خاطرات غلامرضا شیرالی


05 تیر 1403


غلامرضا شیرالی، رزمنده آزاده دوران دفاع مقدس، مهمان دویست‌ و بیست‌وششمین برنامه شب خاطره (مرداد 1391) بود. او درباره چگونگی به جبهه رفتن و اسیر شدن خود با زبان طنز و لهجه اهوازی خاطره گفت. او گفت وقتی به جبهه می‌رفتم 13 سال داشتم. شناسنامه‌ام را با تیغ دستکاری کردم. دفعه اول، متولد 1347 بودم و نوشتم 1350؛ نمی‌دانستم باید سال تولدم را کم کنم. تنبیه شدم و... دفعه بعد یادم رفت همان سال تولد را به حروف هم تغییر بدهم. باز هم موفق نشدم...

او ادامه داد: خلاصه به جبهه رفتم. کمک‌امدادگر شدم. یک بار از وسط عراقی‌ها رد شدم. چون نمی‌دانستم عراقی هستند، اسیر نشدم. با برانکارد زخمی‌ها را برمی‌گرداندم. بالاخره در عملیات کربلای 4 اسیر شدم.

در ادامه، این روایت را ببینیم.

تاکنون 356 برنامه شب خاطره دفاع مقدس از سوی مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری و دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری برگزار شده است. برنامه آینده 7 تیر 1403 برگزار می‌شود.

آرشیو

 



 
تعداد بازدید: 3614


ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید


         

اشتراک‌گذاری


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (2 + 3) :
 
پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی

100 سؤال/52

52. مصاحبه‌کننده با زبان بدنِ مصاحبه‌شونده از جمله سکوت، چگونه رفتار کند؟
زبان بدن مصاحبه‌شونده یکی از مهم‌ترین نشانه‌هایی است که مصاحبه‌کننده می‌تواند بر اساس آن، مسیر گفت‌وگو را هدایت، پرسش‌های بعدی را انتخاب یا در صورت لزوم، سؤال‌ها را تغییر دهد. برخی مصاحبه‌شوندگان نیز بر اساس عادت یا ویژگی‌های فردی، بیش از کلام از زبان بدن برای بیان احساسات و دیدگاه‌های خود استفاده می‌کنند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید