شفاهی ایران و در پاسخ به «فراخوان پرسش بنیادی در حوزه تاریخ شفاهی» دریافت شده است. نویسنده در آن، 10 پرسش کلیدی را که به گمان او هر پژوهشگر، مصاحبه‌گر و علاقه‌مند به تاریخ شفاهی باید درباره آن‌ها بیندیشد، مطرح کرده و برای هر پرسش در حدود 200 کلمه پاسخ نوشته است. مطالب ارسالی با نام و قلم نویسنده و بدون ویرایش در سایت تاریخ شفاهی منتشر می‌شود.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید