عبور از آخرین خاکریز - 31

دکتر احمد عبدالرحمن

14 شهریور 1405


در روزهای 26 و 27 سپتامبر به پادگان تیپ 25 ـ که از شروع جنگ به صورت ستاد فرماندهی موقت درآمده بود ـ فراخوانده شدم تا دو خلبان ایرانی را که هواپیماهایشان سرنگون شده بود، معاینه کنم. سریعاً به وسیله یک دستگاه آمبولانس در جاده‌های تاریک به راه افتادم، چرا که طبق دستور موظف بودیم هنگام حرکت چراغ‌های ماشین را خاموش کنیم. 10 دقیقه بعد به پادگان رسیدم و در تاریکی توانستم ده‌ها اسیر ایرانی که با دست‌ها و چشمانی بسته بر روی زمین پارک اطراف مقر گردان و راهروهای منتهی به اتاق‌های قرارگاه نشسته بودند، تشخیص دهم. ضمناً گروه کوچکی از اسرا، جدا از دیگران در گوشه‌ای از محوطه پارک نشسته بودند که بعدها فهمیدم آنها از اعراب خوزستان هستند. مسئله برایم عجیب بود. آنها شهروندان ایرانی بودند که خدمت نظام وظیفه را طی می‌کردند و یونیفرم رسمی ارتش ایران را بر تن داشتند. آنها باید طبق مفاد قراردادهای ژنو از رفتاری یکسان با دیگر اسرا برخورد شوند. این یکی از موارد نقض موافقتنامه‌های بین‌المللی از سوی حکومت عراق بود. به چند مورد دیگر از نقض قرارداد خصوصاً در مورد اعراب خوزستان برخورد کردم که در موقع خود، آنها را شرح خواهم داد.

به هر حال به معاینه یکی از دو خلبان که از سوی یک افسر اطلاعاتی مورد بازجویی قرار می‌گرفت، پرداختم. با او به زبان انگلیسی گفتگو کردم، به زبان فارسی آشنا نبودم. او نیز زبان عربی نمی‌دانست. این اولین ملاقات مستقیم من با یک اسیر ایرانی بود.

در قیافه تک‌تک اسرا غباری از اندوه را احساس می‌کردم و هرگز از ذهنم خطور نمی‌کرد در آینده به سرنوشت آنان دچار شوم.

قبل از خاتمه دادن به این فصل لازم است به برخوردهای زشتی که نشانگر بی‌فرهنگی و انحطاط اخلاقی بسیاری از نظامیان عراقی بود، اشاره کنم. عده کثیری از این افراد به چپاول و سرقت اشیایی که در مناطق اشغالی به آنها دسترسی یافتند، مبادرت ورزیدند. این باور برای اهالی عراق که خود شاهد کالاها و اجناس به یغما رفته در بصره و دیگر شهرها بودند جای تردید نداشت. اما مسأله تعجب‌آوری که بیشتر مردم از آن بی‌اطلاع هستند این است که نیروهای عراقی حتی شهرهای مرزی عراق از جمله منذریه، بندر فاو و غیره را نیز چپاول کردند.

اهالی برای در امان ماندن از گزند حملات هوایی یا توپخانه ناگزیر از ترک منازلشان در شهرهای مرزی شده و هرگز موفق به انتقال اموال و دارایی خود نشدند ـ با این اطمینان که دولت و ارتش از این دارایی‌ها محافظت خواهند کرد ـ در واقع باید حق چنین تصوری را نیز ‌داشتند وگرنه دولت و ارتش چه مسئولیتی جز این بر عهده داشت؟ ولی بر خلاف تصور آنان، افراد نظامی با استفاده از خلوت بودن شهرها، اماکن مسکونی را مورد هجوم قرار داده و اشیاء نفیس را سرقت کردند. این نه مبالغه بلکه متأسفانه عین واقعیت است. خاطرم است به یکی از متخصصین بیهوشی که در اتاق عمل با ما همکاری می‌کرد، در خلال هفته اول جنگ اطلاع دادند اثاثیه منزلش در منذریه به سرقت رفته است. همچنین بسیاری از سربازانی که در فاو خدمت کردند داستان‌هایی از هجوم نظامیان عراق به داخل منازل، شکستن درها و پنجره‌ها و قطع چوب‌های گران‌قیمت «صاج» که معمولاً برای پوشانیدن دیوارهای داخلی منازل به کار می‌رود تعریف می‌کنند.



 
تعداد بازدید: 8


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (5 + 4) :
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه ششم: ناگزیریِ منظر

موقعیت اجتماعی راوی نه یک عامل حاشیه‌ای، بلکه «شرط امکانِ روایت» است؛ هر راوی ناگزیر از دریچه‌ای می‌نگرد که جایگاه طبقاتی، شغلی، تحصیلی و فرهنگی‌اش برای او ساخته است ــ چه آگاهانه و چه ناآگاهانه. این «عینکِ موقعیت» نه تنها زاویه دید، گزینش جزئیات، لحن و زبان را تعیین می‌کند، بلکه در سطحی عمیق‌تر، حافظه را جهت می‌دهد...