تاریخ شفاهی دفاع مقدس به روایت حسین باقری

مخابرات غرب و شمال غرب

کتاب تاریخ شفاهی دفاع مقدس به روایت حسین باقری با عنوان «مخابرات غرب و شمال غرب» به کوشش سید سعید الفتی، توسط مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در 1402 منتشر شد. این کتاب در 472 صفحه با شمارگان 1000 نسخه و قیمت 170 هزار تومان روانه بازار نشر شده است. عکس قدیمیِ راوی، روی جلد سبز و بنفش کتاب، با طراحی یکسانِ مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس وجود دارد.

سیصدوپنجاه‌ویکمین شب خاطره -3

راوی سوم شب خاطره، جانباز سرافراز آقای نویدی، متولد شهریور 1342 بود. وی در ابتدای سخنانش گفت: آشنایی و ارتباط من با شهید رستمی بیشتر از دو ماه نشد. ارتباط خیلی ضعیفی هم بود و خیلی با او هم‌صحبت نبودم. گردان جندالله بوکان، مسئول پاکسازی درگیری‌های مستقیم ضدانقلاب بود. در آن زمان سردار هادی‌فر، فرمانده کردستان بودند. ایشان هنوز هم در کردستان مشغول هستند. معاون او شهید حسین اسکندری بود. من هم مسئول گروهان القارعه بودم. در آن اوضاع و احوال کردستان باید چند وقتی می‌گذشت تا یک نیروی عادی به درجه فرمانده گروهانی برسد.

خاطرات احمد یوسف‌زاده

احمد یوسف‌زاده، آزاده دوران دفاع مقدس و نویسنده کتاب آن بیست‌وسه نفر، مهمان دویست‌وبیست‌و‌چهارمین برنامه شب خاطره (خرداد 1391) بود. او در مورد آزادسازی خرمشهر و شروع ماجرای 23 نفر، خاطره گفت: می‌دانید عملیات بیت‌المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد، از 10 اردیبهشت 1361 بود و تا 3 خرداد ادامه پیدا کرد. بعد خرمشهر در سوم خرداد آزاد شد. بنابراین تمام این مدت جنگ بود و باعث شد عده‌ای اسیر شوند. ما هم در گردان تیپ ثارالله کرمان بودیم. در ادامه، این روایت را ببینیم.

گزارش چهاردهمین همایش تاریخ شفاهی-2

تمرکز تاریخ شفاهی بر جنگ تحمیلی، دلیل عدم توجه دانشگاه‌ها

آنچه در این بازه زمانی و هیاهوی تاریخ شفاهی اهمیت دارد، محک زدنِ سطح تولیدات تاریخ شفاهی و بحث مرجعیت علمی و صنفی است تا تاریخ شفاهی ایران، کمتر دچار آسیب شود. تاریخ شفاهی، یک پدیده سهلِ ممتنع است که هم شانس، هم حُسن و هم عقباتی دارد. صاحب‌نظران تاریخ شفاهی یک جمله دارند: فقط انجام بده! سطح آن مهم نیست و در آینده، ارزیابی خواهد شد.

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 98

آن روز صبح که از سنگر بیرون آمدم جنازه آن افسر و گروهبان راکه به خاطر نماز خواندن گزارش کرده بودند دیدم: ستوان یکم عبدالرضا و گروهبان حسن. این گروهبان خبرچین بود که خبرها را به ستوان عبدالرضا می‌داد. من واقعه آن شب را نتوانستم برای کسی بیان کنم. خیلی دلم می‌خواست به آن پاسدار موتورسوار بگویم ولی فارسی نمی‌دانستم.

گزارش چهاردهمین همایش تاریخ شفاهی-1

ما منتظر صدای تاریخ شفاهی از دانشگاه‌ها هستیم

به گزارش سایت تاریخ شفاهی، چهاردهمین همایش تاریخ شفاهی با عنوان «تاریخ شفاهی در ترازو» صبح سه‌شنبه، 25 اردیبهشت 1403 توسط گروه تاریخ دانشگاه اصفهان و انجمن تاریخ شفاهی ایران، با حضور استادان، صاحب‌نظران و فعالان این حوزه در تالار صائب تبریزی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان برگزار شد.

سیصدوپنجاه‌ویکمین شب خاطره -2

راوی دوم دکتر ناصر شریفیان، متولد شهریور 1342 در خوزستان بود. او دکترای حقوق جزا از دانشگاه تهران دارد و بیش از 50 سال است که در تهران زندگی می‌‌کند. دوره آموزشی‌ را در پادگان فعلی شهید ستاری گذرانده است. همچنین جزو اولین خبرنگاران جنگ بوده است.

خاطرات محمد زقوت

محمد زقوت، پدر شهید محمود زقوت از فلسطین، مهمان دویست‌وبیست‌و‌سومین برنامه شب خاطره (اردیبهشت 1391) بود. او در مورد فرزندش که در راه خدا به شهادت رسیده است، گفت: فرزندم در فاصله چند متری از من، در تظاهراتی مسالمت‌آمیز به شهادت رسید. در پی شهادت فرزندم، ناراحت شدم ولی قطره‌ای گریه نکردم؛ چراکه شهادت یک شرف است و دستیابی به آن، جز برای بهترین‌های خلق خدا میسر نیست. به خاطر لحظات جدایی از او غم نداشتم.

مروری بر بیست‌سالگی تاریخ شفاهی در ایران

مرجعیت علمی و صنفی؛ چشم‌انداز انجمن تاریخ شفاهی ایران

اگر کسی در خانه‌اش کتابخانه شخصی داشته باشد، معمولاً یک یا چند عنوان کتاب تاریخ شفاهی در بین آن‌ها دیده می‌شود. موجِ کتاب‌دوستان در دهه‌های اخیر، به سمت حوزه تاریخ شفاهی، گرایش پیدا کرده و تمام این روندِ رو به صعود، مدیونِ فعالان این عرصه است. «دکتر مرتضی نورائی» استادتمامِ گروه تاریخ دانشگاه اصفهان، از اولین افرادی است که در مسیر معرفی، پایه‌گذاری، ترویج و جریان‌سازی تاریخ شفاهی در کشور، نقش داشته ‌است که با ایشان به گفت‌وگو نشسته‌ایم.
 

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 98

آن روز صبح که از سنگر بیرون آمدم جنازه آن افسر و گروهبان راکه به خاطر نماز خواندن گزارش کرده بودند دیدم: ستوان یکم عبدالرضا و گروهبان حسن. این گروهبان خبرچین بود که خبرها را به ستوان عبدالرضا می‌داد. من واقعه آن شب را نتوانستم برای کسی بیان کنم. خیلی دلم می‌خواست به آن پاسدار موتورسوار بگویم ولی فارسی نمی‌دانستم.