انا لله و انا الیه راجعون


02 دی 1399


انا لله و انا الیه راجعون

متاسفانه شب گذشته آقای مهدی خانبان‌پور از کارکنان مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری در 42 سالگی به دیار باقی شتافت.

ایشان مدیر اجرایی برنامه شب خاطره حوزه هنری بودند. هرچند مهدی خانبان‌پور دیگر در میان ما نیست، اما خاطره او از شب‌های تاریخی حوزه نخواهد رفت. خدایش بیامرزاد که بی‌خبر آمد و بی‌خبر رفت؛ هر چند که پر اثر بود و بی‌ ادعا.

ضمن عرض تسلیت به خانواده آن مرحوم و همکاران گرامی، علو درجات و غفران الهی برای این عزیز سفرکرده مسألت داریم.



 
تعداد بازدید: 1257


نظر شما


02 دي 1399   09:24:02
محمد کریمی
مهر ایزدی همراه جان پاکش باد!

02 دي 1399   10:35:27
فاضل شیرزاد
روح این بزرگوار شاد و در جوار حضرت حق آسوده بیارامد.

02 دي 1399   11:35:16
علیان
غم رفتن احد هنوز برایمان تازه است که خبر رفتن مهدی را می آورند.
معلوم است از روز ازل که چنین رفتنهایی روی نوبت نبوده و پس از این هم این روال ادامه خواهد یافت وگرنه اول از همه باید آدم تسلیم مرگ می شد.
صدای خنده های مهدی در دهلیز کوتاه انتهای راهرو که به آپاندیس بیشتر شباهت دارد، همچنان در گوش دفتر طنین انداز است.
خاطره او از شبهای تاریخی حوزه نخواهد رفت حتی اگر واقعیتهایمان مجازی شود در این وانفسای حیرانی میان اصل و فرع.
خدایش بیامرزاد که بی خبر آمد و بی خبر رفت هر چند که پر اثر بود و بی ادعا.

03 دي 1399   17:25:34
توکلی
خداوند در اعلی علیین با خردمندان محشورشان دارد روحشان در ارامش

03 دي 1399   19:13:09
اسلامی
سلام. متاسف شدم. از دست دادن نیروی جوانی مثل ایشون در این وانفسای فرهنگی ناراحت کننده است. از حضرت دوست برای ایشون غفران و علو درجات رو خواستارم.

03 دي 1399   19:49:17
مومنی
واقعا ایشان ستون خیمه شب خاطره بودند. فقدان ایشان را تسلیت می گویم.

03 دي 1399   19:54:27
محمدی
آقا مهدی پرکار همه فن حریف صبور مهربان مودب خالص و بدون ادعا و خاکی و با معرفت بود. خدا رحمت کند. جای ایشان پر نمیشود.

29 دي 1399   19:08:57
طاهره خانمحمدی
روحشون شاد و با شهدا محشور انشاءالله .واقعا متاسف شدم ایشون واسه خانواده شهدا و بازماندگان دفاع مقدس لحظات خوبی رقم زد.بسیار خوش خلق و صبور و با متانت تمام شب خاطره را برگزار میکردند
 
نام:
ایمیل:
نظر:
 

بر فراز میمک – 5

خاطرات ستوان دوم خلبان احمد کروندی
آتش سنگین نیروهای عراقی لحظه‌ای قطع نمی‌شد و ما در میان بارش گلوله‌ها، به سوی قله شمشی در پرواز بودیم. ساختمان میان دو ساختمان دیگر را ردیابی کردم و انگشتم را به روی ماشه فشردم. لحظه‌ای بعد، موشک ـ در مقابل چشمان من ـ به سمت ساختمان به حرکت درآمد.