تاریخ شفاهی دوران اوج یک جاده معروف

دانشگاه ایالتی میسوری در یک طرح تاریخ شفاهی شرکت خواهد کرد. این طرح سرگذشت زنانی را که در دوران اوج جاده معروف 66 در امتداد این بزرگراه زندگی، کار و مسافرت می‌کردند به اشتراک می‌گذارد. واحد مجموعه‌های خاص و آرشیوهای کتابخانه دانشگاه ایالتی میسوری، کمک مالی به ارزش 2500 دلار از شورای علوم انسانی میسوری جهت همکاری در جمع‌آوری و ارائه تاریخ‌های شفاهی برای طرح «زنان بر روی جاده مادر در میسوری» دریافت کرده است.

اهمیت تاریخ شفاهی جزیره

در سپتامبر ۲۰۱۴ در کشور ژاپن، سازمان پاسفیکا رنسانس با هدف حفظ و ترویج میراث فرهنگی و تاریخی جزایر اقیانوس آرام به منظور احیای فرهنگ سنتی و توانمندسازی جوامع محلی تأسیس شد. این سازمان همچنین کمک‌های فنی به سازمان‌ها و نهادهای مربوطه ارائه می‌کند. طرح بزرگ حال حاضر، مستندسازی سنت‌های شفاهی در پوناپی از طریق مصاحبه با افراد سالخورده میکرونزیایی است که خاطرات و داستان‌های خود را با دیگران در میان می‌گذارند.

دانش‌آموزانی که به ثبت و ضبط ۹۰ سال تاریخ کمک می‌کنند

گروهی از دانش‌آموزان سال پنجم و ششم، مورخان و ضبط کنندگان خاطرات کسانی شدند که سالن هنر ساختمان را تزیین کرده بودند. به ضبط‌صوت، هدفون و کنجکاوی مجهز بودند و روز شنبه را صرف مصاحبه با فارغ‌التحصیلان و معلمان سابق در مورد تجربیات‌شان کردند. طرح تاریخ شفاهی از طریق موسسه میراث منطقه پایتخت استرالیا حمایت مالی می‌شد و قسمتی از وقایع مدرسه را برای جشن نود سالگی آماده می‌کرد.

تاریخ شفاهی بازماندگانِ نسل‌کشی

مؤسسه تاریخ شفاهی دانشگاه بیلور از طریق مصاحبه‌های ضبط‌شده و پویا، خاطرات افرادی را که به خلق داستان‌ها کمک کرده‌اند و داستان زندگی کسانی را که به‌واسطه این افراد، مکان‌ها و وقایع آن روزها شکل گرفته‌اند، حفظ می‌کند. این موسسه، تاریخ‌های شفاهی را از سال 1970 ثبت و نگهداری کرده است.

کلاسی که تاریخ شفاهی را جمع‌آوری می‌کند

دانشجویان در تعطیلات بهار برای ضبط داستان‌های زندگی ساکنان کارائیبی بروکلین به ‌عنوان بخشی از دوره آموزش خود در تاریخ شفاهی و قوم‌نگاری شهری، ملاقات‌هایی انجام دادند. اونکا لبنت دستیار پروفسور مطالعات آفریقایی در دانشکده علوم و هنر می‌گوید که سفر چهار روزه برای دانشجویان «به ‌منظور مشاهده و انجام تحقیق قوم‌نگاری و صحبت با بسیاری از افراد در دسترس برنامه‌ریزی شد...

یک کشف باستان‌شناسی 14 هزار ساله با بهره از تاریخ شفاهی

مردم هیلتسک در تاریخ شفاهی خود توصیف می‌کنند که چگونه مناطق اطراف جزیره تریکوت در غربی‌ترین ساحل قلمرو آنان در بریتیش کلمبیا در عصر یخبندان به صورت زمین باز باقی ماند. ویلیلم هاستی یکی از مردم هیلتسک می‌گوید: «مردم در آنجا برای بقا گرد آمدند، زیرا تمام جاهای دیگر با یخ پوشیده، تمام اقیانوس منجمد شده بود و منابع غذایی رو به کاهش بود.»

تاریخ شفاهی و چگونگی اثربخشی آن بر یادگیری

تاریخ شفاهی در مدارس کشورهایی مانند ایالات متحده، آلمان و چند کشور دیگر، روز به روز محبوبیت بیشتری کسب می‌کند. شاهدان عینی گزارش‌های خود را از آنچه که در گذشته اتفاق افتاده است ارائه می‌دهند و دانش‌آموزان تشویق می‌شوند مانند مورخان این منابع را نقادانه زیر سؤال ببرند؛ هر چند یک تحقیق جدید نشان می‌دهد وقتی که دانش‌آموزان داستان‌ها و خاطرات را از شاهدان عینی می‌شنوند، حرف‌هایشان را بی‌چون و چرا می‌پذیرند و این خود باعث تنزل سطح آموزش می‌شود.

طرح تاریخ شفاهی تجربه‌های دانشجویان خارجی

زمانی که جیانگ جینگ اولین ترم تحصیل خود را در دبیرستان کینگمن آغاز کرد، به ‌عنوان یک دانشجوی خارجی از استان شاندونگ چین با موانع قابل‌ توجهی روبه‌رو شد. او می‌گوید: «نمی‌توانستم حتی یک کلمه درک کنم. به معنای واقعی کلمه، حتی یک کلمه از صحبت‌های معلم را نمی‌فهمیدم، ۶ ماه بسیار سختی را گذراندم.»
هر کسی حرفی برای گفتن دارد

تاریخ شفاهی از دریچه چشم‌های مردمی که اتفاق‌ها را تجربه کرده‌اند

روچلیا کایندرد گمان نمی‌کرد حرفی برای گفتن داشته باشد. او یکی از اولین کسانی بود که در افتتاحیه طرح تاریخ شفاهی «سافولک سخن می‌گوید» حضور داشت. این طرح خاطرات‌ هر کسی که از این شهر دیدن کرده و یا در آن زندگی و یا کار کرده‌ است را جمع‌آوری می‌کند.

امروز چه خبر است؟ 50 سال بعد مردم به آن علاقه‌مندند

سنت کلر شورز، شهری در میشیگان است که از سال ۱۹۵۱ تشکیل شد و بسیاری از ساکنان شهر ساحلی روزهای نخست ایجاد آن را به یاد دارند. دهه‌های ۱۹۶۰، ۷۰ و ۸۰ برای ساکنانش چگونه بوده است؟ کمیسیون تاریخ شورای شهر سنت کلر شورز می‌خواهد داستان‌های این دوره را در قالب یک طرح تاریخ شفاهی پیدا و حفظ کند.
3
...
 

سال‌های تنهایی-5

سوار ماشین شدیم و بعد از حدود پنج دقیقه راست و چپ رفتن‌های آن‌چنانی ـ که به سختی از زیر دستمال می‌دیدم ـ ماشین سر کوچه ایستاد و وارد یک ساختمان اداری شدیم. نگهبان‌ها کمک کردند و مرا به یکی از اتاق‌ها بردند و چشم‌بند و دست‌بندم را گشودند. علی‌رغم درد و خستگی فراوان، دلم می‌خواست احساس تحلیل رفتگی‌ام را پیش دشمن ابراز نکنم و حداقل ظاهری طبیعی و آماده از خود نشان بدهم.