عبور از آخرین خاکریز – 35
دکتر احمد عبدالرحمن
11 مهر 1405
به سمت خرمشهر و آبادان
یکی از مهمترین محورهای استراتژیکی حمله در صورت وقوع جنگ با ایران ـ که زمان تشکیل دولت عراق با مرزهای کنونیاش، توسط فرماندهان نظامی عراق تعیین شد ـ عبور از مرز شرق بصره به سمت بندر مهم خرمشهر است که تنها 11 کیلومتر از پاسگاه مرزی شلمچه فاصله دارد. این بندر از نظر نظامی ضعیفترین و آسیبپذیرترین منطقه در جبهه ایران محسوب میشد. با نگرشی گذرا به نقشه میتوان به این مسئله پی برد. چنانچه اهمیت معنوی وسیاسی این شهر در نظر گرفته شود، به سختی میتوان تصور کرد که صدام چنین فرصت طلایی را از دست میداد، به ویژه آن که آرزومند بود روزی «ناصردوم» جهان عرب شود! دقیقاً نمیدانم که اشغال شهر خرمشهر از اهداف تعیین شده قبل از شروع جنگ بود یا این که موضعگیریهای پیشبینی نشده ایران در قبال آتشبس و بحرانی که نیروهای عراقی خود را با آن مواجه دیدند دستیابی به این هدف را فرض و واجب نمود، به هر حال آنهایی که با ماهیت تجاوزکارانه و بیماری خودبزرگبینی صدام آشنایی دارند میتوانند چنین نتیجهگیری کنند که او رویای سیطره بر تمام خوزستان، و نه فقط خرمشهر را، در سر داشت. در دو هفته نخست جنگ ارتش عراق بندر خرمشهر را محاصره کرد و با این کار عملاً شهر تحت کنترل کامل در آمد. بدینترتیب جاده اهواز به خرمشهر قطع گردید و چیزی جز تنها پل ارتباطی با دیگر بخشهای ایران باقی نماند. اکثر اهالی، جز هستههای مقاومت، شهر را ترک کردند. آنچه بار دیگر تعجب داشت، این بود که یگانهای نظامی ایران در آن منطقه نیز حضور نداشتند.
پس از مدتی دستور هجوم به داخل شهر و اشغال آن صادر شد. صدور فرمان ساده بود ولی اجرای آن برای نیروهای مهاجم بسیار دشوار به نظر میرسید. مسئولیت اجرای دستور به عهده تیپ 33 نیروهای ویژه بود که یگانهای زرهی و آتشبارهای گردان توپخانه از این نیرو پشتیبانی میکردند. افراد این تیپ، وارد یکی از شدیدترین نبردهای خیابانی شدند و این در واقع یک جنگ شهری بود که نظامیان با پیچیدگیها و خطرات آن به خوبی آشنا هستند.
افراد تیپ بعد از به دست گرفتن کنترل منطقه و پاکسازی آن از هستههای مقاومت، به سمت منطقهای دیگر به راه افتادند تا آنجا را نیز پاکسازی کنند، اما با ناباوری مشاهده کردند که این هستهها مجدداً در منطقهای که قبلاً پاکسازی شده بود، حضور یافتهاند.
ایرانیها هجوم میکنند، ولی...
یکی از افسران در پاسخ به این سؤال که «این جنگ چه موقع خاتمه خواهد یافت»؟ گفته بود: «اگر ما بر حق باشیم پیروز خواهیم بود و اگر آنها بر حق باشند به پیروزی دست خواهند یافت». این پاسخ که از ناحیه فرمانده یکی از گردانهای توپخانه لشکر شش در هفتههای نخست جنگ ابراز شده بود بسیار ساده و روشن بود. این سرهنگ به علت ابتلا به ناراحتی دستگاه گوارشی به بیمارستان مراجعه کرد که معلوم شد علت این بیماری ناراحتی روحی است.
در نخستین روزهای جنگ صدور انواع برگ مرخصی به نظامیها ممنوع بود. حتی فرمانده تیپ جرأت دادن یک روز مرخصی به سربازان را نداشت. چه برسد به آنکه طرف متقاضی افسر باشد. فقط برگ مرخصی استعلاجی تأیید میشد. مسئله جالب این که فرمانده تیپ که درجه سرهنگی داشت نمیتوانست حتی یک روز اجازه مرخصی به سربازی بدهد، در شرایطی که من به عنوان پزشک وظیفه میتوانستم به سرهنگ ستاد مرخصی استعلاجی بدهم! به همین خاطر مراجعات افسران خسته و رنجور به بیمارستان که از دو ماه قبل و یا بیشتر، خانوادههایشان را ندیده بودند افزایش یافت. بیشتر آنان از ناراحتیهای روحی رنج میبردند و این عوارض بالطبع موجب پیدایش امراض دیگری از قبیل زخم معده، دلپیچه و ناراحتی گوارشی میشد.
تعداد بازدید: 7
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/50
50. آیا کودکان و نوجوانان، راویانِ مناسبی برای پروژههای تاریخ شفاهی هستند؟کودکان و نوجوانان، در بسیاری موارد، راویان مناسبی برای طرحهای تاریخ شفاهی نیستند. این مسئله را میتوان از چند منظر بررسی کرد. نخست، آنان ممکن است درک کامل و دقیقی از حوادث تاریخی نداشته باشند و برداشتهایشان بیشتر متأثر از شنیدهها و تجربههای محدود شخصی باشد.















