عبور از آخرین خاکریز – 34
دکتر احمد عبدالرحمن
04 مهر 1405
در نیمه دوم اکتبر، فرماندهی کل تصمیم گرفت برای فراهم کردن مقدمات اشغال سرپل ذهاب، ارتفاعات مهم اطراف این شهر را تصرف کند. بر اساس این تصمیم نیروهای ویژه تیپ 32 با پشتیبانی تیپهای پیاده و آتش توپخانه حمله گستردهای برای دستیابی به برخی مواضع نیروهای ایرانی در منطقه آغاز کردند. نتایج این حمله بسیار غمانگیز بود.
هنگامی که برای اطلاع از احوال مجروحین، سرگرم بازدید شبانه از اتاقهای بیمارستان در خانقین بودیم، ناگهان آمبولانس و کامیونهای نظامی حامل افراد یگان نیروهای ویژه وارد محوطه بیمارستان شدند. تقریباً تمامی افراد یگان کشته و مجروح شده بودند. حتی فرمانده یگان نیز جراحات شدیدی برداشته بود که ما ناگزیر از قطع دست او شدیم. تمامی تختهای بیمارستان پر شد و برخی بالاجبار روی زمین نشسته و یا کف بیمارستان دراز کشیدند. برخی از افسران جراحات مشکوکی از ناحیه ساق پا برداشته بودند. حدس زدیم که این مصدومیتها و جراحات ساختگی است. موظف بودیم این حقایق را در گزارش مصدمیتهای فوری قید کنیم. ولی با مشاهده خستگی روحی و چهرههای این افسران، از این اقدام صرفنظر کردیم. آنها بالاخره انسان هستند نه ابزار؛ و بشر وقتی که با چنین موقعیتهایی برخورد میکند دست به کارهایی میزند که از نظر دیگران ضعف و شکست تلقی میگردد و بیشک این مسئله در مورد این قبیل افسران دلیر صدق نمیکند. حتی پزشک یگان نیز در خلال حمله جراحاتی سطحی برداشته و بستری گردید. این پزشک که دوست و همکار من به حساب میآمد برایم تعریف کرد که فرمانده یگان، او را به حمل آتشبارها، ذخایر و مهمات با آمبولانس موظف کرد، اما هنگامی که این پزشک اعتراض نمود که آمبولانس ممکن است مورد حملات ایرانیها قرار گیرد، فرمانده تپانچه خود را در آورد و تهدید کرد که در صورت مخالفت با این دستور او را اعدام خواهد کرد. این صفات غیرانسانی متأسفانه در وجود بسیاری از افسران و فرماندهان یگانهای ارتش عراق نهفته است. آنها مطلقاً مفهوم «قوانین بینالمللی» یا «اصول انسانی» را درک نمیکنند. هنگامی که این قبیل مسائل برایشان مطرح میشود، به حالت تمسخر لبخند میزنند. خود من ضمن شرکت در آخرین حمله و قبل از اینکه به اسارت درآیم با چنین موردی برخورد کردم.
این حمله در واقع اوج تلاشهای مداوم عراق برای اشغال سر پل ذهاب بود که بعدها به مدت چند ماه دست از این قبیل تلاشها کشید. در آن موقع حادثهای توجهم را به خود جلب کرد. برخی از افسران در حال گریه سؤال میکردند: «کسی در مقابل یگانهای ویژه عراق تاب مقاومت ندارد، پس علت شکست چه بود»؟! این کلام علیرغم مبالغهآمیز بودنش تا حد زیادی صحیح به نظر میرسید. نیروهای ویژه عراق از نظر آموزش، تسلیحات و مهارتهای نظامی از بهترین و کارآزمودهترین یگانهای ارتش عراق و منطقه خاورمیانه به حساب میآمدند. ولی آنها خدا و عقیده را فراموش کرده بودند، خدایی که وعده پیروزی را به مؤمنین و شکست و ذلت را به دشمنان وعده داده است.
نیروی ایمان، طرف معادلهای بود که صدام و دارودسته ظالمش به آن تکیه نمیکردند و مسلماً افرادی که غرق در مادیات باشند مطلقاً به قدرت ایمان پی نبرده و نخواهند برد.
در دیگر مناطق جبهه نیز اوضاع چندان تعریفی نداشت. منطقه شمال در مقایسه با دیگر مناطق خصوصاً منطقه جنوب که محور اصلی عملیات جنگی را تشکیل میداد و مجربترین نیروهای لشکرها، تیپها و یگانها در آن استقرار یافته بودند، نسبتاً آرام به نظر میرسید.
ضد حملههای ایران روز به روز شدت مییافت و با وجود اینکه در چارچوب محدودی صورت میگرفت اما همواره برای نیروهای مهاجم مایه تهدید و نگرانی بود.
تعداد بازدید: 10
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/49
آیا از فناوریهای نوینِ رسانهای مانند هوش مصنوعی در تاریخ شفاهی میتوان استفاده کرد؟ در کدام بخشها و تا چه اندازه؟استفاده از فناوریهای نوین در تاریخ شفاهی، ضرورتی اجتنابناپذیر و زمینهساز تحولات مهم در این حوزه است. بهرهگیری صحیح و هدفمند از این فناوریها، ضمن افزایش سرعت و دقت فعالیتهای پژوهشی، میتواند چالشهایی نیز به همراه داشته باشد که نیازمند توجه و مدیریت مناسب است. هوش مصنوعی میتواند نقش یک دستیار و بازوی پژوهشی را برای محققان ایفا کند.















