روایت نخستین جایزه کتاب دفاع مقدس
گفتوگو با محمدقاسم فروغی جهرمی
تنظیم: مریم اسدی جعفری
20 خرداد 1405
سایت تاریخ شفاهی- هفتۀ دوم آبان 1404، گفتوگویی دو ساعته با «محمدقاسم فروغی جهرمی» درباره روند شکلگیری «اولین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس» داشتیم. او طرح برگزاری این جایزه را در اوایل شروع به کار در بنیاد حفظ آثار، به مهندس مهدی چمران؛ ریاست وقت بنیاد پیشنهاد داده بود.
قصد داشتیم گفتوگو، همزمان با برگزاری بیستوسومین جایزه کتاب سال دفاع مقدس در اسفند 1404 منتشر شود. ولی جنگ، بهناگاه بر ایران، سایه انداخت و کتابهای برتر دوره 23، اردیبهشت 1405 اعلام شدند و این مصاحبه، در آستانه ورود به دوره بیستوچهارم منتشر شد.
همیشه برگزاری «اولین دوره» هر جشنواره، دشوارترین و در عین حال، مهمترین اتفاق است. چون ادامه کار، در بستر آن جریان پیدا میکند. در اولین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس، 338 عنوان اثر منتشر شده از سال 1359 تا 1369 با محوریت دفاع مقدس، شامل 115 عنوان کتاب شعر، 67 عنوان داستان، 51 عنوان خاطره، 43 اثر در حوزه هنر، 25 عنوان کتاب پژوهشی، 22 اثر عقیدتی، 51 عنوان جُنگ، مورد بررسی قرار گرفتند.
گفتوگوی پیشِ رو، به بررسی شکلگیری «اولین جایزه انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس» از آغاز تا پایان خواهد پرداخت تا به این بهانه، از بزرگان حوزه ادبیات و نشر دفاع مقدس نیز یاد شود.
■
*آقای فروغی، بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، سال 1369 تأسیس شد و شما به عنوان اولین مدیر ادبیات و انتشارات بنیاد، انتخاب شدید. این درست است؟
من سال 1370 رفتم بنیاد و به عنوان اولین مدیر ادبیات و انتشارات بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس انتخاب شدم. آن وقت، کلمه «نشر» در اسمِ بنیاد نبود. قبل از من، آقای مهدی رسولی، حدود 5-6 ماهی سرپرست ادبیات و انتشارات بودند. گاهی به مجموعه سَر میزد و کارهای منسجم و برنامهریزی شدهای نداشتند. آقای «محمدباقر نیکخواه» که در تبلیغات جبهه و جنگ با هم بودیم، در سال 1370با من تماس گرفتند و پیشنهاد دادند که بیایم بنیاد. قبل از آن، تولیدات جبهه و جنگ، دست من بود و همچنین مسئولیت انتشارات نیروی زمینی سپاه هم با من بود. نیکخواه هم قائم مقامِ مهدی چمران، در بنیاد شده بود. رفتم آنجا، صحبت کردم و مشغول به کار شدم.
*جایزه انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس، از همان ابتدا شکل گرفت؟
مدتی گذشت تا به کار، اِشراف پیدا کنم. سعی کردم تشکیلاتی آنجا درست کنم که بنای محکمی داشته باشد و در آینده دستخوش حوادث و تغییرات نشود. اساس آن تشکیلات را با دو بخش «ادبیات» و «انتشارات»، شکل دادیم و با فعالیت شوراهای ادبی، قوام پیدا کرد. بعد از چند ماه و برگزاری جلسات متعدد و مشارکت و همفکری با دوستان، 3 برنامه به آقای چمران؛ رئیس وقت بنیاد حفظ آثار، پیشنهاد دادم. نامه زدم که الان آمادگی داریم، سه برنامه در بنیاد راهاندازی کنیم. یکی «انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس»، «کنگره شعر دفاع مقدس» و «سمینار ادبیات دفاع مقدس». آقای چمران با دوتای اولی، موافقت کرد و سومی را به مشارکت وزارت ارشاد موکول کرد. آن زمان دکتر ثقفی [برادرخانمِ امام] مسئول ستاد پشتیبانی جبهه و جنگ وزارت ارشاد بود. به ایشان مراجعه کردم. آقای دکتر عیوضی هم مسئول قسمت حوزه پژوهش و دفاع مقدسِ وزارت ارشاد بود. با ایشان هم جلسه گذاشتیم و توافقاتی کردیم. اما وزارت ارشاد گفت، فعلاً آمادگی همکاری ندارد و متأسفانه برنامه سوم، زمین ماند.
وقتی کاری در سازمانی تأیید میشود، مراحل اجرایش باید در یک شورا و با حضور کارشناسان مجرب انجام شود. این شورا نقطهنظرات را مطرح میکند و کار شکل میگیرد. اولین کاری که کردیم، آقایان «بهروز اثباتی»، «مرتضی سرهنگی»، «هدایتالله بهبودی» و «علیرضا کمری» را دعوت کردیم و گفتیم، میخواهیم بهترین کتابهای دفاع مقدس را انتخاب کنیم. آن موقع در فکر سیاستگذاری نبودیم. فقط شورایی تشکیل دادیم که کار را سامان دهند. دوستان هم خیلی خوب استقبال کردند. جلساتی تشکیل شد، نقطهنظرات دوستان مطرح شد و واقعاً سنگ تمام گذاشتند و کار، به مرحله اجرا رسید.
*الان دارید درباره چه سالی صحبت میکنید؟
سال 1370 و 1371 است. در میانه راه، آقای [علیرضا] کمری جراحی کرد و جلسات، تعطیل شد. من روی نظرات آقای کمری، شخصاً خیلی حساب میکردم. رفتم خانهشان و گفتم: «شما نمیتوانید بیایید. اجازه بدهید ما جلساتمان را بیاوریم منزل شما». ایشان هم خیلی استقبال کرد. بعد وارد فاز اجرایی شدیم. خودم به آقای چمران پیشنهاد دادم که «بهروز اثباتی»، دبیر انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس شود. قبول کرد و حکم ایشان را نوشت. دبیرخانه تشکیل دادیم و آقایان محمدباقر شمسیپور و حسن اسدی، مسئولیت آن را تقبل کردند. کار تقریباً از لحاظ اجرایی، قوام پیدا کرد و افتادیم به جمعآوری کتاب.
*با توجه به محدود بودنِ رسانهها در آن دوران، چگونه اطلاعرسانی کردید؟
جایی نبود که کتابها جمع آوری شده باشد. اصلاً کتابخانه جنگی نبود. اعلام کردیم، هر کسی هر کتابی دارد، به دبیرخانه بفرستد. در صفحه اول و داخل مطبوعات، در روزنامههای کیهان، اطلاعات، جمهوری اسلامی و غیره، فراخوان میزدیم که مخاطب روزنامهها از آن آگهی، باخبر شوند. برخی کتابها را در خانههایشان داشتند و برایمان میآوردند. اگر ما میخواستیم، از راههای دیگر هم میتوانستیم کتابها را جمع کنیم. مثلاً میتوانستیم از طریق نمازجمعه اعلام کنیم که هر کسی کتاب جنگ در خانه دارد، بیاورد. چون در سالهای جنگ، اعلام میکردیم که فردا سه ماشین در فلان جاهای نمازجمعه مستقر است. هر کسی هر کتابی دارد، برای جبهه بیاورد. ما این کتابها را میگرفتیم و برای جبهه میفرستادیم. تقریباً ماشینها پُر میشدند. حالا به آنجا نرسید که بگوییم در نمازجمعههای شهرستانها اعلام کنند؛ [که اگر این میشد، خیلی بهتر میشد]. روزنامهها مخاطب داشتند و اغلب مخاطبان ما، روزنامه میخواندند. تقریباً همه آنهایی که سواد اجتماعی داشتند، روزنامهها را مطالعه میکردند. البته با آرشیو سپاه، ارتش و بنیاد شهید هم تماس گرفتیم و نسخههایی از کتابهایشان را تهیه کردیم. آن موقع، ناشران اینقدر زیاد نبودند. بیشترین آثار، برای سپاه بود. ارتش، خیلی کتاب نداشت. حوزه هنری و کانون پرورش فکری هم واقعاً کتابهای خوبی داشتند. به هر حال با هزار زحمت، 338 عنوان کتاب جمعآوری، سازماندهی و موضوعبندی شد. برای مثال، بعضی کتابها مثل «جهاد در اسلام» یا «آیات جنگ در قرآن» هم به دست ما رسید. اما به درد این حوزه نمیخوردند. خیلیها خارج از موضوع بودند. در نهایت، در شورای مرکزی، بحث شد و گروه های داوری را مشخص کردیم. بعد گفتیم، کتابهای مقطع 1359 تا 1371 را فازبندی کنیم. چون نمیشود کارهای قبل و بعد از جنگ را با هم مقایسه و ارزیابی کرد. پس تصمیم گرفته شد که یک مقطع 10 ساله از سال 1359 تا 1369 را به عنوان فاز اول و مقطع 4 ساله بعدی را به عنوان فاز دوم در نظر بگیریم.
*یعنی میخواستید مقطع پس از جنگ را بعداً داوری کنید؟
بله.
*شورای مرکزی هم همچنان شما و آقایان اثباتی، کمری، سرهنگی، بهبودی بودید؟
بله. البته من قائل بر این بودم که دوستان، دخالت کنند و من اعمال نظر نکنم. اما چون سختگیر هستم، برخی برعکس، این تصور را میکنند.
*طبق متن بیانیه نهایی، به 14 گروه داوری رسیدید. از سیر انتخاب این گروهها بگویید.
گروههای داوری را در شورای مرکزی، مصوب کردیم و به 14 گروه رسیدیم: «شعر»، «تاریخ جنگ: مباحث سیاسی_ نظامی، جنگ تحمیلی، معارف اسلامی _ عقیدتی»، «خاطرات مکتوب»، «هنرهای تجسمی: عکس، طرح، گرافیک»، «ترجمه»، «جُنگ» و «داستان: گزارش، وصیت نامه، زندگینامه، مصاحبه، دستنوشتهها و نامهها».
*آیا حوزههای داوری، بر اساس آثار رسیده، انتخاب شدند یا قبل از آن، تعیین شده بودند؟
یک نظری که آقایان سرهنگی، بهبودی و کمری داشتند، این بود که به بعضی از گونهها اعتقاد نداشتند. مثلاً در حوزه داستان، همه چیز را داستان میدیدند. حتی قائل به زندگینامه داستانی هم نبودند. سرِ کتاب «حماسه هویزه» بحث داشتند و میگفتند که این کتاب، داستان نیست، خاطره نیست، مستند هم نیست و آن را کنار گذاشته بودند. خودم دو بار، به گروه داوری گفتم: «آقا بگویید این کتاب چیست که این رو کنار گذاشتید؟ بگویید کجا باید بره داوری بشه. این کتاب، کتاب ارزشمندیه. یک متن شسته و رفته و بسیار اثرگذاره». شاید در زمره معدود کتابهایی است که در زمان دفاع مقدس چاپ شده که مستند، داستان و ذکر واقعه است. آخرِ سر هم نگفتند که این کتاب، چه گونهای است و با مماشات گفتند، یک جایزه به آن بدهیم. من گفتم این کتاب، یا داستان است یا زندگینامه داستانی. یک گونه جدید است که بر اساس مستند، یک داستان نوشته. اما دوستان، قبول نکردند و میگفتند، چون استناد کرده، پس داستان نیست. چون خیالپردازی نکرده. آن موقع دوستان خیلی کلیشهای نظر میدادند و ابتکار و خلاقیتها را به حساب نمیآوردند.
*گونۀ «جُنگ» چه بود؟ چون الان دیگر چنین گونهای وجود ندارد.
جُنگ، گونه خاصی نیست. ملغمهای از همه گونههای دیگر مثل: خاطره، داستان کوتاه، عکس، زندگینامه و دستنوشته است. مستندات و داستانهای مربوط به جنگ که در قالب یک کتاب جمع میشد، جُنگ میگفتیم. اینگونه کتابها در مجموعه حوزه هنری با نام «بچههای مسجد» هم منتشر شده بود.
*آن موقع چرا چنین کتابهایی چاپ میشد؟
برای اینکه مخاطب با همه گونهها آشنا شود. مثل یک مجله که وقتی باز میکنید، همه چیز داخل آن هست و همین برای ذهن، جذاب است؛ هم عکس هست، هم شعر و داستان و خاطره. خوشسلیقهترین آدمها میتوانند، جُنگ دربیاورند.
*در جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس، مخزن بزرگی از کتابهای چاپ شده از سال 1359 تا 1385 گردآوری شد و به یاد دارم که گروههای داوری، زیرمجموعههای دقیقی مثل: «خاطرات خودنوشت» و «خاطرات دیگرنوشت» هم داشتند. آیا شما هم بر اساس آزمون و خطا در دورههای بعد به چنین گونههایی رسیدید؟
بله. در دورههای بعدی به خاطرات «خودنوشت» و «دیگرنوشت» رسیدیم. در دوره دوم یا سوم به کتاب «مسافر، آسمان، زنجیر» که خاطرات دیگرنوشت بود، جایزه دادیم. آقای فرزین شیرزادی، مصاحبه و نگارشش را انجام داده بود. ایشان پیش ما سرباز بود و چون ذوق نویسندگی داشت، گفتیم یک کتاب بنویس. خلبان هوشنگ شروین را پیدا کردیم و با او مصاحبه گرفت و یک کتاب تمیز، زیرنظر آقای حسن بنیعامری، نوشت.
*پس در دوره اول، به هدف خودتان که همان کشف و شناخت گونههای جدید در حوزه ادبیات جنگ بود، دست پیدا نکردید؟
به 8 حوزه تفکیک شده رسیدیم. چون کتابهای خاطره یا داستان، یکسان نیستند. داستان کوتاه یا رمان، جداست و هر کدام، هویت جداگانهای دارند. شاید داوران دیگر، به دنبال هویت نبودند، ولی خودم شخصاً به هویتبخشی به گونهها اعتقاد دارم.
*منظور شما از «هویتبخشی به گونهها» چیست؟
یعنی بدانیم که در همه گونهها و شاخهها میتوانیم کار انجام دهیم. مهم نیست که شما بگویید، داستان با این چارچوب تعریف میشود. من میخواهم پستمدرن بنویسم، میخواهم چیزی را ابداع کنم. چرا باید جلو خلاقیتها را بگیریم؟. به هر حال اعتقادم این است که هیچ چیزی بسته و محدود نیست. هیچ دیواری روبهروی ما نیست و به تعداد آدمها سلیقه وجود دارد. من دوست ندارم، داستانی مثل شما بنویسم. دوست دارم جوری بنویسم که خودم باشم. امضای خودم زیر آن باشد. تقلید زیاد است، اما کار مهمی نیست.
کسی که توانایی نوشتنِ مطلبِ جذاب و خواندنی را داشته باشد؛ ولو اینکه آموزش حرفهای ندیده باشد، اگر بتواند ذهنِ مخاطب را نسبت به موضوعی مشغول کند و دغدغه و انگیزه در مخاطب ایجاد کند، ارزش این را دارد که فرصت نوشتن پیدا کند.
این گونهها و تعاریف، وحی منزل نیست. پس نوآوری از کجا میآید؟ نوآوری از همین آزمونها و خطاها به وجود میآید و برای همین اعتقاد دارم که هنوز به یک تقسیمبندی کامل از گونههای نوشتاری مؤثر، جذاب و خواندنی در حوزه دفاع مقدس نرسیدهایم. باید به این فهم برسیم که کسانی که ذوق و سلیقه و انگیزه دارند، ممکن است از قالبهای شناخته شده امروزی استفاده نکنند. چرا برخی معتقدند که قالبها محدودیت دارند. چه کسی این حکم را داده؟ این محدودهها از ذهنهای بسته است. کسی که هنرمند است قلبها را میشکند و جهان داستانی خودش را میسازد؛ با رعایت اصول و معیارهای محکم ادبی.
ذهن من نباید محدود و متوقف شود. اگر ما روی چنین چیزی گیر کردیم و ماندیم، نمیتوانیم پیش برویم. آینده از آنِ کسانی است که توقف نمیکنند و خودشان را در یک قالب قرار نمیدهند. باید اجازه دهیم که به این گونهها اضافه شود و کسانی که کار نوشتن بلد هستند، بیایند و آزمون و خطا کنند وکاری یاد بگیرند. معتقدم در حوزه دفاع مقدس باید اجازه دهیم که ذوقها، سلیقهها، باورها و اندیشههای مختلف مطرح شود. اگر اینها مطرح نشود، کاری از پیش نمیرود و ما در هشت سال جنگ در قالبها و گونههای اندک، متوقف میشویم. خودم در طول عمرم از روی دست کسی نگاه نکردم تا کاری را انجام دهم. «محمدجواد موسوی» از مسئولان تبلیغات جبهه و جنگ بود. در طول جنگ، هر جلسهای را با هم میرفتیم، ایشان یک دیدگاه داشت و میگفت: هر کاری که دیگران انجام نمیدهند، ما انجام میدهیم.
به هر حال این گونهها در دورههای بعد،کاملتر و شاخهها متعددتر شدند. به خاطر اینکه ما به گونههایی که افراد میتوانند بنویسند، اصالت و هویت و اعتبار قائل میشدیم.
*چرا در گزارش پایانی اولین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس، نوشته بودید که آثار حوزه کودک و نوجوان بررسی نمیشود؟ آیا دلیل خاصی داشت؟
اول اینکه میخواستیم حوزه کودک و نوجوان را جداگانه بررسی کنیم. چون هم تعداد آثارش بسیار زیاد بود و هم کیفیت بسیار بالایی داشتند. کتابهای حوزه کودک و نوجوان، این ظرفیت را داشت که در جشنوارهای مستقل داوری و برگزار شود.
*در نهایت، سرنوشت کتابها چه شد؟
یک دوره از انتخاب کتاب سال را گذاشتیم برای آثار کودکان و نوجوان. فکر کنم سال 1373 بود. البته تاریخها دقیق، یادم نمیماند. در این دوره، نویسندههای معروف و معتبری مثل: ناصر ایرانی و چند کتاب داستان از کانون پرورش فکری، برگزیده شدند. اسم کتابها را به یاد ندارم.
*در اسناد و مدارک بنیاد حفظ آثار، سند دقیق و کاملی از نام داوران گروههای داوری ندیدم. تا چه اندازه، اسامی داوران را به یاد دارید؟
علیرضا کمری، حسن بنیعامری، احمد دهقان، عظماییان، مرتضی سرهنگی، هدایتالله بهبودی، حسین فتاحی، داوود غفارزادگان، علی شجاعی صایین و... بودند. گروه شعر هم آقایان پرویز بیگی حبیبآبادی، حسین اسرافیلی، حسین آهی و ساعد باقری بودند. بقیه گروهها را اگر خواستید، بعد میتوانم تهیه کنم و در اختیارتان بگذارم.
*برویم سراغ داوری آثار. همانطور که در گزارش نهایی جشنواره اشاره کرده بودید، در مرحله اول داوری، کتابها مطالعه کلی میشدند و ریزش آثار، به دلیل عدم احزار حداقلی شرایط لازم کیفی صورت میگرفت. مرحله دوم، گزینش کتابها بر اساس انطباق ضوابط موردنظر و ثبت نقاط ضعف و قوت آثار در فرم داوری بود. یعنی برای هر کدام از این مراحل، فرم خاصی طراحی کرده بودید. مرحله سوم، بررسی و مشخص کردنِ آثار برتر، نمرهدهی و در نهایت، انتخاب رتبههای اول تا سوم در هر گونه بوده است. دوست داریم اگر خاطره خاصی از داوری کتابها دارید، بفرمایید؛ اعم از چالشهای احتمالی با داوران.
البته من چالشی با کسی نداشتم. وظیفه دبیر، برقراری ارتباط با داوران، اداره جلسات داوری، مشخص کردن معیارهای داوری بود و من مقداری کار نظارتی انجام میدادم. آن هم در حدی که از لحاظ تشکیلاتی بنیاد، لازم بود. من هیچوقت در کار آقای اثباتی دخالتی نمیکردم. چون وقتی شخصی را به عنوان مسئول کاری انتخاب میکنید و میدانید که توانایی انجام حرفهای و منصفانه کار خود را دارد، دیگر نیازی به دخالت نیست. ولی گاهی اوقات که آقای اثباتی، گزارشی از سیر داوری ارائه میداد، ممکن بود بحثهایی پیش بیاید و سیاستها و نقطه نظرات بنیاد را به دوستان میگفتم. مثلاً در حوزه شعر، آثار بسیار زیاد و خوبی از شاعران بزرگ، به دست ما رسید و بیشترین انتخابمان هم از گروه شعر بود. فکر میکنم 10 کتاب شعر انتخاب کردیم و همه هم از آدمهای معتبر بودند و سیاستمان آن بود که حقی ضایع نشود.
*و البته اسم بعضی از دوران هم در بین آثار برگزیده هست!
خُب برای مثال، اگر قیصر امینپور داور بود، نمیتوانستیم اثرش را کنار بگذاریم یا بگوییم شما داوری نکن تا بتوانیم کتابت را داوری کنیم. شاعران، قوی بودند و دیگران میگفتند که کتاب این افراد، حتماً باید بررسی شود. من شهادت میدهم، هیچ کدامشان رغبت نداشتند خودشان را انتخاب کنند. این نکات، معیار و ارزش دارد. وقتی از مسائل پنهان دفاع مقدس میگوییم، منظور همینهاست. فقط رزمندهها نبودند که ایثار میکردند. اگر شاعران، این روحیه را نداشتند، نمیتوانستند شعری بسرایند که با جان و پوست و گوشت و موجودیت یک رزمنده، ارتباط برقرار کند. اگر خالق یک اثر، ویژگی مخاطب خود را نداند، کارش بیاثر میشود. شما باید در قالب مخاطب قرار بگیری، تأثیر بپذیری و تأثیر بگذاری. این شاعران، به جبهه میرفتند و متأثر از فضای جنگ بودند. شب شعر برگزار میکردند و این محفل، بیشترین برنامه مناسبتی بود که برپا میشد. شاعری که دائم، شعر دفاع مقدس میخواند و رزمندگان را تهییج میکند و به خاطر مخاطبانش به جبهه و خط مقدم میرود، قطعاً در وجودش نشانههایی از رزم و جنگ و دفاع است. برای مثال، شعر مرحوم حمید سبزواری، شخصیتش را نشان میدهد. آقایان محمود شاهرخی و مهرداد اوستا نماد یک انسان فرهیخته بودند. اما در میان همه این عزیزان، مهرداد اوستا از لحاظ درجه علمی و شاخص بودن در حوزه ادبیات، در قله قرار داشت. او متواضعترین فرد در جمع هنرمندان و ادیبان دفاع مقدس بود. در صورتی که دانش، فرهیختگی و شخصیتش از همه بالاتر بود. او فرد تأثیرگذاری روی شاعران بود. شورای شعر در زمان دفاع مقدس را ایشان اداره و مباحث را تبیین میکرد. وقتی با مادرم؛ سیمیندخت وحیدی به جلسات میرفتم، میدیدم که گوش همه به دهان آقای اوستاست تا از نکات و نظرات او استفاده کنند. متأسفانه این روزها کمتر میبینیم که از این بزرگواران یاد شود. مهرداد اوستا استاد و معلم اغلب شاعران مثل: قیصر امینپور، سید حسن حسینی، وحید امیری، ساعد باقری، حسین اسرافیلی و غیره بود. بعد از گروه شعر، در حوزه خاطره هم آثار زیادی داشتیم.
*وضعیت حوزه خاطره در آن سالهای آغازین، چطور بود؟
به هر حال آن موقع، فضای خاطرهنویسی، خیلی فعال نشده بود. وقتی میرفتیم پیش فرماندهان تا خاطراتشان را بگیریم، میگفتند ما چیزی برای گفتن نداریم و اگر بگوییم ریا میشود و اغلب افراد، حاضر به صحبت نبودند. در آمار اولین دوره انتخاب کتاب دفاع مقدس هم آمده که 51 عنوان کتاب خاطره از آغاز جنگ تا سال 1371 منتشر شده بود. در زمان جنگ، ما خودمان در تبلیغات جبهه و جنگ مجموعهای به نام ثبت خاطرات داشتیم. گروههای زیادی بودند که برای ضبط خاطره، بین رزمندهها میرفتند. اما اغلب فرماندهان، صحبت نمیکردند. موضوعات بسیاری داشتیم که در زمان جنگ، نشد کار کنیم. به خاطر اینکه افراد مطلع – مثل آقای محسن رضایی یا آقای رحیم صفوی- وقت نداشتند که بنشینند و خاطراتشان را بگویند. از آقای شمخانی خواستم، یک مقدمه برای کتاب «حماسه هویزه» بنویسند، 6 ماه معطل شدم. آقای خامنهای؛ رییس جمهور وقت هم قرار بود، مقدمهای برای یک کتاب بنویسد که حدود 3-4 ماه طول کشید. هر روز باید زنگ میزدیم تا فقط یک مقدمه کتاب از آنها بگیریم. علاوه بر این، خودِ تولید کتاب هم داستان خودش را داشت. وقتی میخواستیم خاطرهای را منتشر کنیم، روی آن خیلی تأمل میکردیم و تمام جوانبش را میسنجیدیم. مثل امروز نبود که هر چیزی را به بهانه سند فرهنگی و... منتشر کنیم. شما فقط کتاب «حماسه هویزه» را ببینید که ما چه اقداماتی در جهت انتشار آن انجام دادهایم، تا کتاب بدون اشکال و با رعایت صحت و سقم مسائل باشد.
*آیا خاطره خاصی از اهدای جوایز به برگزیدهها دارید؟
آقای محیالدین حائری شیرازی؛ امام جمعه شیراز که یکی دو سال پیش فوت کردند، یک روحانی نابغه تاریخ شیعی بود که در حوزه تبیین جهاد، کار میکرد. مجموعه 7 جلدی «اسلام در جبهه» محصول بیانات آقای حائری شیرازی بود. غلامعلی رجایی که مسئول تبلیغات جنگ بود، او را به جبهه دعوت میکرد. برای مثال، 7 جلسه درباره یک سری موضوعات صحبت میکرد. من اینها را پیاده، تدوین و تنظیم میکردم و به صورت کتاب منتشر میشد. این کتاب 7 جلدی که به سیر و سلوک یک رزمنده در جبهه جهاد پرداخته، در انتخاب کتاب دفاع مقدس بررسی و انتخاب شد. آقای حائری را برای دریافت جایزه، دعوت کردیم، اما گفتند که وقت ندارند و نیامدند. بعد از مراسم انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس، به آقای غلامعلی رجایی زنگ زدم. ایشان آن موقع، اهواز بود. گفتم بیا با هم برویم شیراز و لوح تقدیر و هدیه آقای حائری را بدهیم. به خودشان هم نگفتیم قرار است، جایزه ببریم. فقط گفتیم برای دیدار، به شیراز میآییم. مانده بودیم که جایزه را چطور به آقای حائری بدهیم که ناراحت نشوند. چون ایشان انسان روحانی و معنوی بودند. به هر حال رفتیم و جایزه را تقدیم کردیم. ایشان هم خیلی انتقاد کردند که نیازی به این کار نبود و من فقط وظیفه خودم را انجام دادم.
*به غیر از انتخاب بهترین کتابهای دفاع مقدس در گونههای مختلف، در بخش مکمل نیز بخشی بود با عنوان «اولین اثر شناخته شده تاریخدار در هر موضوع». منظورتان چه بود؟
یعنی اولین کتاب منتشر شده در هر حوزه را بر اساس تاریخ انتشار، مشخص کردیم. البته بعضی از کتابها تاریخ یا فیپا نداشتند. آن موقع، نظم و انضباطی در چاپ و نشر وجود نداشت. هر کسی هر چیزی میخواست، چاپ میکرد. شاید اولین اثری که در حوزه دفاع مقدس چاپ شده بود، برای کانون نویسندگان ایران بود.
یک نکته دیگر که برای ثبت در تاریخ مهم است، کتاب «زمین سوخته» اثر احمد محمود است. این اثر از لحاظ داوران، رتبه اول بود و حتی فاصلهاش با کتابهای بعدی هم زیاد بود. ولی به مصالح افراد سیاستگذار، اسم او حذف شد و من چون فقط مجری برنامهها بودم، کاری از دستم برنمیآمد که بتوانم این تغییر را مانع شوم.
*پس به همین خاطر، این کتاب در بین آثار برتر دیده نمیشود.
به هر حال بعضی اوقات، افراد بالادستی، اعمال نظر میکنند و حقوق برخی را نادیده میگیرند.
*پیش از اینکه برای مصاحبه با شما حاضر شوم، اسناد موجود در بنیاد درباره اولین دوره انتخاب کتاب دفاع مقدس را خواندم. یک پروپوزال برای این جشنواره تدوین کرده بودند. این متن، متنی نبود که بعد از جنگ نوشته شده باشد. به دور از شعارزدگی، میانهرو و بیطرف بود. یک بخش جذاب آن، بررسی آثار زنان و نقش آنها در جبهه به صورت ویژه بود. چرا به بخش زنان در گام اول، جنگ اهمیت دادید؟
بنیاد، مجلهای داشت با عنوان «حماسه مقاومت» که به صورت کتاب منتشر میشد. من دو شماره از آن را به بانوان اختصاص دادم. چون آن موقع، بانوان دیده نمیشدند. حالا خاطرات زنان در جنگ، در بازار نشر زیاده شده است. در آن دوران، نقش پُررنگ پرستاران و مادران در جنگ، نادیده گرفته شده بود. ما هم تصمیم گرفتیم، کتابهایی که هم موضوع و هم نویسندهاش از خانمها باشند، به صورت ویژه داوری شوند؛ چه در حوزه داستان و چه در حوزه خاطره. خواستیم بانوان وارد صحنه شوند تا احساسِ دیده شدن کنند. اینگونه کارها، زمینهساز فعالیت گسترده زنان در حوزه ادبیات جنگ شده است. بعدها اعتراض کردند، یعنی چه که کتاب زنان را جدا از مردان بررسی کنیم؟. بانوان نویسنده و شاعران خیلی مشهور، درخواست کردند که آثار خانمها را جدا نکنید. احساس میکنیم که گویی، طُفیل کار هستند. اجازه دهید، کارها همپای مردان بررسی شوند. در کل، دو دیدگاه بود که همزمان، هم میتوانست نقطه قوت باشد و هم نقطه ضعف. نقطه قوتش این بود که باور کنیم، خانمها مؤثرند و میتوانید بهشان هویت بدهید. نقطه ضعفش این بود که میگفتند، وقتی اثر ما را جدای از آقایان بررسی میکنید، به این معناست که کار ما قابل رقابت با مردها نیست. در صورتی که ما اصلاً چنین دیدگاهی نداشتیم و فقط میخواستیم به نویسندگان زن جنگ، ارج بگذاریم تا به صورت خاص دیده شوند.
*آقای فروغی، داوران بخش طراحی جلد و صفحهآرایی، چه کسانی بودند؟
دقیق یادم نیست. در کل، داورهای دوره اول، نخبههای هر گروه و سرآمد بودند. آنها عصاره کارها بودند و همان کسانی که آن موقع شاگرد بودند، الان استاد شدهاند.
*داوری تمامی آثار، چقدر طول کشید؟
معمولاً کارمان به خاطر دقت عمل و گستردگی کار، 9 ماه تا یک سال طول میکشید. مثل الان، همه ابزار در اختیار نبود و جمعآوری کتاب، خیلی مشکل بود. حالا یک نمایشگاه میگذارند و شما میتوانید، کتابها را بخرید. یا کتابهای هر سال را از طریق خانه کتاب پیدا کنید. حالا کتابخانه جنگ هم داریم که در گردآوری آثار، خیلی کمک میکند.
*روز اختتامیه؛ سوم خرداد 1373 برگزار شد. برای جایزه چه درنظر گرفتید؟
برای هر اثر برتر، 10 سکه بهار آزادی و لوح تقدیر تهیه کردیم. این یعنی برای نویسنده، ارزش قائلیم. کلید کار، حضور آقای مهدی چمران در بنیاد حفظ آثار و اهتمام ایشان برای انجام کارها بود. به جرأت میگویم، هیچکدام از مسئولان بنیاد طی این سالها تا کنون، به شدت ایشان پای کار نبوده و نیستند. یعنی تمام توان خودش را برای کار میگذاشت. حتی در بعضی از جلسات داوری حضور پیدا میکرد و خودش هم جزو داوران گروه هنر بود. خودش، دکتر حسین شهرستانی و دکتر مهدی حجت، داوران گروه هنر بودند. همه داوران، نخبه کار بودند. تا کسی همپای کار نباشد، نمیتواند ادعا کند که به کاری اعتقاد دارد.
*در اولین دوره، 32 اثر برتر در تمامی گروههای داوری انتخاب شدند. اما در اختتامیه، از 79 نفر تقدیر شد. درباره این موضوع توضیح دهید.
به جز نویسندگان برتر، از خادمان و فعالان نشر و ناشران برتر هم تقدیر کردیم. حتی کسی بود که کتابش انتخاب نشد، اما کارهای ارزشمندی در حوزه ادبیات جنگ انجام داده بود. برای مثال، آثار اثرگذار یا تعداد کتابهایش زیاد بود. از این افراد هم تقدیر کردیم. از سازمانهای فعال مثل: حوزه هنری، وزارت ارشاد و وزارت امور خارجه هم تقدیر شد. حتی در دوره اول، از داوران هم تجلیل کردیم. بعد از چند دوره وقفه که مجدد دبیر شدم، یک داور برتر از بین همه، انتخاب و تقدیر کردم.
*آقای فروغی به عنوان سؤال آخر، تا چه سالی مدیر ادبیات بنیاد حفظ آثار بودید و بعد از رفتنتان از بنیاد، چه اقدامات و همکاریهایی در این برنامه داشتید؟
من تا سال 1378 در این سمت بودم و فکر میکنم تا دوره هفتم یا هشتم کتاب سال، مدیر ادبیات بنیاد بودم. در دوره آقای حمید حسام هم دو دوره، دبیر اجرایی کتاب سال شدم. بعد هم از دوره هفدهم تا بیستم و بیستویکم، دبیر علمیِ کار بودم. البته به دلیل کمبود وقت شما، شرح ماوقعِ دورههای اخیر را اگر مجالی باشد، آسیبشناسی خواهم کرد تا نقاط قوت و ضعف این برنامه که بنیاد، متولی آن است، معلوم شود و چه مسیری را باید پیش روی خود قرار دهد. زیرا با شرایط کنونی، کار بسیار بیبرنامه و کماهمیت، تلقی میشود و به نظر میرسد که از سر ناچاری کار ادامه مییابد. در حالی که این برنامه، خودش به اندازۀ کل بنیاد، ظرفیت محتوایی و اجرایی دارد که متأسفانه در بنیاد حفظ آثار، روی این مسائل کار نشده است. صرفاً در حد یک گزارش کار و اجرا محدود شده و تأثیرات جامع و جهتبخش، در تولید و نشر و فرهنگسازی بومی وجهانیاش، فراموش شده است. امید که کار در آینده، از درایت و سازندگی و کیفیت لازم برخوردار و از روزمرگی خارج شود و هر روز به توقف دیروز، دچار نشود.
ممنون از حسن نظر شما که این فرصت را فراهم فرمودید. خدا یارتان.
تعداد بازدید: 18
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/34
در تدوین متن تاریخ شفاهی تا چه اندازه مجاز به استفاده از شیوههای روایتپردازی (هرچند ساده) هستیم؟روایتپردازی در تاریخ شفاهی یعنی تدوینکننده به توصیف و تحلیل روایت بپردازد و تخیلات ذهنی خود را مکتوب نمایند. به نظر میرسد در آثاری که صرفاً در زمینه تاریخ شفاهی تولید میشوند، روایتپردازی چندان مطلوب نیست؛ زیرا تدوینکننده نسبت به وفاداری در متن اصلی احساس مسئولیت دارد و هرگونه دستبرد در روایت، نوعی تحریف در تاریخ محسوب میشود






