حقوق مادی و معنوی آثار تاریخ شفاهی - 7

آگاهی از هدف مصاحبه‌گر تا تأیید نهایی متن، جزو حقوقِ راوی است

اهمیت پرداخت هزینه شایسته، به یک پروژه روش‌مند و علمی تاریخ شفاهی

گفت‌وگو درباره مسائل حقوقی قراردادهای تاریخ شفاهی، کلیتی دارد که بخشی از آن تحت عنوان حقوق مادی قابل تعریف است. این حقوق مادی نیز حقوق طرفینی است. یعنی کارفرما و مجری پروژه باید در چارچوب قوانین کلی کشور، با هم به تفاهم و توافق برسند، اما در جزئیات قرارداد، مبنا همان توافقِ طرفین است. انتشارات مختلف، قواعد متنوعی دارند. ناشران معتبر، چارچوب‌هایی دارند که با تیراژ، قیمت پشت جلد کتاب، تجدید چاپ، جایگاه نویسنده، اهمیت موضوع و بازار آن پیوند خورده است.

سیصد و چهل و هفتمین شب خاطره – 4

مثل چمران

اسماعیل شاه‌حسینی راوی چهارم برنامه در ابتدای روایت خود گفت:‌ من موتور حرفه‌ای داشتم. از اول انقلاب زیر نظر دکتر چمران، از قصر فیروزه، خُجیر و چند محل دیگر حفاظت می‌کردم. دو سال گذشت و جنگ شروع شد. اخوی یک شب زنگ زد و گفت: «هشت صبح به دنبالت می‌فرستم. با موتورت به اهواز بیا. کار واجب داریم.» اخوی اوایل که در کردستان بود، با دکتر چمران درباره موتورسواران صحبت کرده بودند؛ ولی او پاسخ داد: «در کردستان موتورسوار لازم نداریم. ممکن است بعدها لازم شود.» ساعت هشت شب آمدند و من را با موتور، سوار تویوتا کردند و به اهواز بردند.

خاطرات عباس برقی

عباس برقی، از رزمندگان دفاع مقدس، مهمان دویست‌وبیست‌و‌یکمین برنامه شب خاطره (بهمن 1390) بود. او در مورد حاج احمد متوسلیان خاطره گفت: شبِ قبل از اعزام به لبنان، خانه حاج ‌احمد بودیم که زنگ خانه به صدا درآمد. دو نفر از برادرهای سپاه آمدند و خبر اسارت تعدادی از نیروهای ما در لبنان را به حاج ‌احمد گزارش دادند. پس از رفتنِ آن‌ها حاج ‌احمد از این بابت بسیار ناراحت بود. از روی دلداری به او گفتم: «خودتان به ما گفتید این سفر بی‌بازگشت است؛ وصیت‌نامه‌های خود را بنویسیم.» گفت: «برای شما نه، برای من بی‌بازگشت است ...

معرفی کتاب کاکِ خاک

کتاب «کاکِ خاک» روایت محمدرضا حبیب‌زاده احمدی (حاج حبیب) از فرماندهان جبهه‌های کردستان توسط انتشارات سرو سرخ با شمارگان 500 نسخه، قیمت 120هزار تومان در بهار 1400 و 574 صفحه منتشر شده است. فاطمه قنبری، تدوین کتاب را بر عهده داشته و مصاحبه آن را با همکاری حسین زحمت‌کش انجام داده‌اند. روی جلد کتاب با رنگ خاکی، تصویر جوانیِ حاج حبیب با لباس فرم دیده می‌شود که به ماشین تویوتای سپاه تکیه داده است.

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 87

طبق آماری که در ذهنم هست و مربوط به سال 1981 می‌شود، تا آن سال اموال، زمین و خانه حدود پنجاه هزار نفر در عراق مصادره شده است. این افراد تقریباً همگی معتقد به جمهوری اسلامی هستند و با حکومت صدام ضدیت دارند و بیشترشان، کشاورز، کارگر، ‌کارمند، و کاسب هستند. این گوشه‌ای از جنایات صدام حسین است که بر ملت مظلوم بیچاره عراق اعمال می‌شود. در دنیا هیچ مرجع قانونی نیست که رسیدگی کند در عراق بر مسلمانان چه می‌گذرد و این چه جانوری است که به جان ملت بی‌دفاع عراق افتاده که استخوانهای مسلمانان را می‌خورد.

مروری بر چالش‌های مصاحبه خبری و مصاحبه تاریخ شفاهی

خبرنگاری که به یک کتاب تاریخ شفاهی، تیر خلاص زد!

اواخر دهه 90 شمسی، به پیشنهاد یکی از دوستان، یک پروژه تاریخ شفاهی را قبول کردم؛ بدون اینکه از عمق پیش‌نیازها، بایدها، نبایدها و چالش‌های مصاحبه تاریخ شفاهی، اطلاع کافی داشته باشم. هفته‌ای یک مصاحبۀ یک‌ساعته انجام می‌دادم و وقتی کار به اتمام می‌رسید، احساس می‌کردم میزان انرژی صرف‌شده، بیش از مصاحبه‌های خبری است و به آن راحتی‌ها که فکر می‌کردم، پیش نمی‌رفت. از سوی دیگر، گرچه با مطالعه به سراغ راوی می‌رفتم، اما در پایان راه متوجه شدم به دلیل عمیق و دقیق نبودنِ پژوهش‌ پیش از مصاحبه، چه بلایی بر سر سوژه آوردم!

سیصد و چهل و هفتمین شب خاطره – 3

مثل چمران

راوی سوم برنامه محمد نخستین، مسئول ادوات جنگ‌های نامنظم در دوره شهید چمران بود. او گفت: همان شبی که عراق تهران را بمباران کرد در کمیته کنجان‌چم بودم. امام فرمودند: «نیروها به جبهه بروند.» اواخر مهر، یک روزنامه به دستم رسید که در آن نوشته شده بود: «خرمشهر در محاصره است.» گفتم برای کمک به آن‌جا بروم. نیروهایی که با من بودند به تهران رفتند ولی من به خرمشهر رفتم. به اهواز که رسیدم، عراق به نورد اهواز رسیده بود. دقیقاً مثل فاصله میدان آزادی تا میدان انقلاب، با ما فاصله داشت. در جبهه ‌اهواز ماندم و خرمشهر دو سه روز بعد، یعنی اوایل آبان سقوط کرد.

خاطرات علی صباغ‌زاده

علی صباغ‌زاده، از رزمندگان دفاع مقدس، مهمان دویست و بیستمین برنامه شب خاطره (دی 1390) بود. او درباره شهید مسعود محمودی خاطره گفت: شهید محمودی زمانی‌که وارد پادگان ما شد، باوجود این‌که چند روز به آغاز عملیات مانده بود، صبح‌ها پس از نماز صبح کلاس برپا می‌کرد. چنان این کلاس‌ها جذاب بود، که از جمعیت 10 نفر شروع شد و کل پادگان را در برگرفت. یک بار از کمین گذر کردیم و توانستیم به نقطه مشخصی برسیم. ما را مأمور ساختن سنگر کردند. شهید محمودی در آن روز، چندین مرتبه به خط رفت. شهدا و مجروحین را به دوش کشید و به عقب بازگرداند. می‌گفت: «آن‌ها چشم به راه دارند.»

برشی از خاطرات سیدحمید شاهنگیان

انقلاب در واحد موسیقی

یکی از مهم‌ترین گرفتاری‌هایم در واحد موسیقی مجموعه آدم‌هایی بودند که در حوزه موسیقی صدا و سیما کار می‌کردند. اغلب اینها نه خیلی انقلاب را می‌شناختند و نه به آن اعتقاد داشتند. از طرف دیگر، به ماندن انقلاب هم چندان امیدوار نبودند! فکر می‌کردند ماها نمی‌توانیم دوام بیاوریم و بالاخره جا می‌زنیم. با این تصور با من همکاری نمی‌کردند. منتظر بودند که بالاخره روزش برسد و به قول خودشان، من بروم جایی که باید باشم! این آرزو، برایم مایه دردسر شده بود.
 

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 87

طبق آماری که در ذهنم هست و مربوط به سال 1981 می‌شود، تا آن سال اموال، زمین و خانه حدود پنجاه هزار نفر در عراق مصادره شده است. این افراد تقریباً همگی معتقد به جمهوری اسلامی هستند و با حکومت صدام ضدیت دارند و بیشترشان، کشاورز، کارگر، ‌کارمند، و کاسب هستند. این گوشه‌ای از جنایات صدام حسین است که بر ملت مظلوم بیچاره عراق اعمال می‌شود. در دنیا هیچ مرجع قانونی نیست که رسیدگی کند در عراق بر مسلمانان چه می‌گذرد و این چه جانوری است که به جان ملت بی‌دفاع عراق افتاده که استخوانهای مسلمانان را می‌خورد.