گفت‌وگو با امیرسرتیپ سیروس لطفی فرمانده سابق لشکر16 زرهی قزوین -2

گفت‌وگو: زهرا ابوعلی

09 شهریور 1400


حضرت آیت‌الله خامنه‌‌ای فرمودند: «ارتش ما ارتش والایی است. خیلی چیزها در شما هست که در دیگران نیست. شما ارتشی هستید که برای کشورتان ده سال جنگیدید، کمتر ارتشی در دنیا این‌جور است. خیلی از ارتش‌ها هستند که در این بحران‌ها قرار نگرفته‌اند و این‌جور امتحانی به مردم ندادند. انسان‌های وارسته‌ای که 7 سال 8 سال خانه آنها سنگر بود و ویلای آنها چادر توی بیابان‌ها بود. حقّاً و انصافاً خوب امتحان دادند، ارتش هم محبوب مردم است و هم محبوب ماها است. نیروی زمینی باید مثل سدّ فولادینی غیرقابل نفوذ باشد. من لشکر 16 زرهی را در کرخه نور شناختم.»

در ادامه بخش اول گفت‌وگو با امیرسرتیپ سیروس لطفی، با عنوان ژنرال زره‌پوش، اکنون به بخش دوم و پایانی این گفت‌وگو می‌پردازیم.

شما 9 آبان 1359 وارد دزفول شدید و با تیمسارظهیرنژاد دیدار کردید. درآن‌جا بر شما و لشکرتان که خسته از راه رسیده بودید، چه گذشت؟

روز نهم آبان بود که ما وارد دزفول شدیم؛ رفتم خدمت سرتیپ ظهیرنژاد که به جای تیمسار فلاحی فرمانده نیروی زمینی ارتش شده بود ._ تیمسار فلاحی رئیس ستاد مشترک ارتش شده بود._ سرتیپ ظهیرنژاد در قرارگاه مقدم نیروی زمینی در تیپ 2 لشکر 92 بود. این قرارگاه، زیرزمینی بود که قبلاً لاستیک‌سازی تیپ بود و بعدها آن را قرارگاه کرده بودند.گفتم: من آمدم و لشکر در منطقه دزفول پراکنده است. مقداری فکر کرد و گفت: چه کار می‌توانی انجام دهی؟ گفتم: شما فرمانده نیرو هستید و هر فرمانی بدهید من اجرا می‌کنم.گفت: فعلاً شما سازماندهی پیدا کنید تا من دستور بدهم. شب بعد، بارندگی بسیار شدیدی شد. نیروها در دره‌های اطراف دزفول مستقر بودند؛ تا خواستند حرکت کنند و به ارتفاعات بروند چند خودرو را سیل برد.

چند روز در دزفول بودید؟

ده روز؛ یک روز عراقی‌ها فرودگاه اضطراری دزفول را بمباران و یکی از تانک‌های تیپ3 را هم منهدم کردند؛ استواردوم، هوشنگ انوری‌زاده که در آن بود، شهید شد. او اولین شهید لشکر در جنگ تحمیلی بود. تا ما خودمان را پیدا کردیم، گفتند لشکر را حرکت بدهید به سمت اهواز. در اهواز تیپ 1 را در سطحی گسترش دادیم که هرتانک از تانک دیگر 500 متر فاصله داشت.

طرح عملیات راچه کسی آماده کرده بود؟

سرهنگ یعقوب حسینی که فرمانده عملیات نیروی زمینی بود، طرح را آماده کردند. طرح از نظرکلاسیک طرح درستی بود. عملیات‌ها معمولاً صبح زود آغاز می‌شد تا در آخرشب آن واحد خودش را پیدا کند و غافلگیر نشود.

شما گفتید به دیدن آقای چمران رفتید. بعد از رسیدن طرح بود؟

وقتی این دستور به دست من رسید، هنوز تیپ 1 گسترش پیدا نکرده و منطقه هم شناسایی نشده بود. رفتم خدمت دکتر چمران، به ایشان گفتم: شما اطلاعاتی از منطقه دارید؟ گفت: فقط مواظب کرخه کور(نور) باشید، چون عراقی‌ها شش پل خاکی روی کرخه کور زده‌اند. گفتم: برای زدن پل لوله گاز لازم دارم. لوله‌ها را فرستاد که حتی آن روز راننده جرثقیل را با تانک زدند.

موفق شدید پل بزنید؟

بله. در قسمت غرب رودخانه پلی با لوله‌ها درست کردیم.

چرا تیمسار ظهیرنژاد اجازه نداد تیپ 2 لشکر همراه شما به اهواز برود؟

ظهیرنژاد ازترس یک تیپ را پیش خودش نگه داشته بود. به او گفتم «تیمسار این تیپ را اینجا نگه ندارید؛ من نمی‌توانم با 2 تیپ متلاشی به لشکر 5 عراق که با تیپ 6 زرهی پشتیبانی می‌شود، حمله کنم.»

تیمسار ظهیرنژاد چه گفت؟

گفت: «تیپ هوابُرد را در اختیارتان می‌گذارم.»

چرا این تیپ پیاده؟

 بله؛ این تیپ پیاده بود و نمی‌توانست هم‌پای واحد زرهی باشد. بعد از اعتراض من قرار شد تیپ دو زرهی لشکر 92 ازکارون عبور کند و در جفیر به ما ملحق شود.

فرمانده تیپ دو لشکر92 چه کسی بود و منطقه گسترش آنها کجا بود؟

 تیپ دو لشکر 92 زرهی به فرماندهی سرهنگ امرالله شهبازی با چند دستگاه تانک در خط دفاعی در جنوب جادّه اهواز ـ سوسنگرد گسترش یافته بود. قرارگاه جلویی این تیپ در زیر پلی در جادۀ‌ اهواز ـ سوسنگرد در مرکز منطقه عملیاتی قرار داشت. در چهاردهم دی 1359 جلسه‌ای در قرارگاه جلویی تیپ تشکیل شد و بنی‌صدر دستور داد فردا صبح ساعت 4:30 حمله را آغاز کنید.

چه عملیاتی؟

عملیات آفندی نصر یا نبرد تانک‌ها که نخستین عملیات منظم ارتش بود و به عنوان بزرگ‌ترین عملیات موتوریزه نبردهای نیروهای مسلح در طول جنگ با عراق محسوب می‌شود و این عملیات به عنوان یک عملیات منظم از افتخارات لشکر 16 زرهی قزوین به‌شمار می‌رود.

 تیمسار لطفی در حالی که چای سرد شده‌اش را هورت می‌کشید. عینکش را به چشم زد، پوشه ورق‌هایش را زیر و رو کرد و گفت: می‌خواهم متن دستوری که به من ابلاغ شده بود برایت بخوانم. «لشکر 16 زرهی مِنهای تیپ دو زرهی و گردان سوار زرهی، مأموریت دارد در ساعت 4:30 دقیقه روز پانزده دی‌ماه 1359 تک نموده کرانه شمالی رودخانۀ کرخه کور را تصرف و تأمین نموده و با لشکر 92 در جُفیر الحاق حاصل نموده و بنا به دستور تک را ادامه داده، پس از تصرف پادگان حمید تک را به سمت مرز ادامه و نبرد را به داخل خاک دشمن بکشاند.»

اینجا اسمی از نیروهای سپاه و گروه نامنظم چمران آورده نشده است. آیا با هم هماهنگ نبودند؟

نظر فرماندۀ نیروی زمینی این بود که نیروهای سپاه وگروه‌های نامنظم معروف به گروه دکتر چمران به طور مستقل یا نیمه‌مستقل عمل کنند تا در مسئولیت‌ها تداخل به وجود نیاید، زیرا آن‌ها فاقد توپخانه، تانک و سلاح سنگین بودند و در جلسه‌ای که در قرارگاه مقدم نیروی زمینی تشکیل شده بود، موافقت شده بود دو گردان 150 نفره از نیروهای سپاه و نامنظم زیر امر یک تیپ قرار گیرد.

مأموریت آن‌ها چه بود؟

 مأموریت آن‌ها، این بود که مناطق مین‌گذاری را مشخص کنند و جناحین تیپ یک و سه را پوشش دهند و به عنوان راهنما تا ردۀ گروهان و دسته اعزام شوند و اطلاعات درباره ‌دشمن را در اختیار فرماندهان دسته، گروهان و گردان هر تیپ قرار دهند.

هدف این عملیات چه بود؟

آزادسازی شهرهویزه.

فرماندهان عملیات چه کسانی بودند؟

سرهنگ زرهی ستاد محمد جوادی فرمانده تیپ 3 از همدان، سرهنگ زرهی ستاد ایرج جمشیدی فرمانده تیپ 1 از قزوین، سرهنگ دوم زرهی ستاد رادفر جانشین فرمانده تیپ 1 و سرهنگ محمدباقر خوشنویسان معاونت فرماندهی لشکر 16 زرهی قزوین را برعهده داشتند. امراله شهبازی فرمانده تیپ 2 لشکر 92 زرهی اهواز و سرهنگ زرهی ستاد یعقوب حسینی جانشین عملیاتی فرمانده نیروی زمینی در قرارگاه مقدم جنوب و سرهنگ دوم توپخانه محبوبی[1]  افسر توپخانه لشکر 16 زرهی قزوین، فرماندهان عملیات نصر بودند.

پس طرح اولیه عملیاتی نصر در بیست‌وششم آذرماه سال 1359 ابلاغ شد. آیا دراین زمان نیروها آماده بودند؟

این عملیات در زمانی اجرا شد که نیروهای مسلح ساماندهی نشده بودند و سپاه نیز یک یگان تازه‌تأسیس بود. در جریان ناآرامی شهرها درمنطقه کردستان از سوی شورای انقلاب تیپ 3 لشکر 16 زرهی قزوین برای سامان بخشیدن به آن مناطق مأموریت پیدا کرد که در آزادسازی سقز و کردستان نقش به‌سزایی داشت، این تیپ بعد از حضور در منطقه کردستان و بازسازی 20 روزه برای عملیات نصر به جنوب اعزام شد.

شما به عنوان فرمانده لشکر16 زرهی طرح و نظری درباره این عملیات نداشتید؟

ازآقای بنی‌صدر خواستم یک فرصت و یک امتیاز به من بدهد. گفت: چیه؟ هرچه بخواهی می‌‎دهم. گفتم: یکی از اصول عملیات غافل‌گیری است. من هم نفرات را می‌شناسم و هم طرف روبه‌رو را. می‌دانم آنها منتظر حمله ما هستند. با توجه به اینکه نیروی بسیار کمی نسبت به دشمن دارم، می‌خواهم از اصل غافل‌گیری استفاده کنم. می‌خواهم «ساعت حمله 10 صبح روز 15 دی‌ماه و همچنین اجرای تک به صورت احاطه‌ای باشد تا با توجه به اصل زمان و نوع عمل دشمن غافل‌گیر شود.» این تقاضا مورد موافقت بنی‌صدر قرار گرفت. آن روز در حالی ‌که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، تیمسار فلاحی ، امام جمعه اهواز وآقای غرضی استاندارخوزستان در کنارم بودند، عملیات نصر را شروع کردم. از ساعت 9:30 تا ساعت ده صبح یک آتش تهیه سنگین اجرا شد و ساعت ده صبح عملیات را با رمز «اللّه اکبر» آغازکردم.

آرایش تیپ‌ها چگونه بود؟

تیپ 1 عملِ احاطه را انجام داد و رفت پشت سر دشمن. تیپ 3 هم به صورت جبهه‌ای عمل کرد. ساعت 9 و سی دقیقه صبح هر چه توپخانه داشتیم به خط کردم. تیپ 3 در شرق و تیپ 1 در غرب قرار گرفتند. 30 دقیقه روی سر دشمن آتش ریختند. درست بعد از دو ساعت نیروهای دشمن را در سر پُل منهدم کردیم و تعداد زیادی ازآن‌ها کشته و حدود 1200 نفرشان اسیر شدند؛ مقدار زیادی نیز غنایم جنگی به‌ دست آوردیم. ساعت یک بعد از ظهر با حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و تیمسارفلاحی پرچم جمهوری اسلامی ایران را در جنوب رودخانه کرخه کور{نور} نصب کردم. بعد یک پتو پهن کردیم و پس از اقامه نماز به امامت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ناهار آبگوشت هم خوردیم.

همین عملیات با وجود پیروزی دردسرهای زیادی هم برای شما به وجود آورد؟!

بله؛ متأسفانه! ولی دستورهایی‌ که در مدت حمله صادر کردم، ضبط شد و در حال حاضر موجود است. مدّت چهار روز عملیات طول کشید. در حالی‌ که قرار بود لشکر 92 زرهی از کارون عبورکند و در شمال رودخانه کرخه کور با لشکر 16 زرهی عمل الحاق حاصل نماید؛ اما الحاقی صورت نگرفت. در نتیجه لشکر 16 زرهی درمقابل یک سپاه تا دندان مسلحِ دشمن، تنها ماند. عراقی‌ها با توجه به برتری هوایی هم که نسبت به ما داشتند شروع به پاتک کردند. افراد لشکر با فداکاری و از جان‌گذشتگی در این چهار روز مقاومت کردند و 141 نفر از نیروهای ما شهید شدند. تلفات ما بالا بود. به ناچار به دستورِ ردۀ بالا، عقب‌نشینی کردیم، تا از انهدام کامل لشکر جلوگیری شود.

 من و سرهنگ جوادی و سرهنگ جمشیدی به فرماندهان تیپ‌های لشکر اعلام کردیم که ما تا آخرین نفر و آخرین نفس از خاک وطن دفاع خواهیم کرد. سریعاً با کمک افسر مهندس و چند نفر دیگر مین‌های ضد تانک را روی پل‌های خاکی کرخه کور ریختیم و بعد شروع به عقب‌نشینی کردیم. زیرا تأکید قرارگاه مقدّم این بود که به عقب برگردید تا از انهدام کامل لشکر جلوگیری شود. گزارش عملیات هر روز به عرض امام خمینی می‌رسید. ایشان برای موفقیّت لشکر در روز اوّل دستور داده بودند که: «مردم همه به پشت‌بام‌ها بروند و فریاد اللّه‌اکبر سر دهند.» درموقع عقب‌نشینی هم فرموده بودند: «جنگ، هم جلو رفتن دارد و هم عقب‌روی دارد.» فوراً این فرمان را به تمام پرسنل لشکر رساندم. این فرمان امام باعث تقویت روحیه نیروهای لشکر شد.

روز پانزدهم عملیات به خوبی پیش رفت. خسارات زیادی به عراقی‌ها وارد شد و آن‌ها مجبور به عقب‌نشینی شدند؛ اما بنا بر اسناد به خاطر ناهماهنگی نتوانستید مواضع به دست آمده را نگه دارید و از روز شانزدهم مجبور به عقب‌نشینی شدید و آرایش نظامی دو طرف به حالت روز پانزدهم برگشت؟ دلایل شکست عملیات آفندی نصر به جز الحاق نشدن نیروهای لشکر 92 چه بود؟

 اشکالات زیادی وجود داشت؛ از جمله نبودن جاده،‌ نیرو و تجهیزات کافی و همچنین به علت عدم پیش‌بینی‌های لازم از نظر مهمّات ، وسایل، بولدوزر، لودر و سایر تجهیزات لازم و دیگر وعده‌ها از قبیل تجهیزات و نیروهای نظامی که ردۀ بالا به ما وعده داده بودند و برآورده نکردند. همچنین تعداد نیروهای دشمن در این عملیات درست برآورد نشده بود. در نتیجه معلوم بود یک نیروی کوچک در مقابل یک نیروی بزرگ غالباً تلفات و ضایعات بیشتری خواهد داد. با توجه به اینکه در مرحلۀ اول موفقیّت صد در صد بود، ولی دشمن متکی به اصول جنگ و نحوۀ اجرای تاکتیک‌های کلاسیک بود و ما در کل با توجه به کمبود نیرو و تجهیزات در مراحل بعدی عملیات شکست خوردیم.

بنا به گفته یکی از برادران سپاهی شهید علم‌الهدی آن روز گفته بود باید به ارتشی‌ها روحیه بدهیم تا بیشتر جلو بیایند و حرکت کنند. به این ترتیب افراد پیاده جلوتر از نیروهای زرهی حرکت کردند؛ چرا چنین اتفاقی افتاد؟ آیا مانع رفتن آن‌ها هم شدید؟

 ما شروع کردیم به دفاع کردن در حالی که مهمات نداشتیم؛ نفرهای ‌ما کم شده بودند و تعدادی از تانک‌های ما نابود شده بود. با توجه به وضعیت منطقه و شرایط آن مرتب به آن‌ها می‌گفتیم: جلو نروید. آیت‌الله خامنه‌ای که در منطقه بودند، نیز همین نظر را داشتند و بارها گفتند: «من به بعضی از برادرها گفتم که حالا یک مقداری آمدید و نیروهای ما هم دارد پیش می‌رود؛ عجله نکنید، نروید حالا برگردید. بچه‌ها گفتند که نه. می‌خواهیم برویم و رفتند.» ما با توجه به وضعیت منطقه و شرایط آن مرتب به آن‌ها می‌گفتیم جلو نروید. عراقی‌ها در ضدحمله، نیروهای ایران را از زمین و هوا بمباران کردند. در مرحلۀ‌ اول عملیات، لشکر موفق به پیش‌روی سریع شده بود؛ ولی بعد از آن من دستورهای حالت دفاعی را دورادور به یگان‌ها ابلاغ کرده بودم و مدرک آن نواری است که موجود هست و می‌دهم شما هم گوش بدهید. متأسفانه برادر حسین علم‌الهدی و دیگر دانشجویان به پیش‌روی خودشان ادامه دادند. آن‌ها مردان خدا و پیشتازان نبرد در راه حفظ استقلال میهن بودند. آن روز انگار فرزندان خودم را از دست داده‌ بودم. آن‌ها موقع عقب‌نشینی لشکر جدا شدند و شهید شدند. در خط اول بودم و دستورها را به فرماندهان تیپ‌ها که آن‌ها هم همراه با نفرات ما در خط اوّل می‌جنگیدند، دادم و عملیات را هدایت می‌کردم. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر این نبرد نظارت داشتند. اجازه بدهید متن صحبت‌های ایشان که بعد از عملیات در مجلس شورای اسلامی ایراد فرمودند و در روزنامه‌ اطلاعات روز دوشنبه 8 تیر 1360 به شماره 16464 هم به چاپ رسیده است، به شما نشان دهم.

روزنامه را به دست من داد؛ جعبه قرص‌هایش را در آورد و درحالی که یک مشت قرص‌های رنگی با اشکال متفاوت خودنمایی می‌کرد چند تایی از آنها را در آورد و گفت:

«این هم از برکات جنگ است روزی 13 قرص می‌خورم.» من تحت درمان دکترهای روانشناس آمریکایی هستم. قرص‌ها را بالا انداخت. روزنامه را از من گرفت و شروع به خواندن کرد.

خانم لطفی به جمع ما آمد و میوه و شیرینی تعارف کرد. می‌دانستم حال تیمسار تعریفی ندارد. گفت: «شب‌ها از صدای شکستن استخوان‌های زیر شنی تانک‌ها بیدار می‌شوم. این کابوس سال‌هاست که دست از سرم برنمی‌دارد. مشت‌مشت قرص می‌خورم؛ اما فایده‌ای ندارد. دکترهایم را عوض می‌کنم؛ اما کابوس‌هایم همه یکی هستند. این هم ضربات خاموش جنگ است که به جانم افتاده است.

شنیده‌ام شما را مقصر اصلی می‌دانستند و نمی‌دانم به چه دلیلی می‌خواستند شما را محاکمه نظامی کنند؟

بعد از شکست درعملیات به قزوین برگشتم. چند روز بعد هیأتی 30 -40 نفره آمدند که مرا محاکمه کنند. تیمسار فلاحی گفت: «لطفی، بالأخره اعدام می‌شوی! تو را رها نمی‌کنند. گفتم: تیمسار، شما حرف نزنید، فقط بگویید: مسئول صحبت کند. مسئول هم من هستم. گفت: چه می‌خواهی بگویی؟ گفتم: از لحظه‌ای که درقرارگاه پیش من ایستاده بودی تا شروع حمله و انجام عملیات، همه داخل نوار کاست ضبط شده است. نوار را که گذاشتم، دیدند که چه مشکلاتی داشتم. مدرک داشتم. مرحله دوم عملیات، نیروهای ایرانی مغلوبِ توان زرهی بسیار بالای عراق شدند نه خیانت فرماندهانِ خودی. آن افراد بعد از این که به مکالمات نوار گوش دادند، به هم نگاه کردند. وقتی من و تیمسار فلاحی ازاتاق بیرون آمدیم، فلاحی گفت: «هم خودت و هم مرا نجات دادی!»

فشاری که درآن موقع به نیروهای ما ازطرف ارتش عراق وارد می‌شد، بسیار زیاد بود. ساعت به ساعت به مرز ایران حمله می‌شد تا این که نیروهای عراقی به منطقه آب‌تیمور، 21 کیلومتری اهواز رسیدند. حمله اول‌شان در پنج محور بود، اما هدف‌شان رسیدن به اهواز و بریدن سر خوزستان از ایران بود. با اینکه نیروهای ما به علت شروع انقلاب و پراکنده شدن نیروهای نظامی در استان‌های مختلف در وضعیت خوبی نبودند و تنها واحدی که تقریباً قوی‌تر مانده بود، لشکر 16 زرهی بود. به همین دلیل این عملیات به ما محول شده بود.

این هیأتِ بازرسی آیا بعد از هر عملیات فرماندهان را ملاقات می‌کردند؟

بعد از شکست عملیات نصر و شهید شدن دانشجویان به دیدن من آمدند. باید از فرماندهان پرسید. ولی با توجه به شواهد، اسناد و نظر فرماندهانِ عالی نظامی این عملیات موفقیت‌آمیز بود و لشکر 16زرهی توانست در مرحله اول این عملیات، تلفات سنگینی بر نیروی انسانی، تجهیزات و عدوات ارتش بعثی وارد کند. در واقع عملیات نصر، ارتش عراق را در لاک دفاعی فرو برد و مانع پیش‌روی دشمن به سمت اهواز شد.

مأموریت بعدی لشکر 16 زرهی چه بود؟

بعد از عملیات نصر چون خطر تهدید دشمن برای قطع محور سوسنگرد- حمیدیه افزایش یافته و برآورد شد که نیروهای موجود قادر به سدّ حملات احتمالی متجاوز در این منطقه نخواهند بود، از این رو پیشنهاد احداث یک سدّ خاکی روی رودخانۀ ‌کرخه در منطقه سیدعلی در محور اهواز- سوسنگرد شد که این کار باعث جاری شدن آب به مناطق اشغالی دشمن در جنوب این محور می‌شد. یعنی مناطق وسیعی در شمال کرخه کور را آب فراگرفت و نیروهای متجاوز ناچار به تخلیه نواحی آب‌گرفته شدند و به پشت رودخانۀ ‌کرخه کور رفتند. بعد از این عملیات که به «جنگ آب» معروف شد، عملیات توکّل در 20 دی‌ماه 1359 توسط عناصر فرماندهی اروند متشکل از نیروهای ارتش، ژاندارمری، تکاوران دریایی، گروه نامنظم نیروهای مردمی اجرا شد که نیروهای عراقی‌ با تحمّل تلفات به مواضع قبلی خود عقب‌نشینی و وضعیت پدافندی اختیار کردند. هدف از عملیات توکل، شکستن حصر آبادان و پس گرفتن کرانه شرقی کارون و عقب راندن عراقی‌ها تا مرز بین‌المللی بود. این عملیات آخرین تلاش زرهی ایران در طی جنگ ایران و عراق بود.

برخی، اشکالات عملیات هویزه (نصر) را در مورد عملیات توکل نیز وارد می‌دانند. نظر شما چیست؟

بله اشکالاتی نظیر عدم توجه به شناسایی درست مواضع دشمن، نیروی زرهی اندک ما نسبت به دشمن، زمین نامناسب برای مانور زرهی، عدم مقابله با آتش ضدزرهی دشمن، نبود پشتیبانی هوایی کافی، دلایلی است که بین این دو عملیات مشترک بود. عملیات توکل دو روز بعد از عملیات نصر انجام شد که شاید یکی دیگر از اشکالات آن زمانِ نامناسب عملیات بود.

عملیات بعدیِ لشکر چه بود؟

عملیات طراح بود که در پنج مرداد 1360 تیپ سه زرهی لشکر 16 و نیروهای دکتر چمران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی طی چهار مرحله عملیات موفق شدیم نیروهای متجاوز را به پشت رودخانۀ کرخه کور عقب برانیم. بعد از این عملیات جناب آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه گفت: «سرهنگ لطفی فرمانده لشکر 16 زرهی، دشمن را مثل پنبه بُرید.»

بعد از آن عملیات موفقیّت‌آمیز ثامن‌الائمه بود، بعد از عملیات ثامن‌الائمه هنگامی‌که عده‌ای از شخصیت‌های نظامی سوار هواپیمای C -130 شدند تا از اهواز به تهران بروند، قرار بود من هم سوار آن هواپیما شوم. تیمسار فلاّحی به قرارگاه لشکر تشریف آورد و گفت: من می‌روم فرودگاه شما هم حاضر شوید سریعاً به فرودگاه بیایید تا پرواز کنیم! پس از رفتن او سرتیپ ظهیرنژاد آمد و گفت: «تیمسار فلاّحی کجا هستند؟» گفتم: «رفتند فرودگاه.» سرتیپ ظهیرنژاد گفت: به پرواز نمی‌رسم. شما هم از راه زمینی بیایید البته گویی از پرواز می‌ترسید و ترجیع می‌داد بیبشتر با ماشین تردد کند. پس از سانحه سقوط هواپیمای فرماندهان، سرتیپ ظهیرنژاد در تاریخ10/7/1360 به ریاست ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران و سرهنگ توپخانه علی صیّاد شیرازی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شدند.

نقش سرهنگ صیاد شیرازی در تعامل بین ارتش و سپاه چگونه بود؟

سرهنگ صیّاد شیرازی، نوجوانی نسبت به درجه‌اش بود و در رده‌های بالای فرماندهی تجربه‌ای نداشت ولی افسری مؤمن، باهوش و زرنگ بود و به زودی فهمید که باید افسران ستاد او افسران مجرّب، کارکشته، ورزیده و دارای تخصص‌های مربوطه باشند. بودند فرماندهانی که با صیاد همکاری نکردند، البته صیاد هم افسر موجه و شناخته‌شده‌ای بود که خیلی از فرماندهان ایشان را مثل من قبول داشتند. صیاد پس از انتصابش به فرماندهی نیروی زمینی جلسه‌ای تشکیل داد و به فرماندهان گفت: هرکس مرا قبول ندارد، می‌تواند استعفا دهد.

برخی از فرماندهان از جمله سرهنگ شهاب‌الدین جوادی فرمانده لشکر پیروز 77 خراسان علی‌رغم این که چند صباحی از پیروزی لشکرش در آزادسازی آبادان نمی‌گذشت، انتصاب صیاد شیرازی را قبول نداشت و در همان جلسه استعفا داد. آن روز در جلسه بودم و دیدم که سرهنگ جوادی با دلخوری ازجلسه بیرون رفت، ولی من و سرهنگ منفرد نیاکی فرمانده لشکر زرهی 92 فرماندهی او را قبول داشتیم. من معتقد بودم یک نیروی نظامی نباید به این مسائل کار داشته باشد و باید، تنها به انجام خدمت فکر کند. بارها گفته‌ام کاری به این مسائل ندارم. گفتم که. صیاد در قرارگاه کربلا (مشترک ارتش و سپاه) افسرانی را برای ستاد دعوت به کار کرد که مشاوران فرماندهی‌اش بودند.

افسران ارشد چه کسانی بودند؟

سرهنگ زرهی ستاد علی‌اکبر موسوی قویدل به عنوان افسر عملیات و سرهنگ پیاده ستاد عبدالحسین مفید به عنوان افسر اطلاعات، سرهنگ ستاد بختیاری، سرهنگ ستاد معینی وزیری، سرهنگ ستاد اقبال محمدزاده، سرهنگ ستاد امیربیگی که هر کدام از این افسران را که دارای تخصص و ورزیدگی کامل بودند و در مانورهای مختلف در سِمت فرماندهی و ستاد شرکت کرده و تجربه کافی داشتند، جذب قرارگاه مشترک کرد و با استفاده از راهنمایی‌های آن‌ها، ابتکار دیگری نیز به کار برد و با ترکیب نیروهای ارتش و سپاه و نیروهای بسیجی و همکاری با فرماندهان سپاه از جمله: برادر محسن رضایی فرمانده سپاه، برادر غلام‌علی رشید، برادر محمدعلی جعفری، برادر رحیم صفوی و برادر غلامپور و سایر برادران سپاه توانست موفقیت‌های شایانی در جنگ ایران و عراق بعد از عملیات ثامن‌الائمه به‌دست آورَد.

عملیات طریق‌القدس، عملیاتی که امام خمینی آن رافتح‌الفتوح نامید، اولین عملیات مشترک قرارگاه کربلا بود. از این عملیات بگویید؟

قبل از هرچیز بگویم؛ روزاولِ جنگ من و تیمسار فلاحی مصرّ بودیم که باید به منظورجلوگیری از جابه‌جایی سریع نیروهای عراقی از شمال به جنوب، بستان آزاد شود، ولی سرتیپ ظهیرنژاد با این نظریه مخالف بود. حتی طرحی تهیه کردم و به تیمسار فلاحی دادم؛ ولی سرتیپ ظهیرنژاد با دیدن طرح گفت: این چه طرحی است که این‌طور دراز شده و تا بستان ادامه دارد؟! گفتم: در این طرح تک در شمال رودخانه کرخه برای تأمین بستان و تک هم‌زمان در جنوب کرخه برای تأمین مناطق غرب سوسنگرد تا کرانه شرقی هورالعظیم اجرا می‌شود. تیمسار ظهیرنژاد باز مخالفت کرد. تا اینکه سرهنگ توپخانه صیّاد شیرازی پس از انتصاب به فرماندهی نیروی زمینی، از قرارگاه مقدم نیروی زمینی در جنوب خواست طرح‌ها و نظرات خود را در زمینه چگونگی اجرای طرح‌های آفندی وسیع در منطقه خوزستان ارائه دهند. قرارگاه مقدم، اجرای عملیات ورود به منطقه دزفول و بستان را پیشنهاد کرد که این طرح، نشأت‌گرفته از نظرها و طرح‌های قبلی بود؛ با این تفاوت که این‌بار چگونگی استفاده از نیروهای بسیجی و سپاه پاسداران برای بالا بردن توان رزمی ارتش را نیز دربرداشت.

 سرهنگ صیاد- فرمانده نیروی زمینی- پس از این که از قرارگاه مقدم نیروی زمینی دردزفول به تهران برگشت. دو نفر از افسران اطلاعات و عملیات قرارگاه مقدم را احضار کرد و تدبیر کلی خود مبنی بر اجرای عملیات تهاجمی گسترده در منطقه دزفول و بستان را اعلام کرد. در حقیقت تصویب همان پیشنهادهای ارائه شده قبلی بود. او دستور داد طرح عملیاتی در مناطق یاد شده تهیه شود.

براساس طرح، تغییری در ترکیب و ترتیب نیروها به وجود آمد؟

ابتدا قرار شد لشکر 16 زرهی با یک تیپ از لشکر 92 زرهی تقویت شود و یگان‌هایی از سپاه پاسداران در منطقه شمال و جنوب رودخانه کرخه تک کنند و بستان و مناطق غرب سوسنگرد را آزاد کنند. در این زمان تیپ یکم زرهی و تیپ 55 هوابُرد که در کنترل عملیاتی لشکر16 زرهی قرار داشت در حدود 8 کیلومتری غرب سوسنگرد و تیپ سه زرهی در منطقه طراح در شمال کرخه کور گسترش داشتند و تیپ دو زرهی لشکر 16 زرهی در اختیار نیروی زمینی و در منطقه رقابیّه مستقر بود. پیشنهاد کردم تیپ 55 هوابُرد با تیپ دو زرهی تعویض گردد تا همه یگان‌های لشکر در عملیات حضور داشته باشند. خدا را شکر صیاد و قرارگاه مقدم با این پیشنهاد موافقت کرد و دستور تعویض را صادر کرد. در نتیجه تیپ دو زرهی لشکر 16 در شمال تیپ یک زرهی لشکر مستقر شد.

فرمانده تیپ دو لشکر 16 زرهی چه کسی بود؟

سرهنگ زمان‌فر.

از نامگذاری طرح عملیات بگویید.

درابتدا طرح به نام طرح «عملیاتی ولی‌الله» نام‌گذاری شد. در شور ستادی بررسی شد و مسئول وقتِ اطلاعات سپاه، نام کربلا را پیشنهاد کرد و مورد موافقت فرمانده نیروی زمینی قرار گرفت و فرمانده نیروی زمینی اضافه کرد: «بعد از این چون عملیات متعددی انجام خواهد گرفت لذا طرح‌ها به نام‌های کربلا 1 و 2 و 3... نامیده شوند.» براساس طرح عملیاتی کربلا 1 بعداً طریق‌القدس نام گرفت.

براساس طرح عملیاتی گسترش تیپ‌های لشکر 16 در چه نقاطی بود؟

براساس طرح باید تیپ سه لشکر 16 زرهی و یگان‌هایی از سپاه پاسداران در شمال کرخه تک کرده و منطقه شمال غربی بستان را که به نام دهانه بستان معروف است تأمین می‌کرد. تیپ‌های یک و دو لشکر 16 زرهی و یگان‌هایی از سپاه در جنوب کرخه تک کرده و بستان و ساحل شرقی هورالعظیم و کرانه شمالی نیسان را تأمین می‌کردند.

 تیپ احتیاط کدام بود؟

در این طرح تیپ دوم لشکر 92 زرهی یگان احتیاط عملیات منظور شده بود.

 مانور نیروها چگونه بود؟

 مانور نیروها در طرح مزبور یک مانور رخنه‌ای بود. ولی اجرای مانور احاطه‌ای بود و تک به جناح عقبه دشمن، سببِ ازهم پاشیدگی سریع نیرو، سیستم فرماندهی و سقوط مواضع دشمن شد و نتایج درخشانی در پی داشت؛ ولی با توجه به شناسایی‌های به عمل آمده از استحکامات دشمن در مواضع پدافندی این موفقیّت بسیار ضعیف به ‌نظر می‌رسید. نتیجه بررسی‌ها نشان داد که اجرای مانور احاطه‌ای در جنوب کرخه کور امکان‌پذیر نیست، زیرا پهلوهای شمالی و جنوبی دشمن در این منطقه به رودخانه کرخه و نیسان متکی بود.

گسترش نیروهای دشمن چگونه بود؟

یگان‌های دشمن طوری گسترش یافته بودند که هیچ جناح باز یا ضعیفی که امکان اجرای مانور احاطه‌ای را برای نیروهای ایرانی فراهم آورد، وجود نداشت. به همین دلیل باید در منطقه جنوب کرخه مانور رخنه‌ای انجام می‌شد ولی در منطقه شمال کرخه که پهلوی جنوبی دشمن به رودخانه بود و پهلوی شمالی دشمن به منطقه تپه ماهور رملی و دامنه میش‌داغ متکّی بود، تهدید جناح جنوبی و عقبه دشمن به دلیل وجود رودخانه کرخه ممکن نبود.

زمین‌های رملی شمال هم غیر قابل عبور بود؟

 بله؛ حرکت ادوات زرهی و چرخ‌دار در آن غیرممکن بود. به همین علّت دشمن، پهلوی راست نیروهایش را به منظور تأمین و جلوگیری از آسیب‌پذیری در شمال کرخه به منطقه رملی متکّی کرده بود. البته منطقه رملی توسط رزمندگان ارتش و سپاهی مورد شناسایی قرار گرفته بود و اطلاعات جامعی از وضعیت این منطقه جمع‌آوری شده بود. برادران سپاه پاسداران با توجه به شناسایی‌هایی که انجام دادند، اعلام کردند که آمادگی دارند با یک تیپ پیاده متشکل از نیروهای بسیجی از منطقه رملی وارد عمل شوند؛ زیرا عبور از معبر رملی را تهدیدی برای جناح دشمن در شمال کرخه و احاطه عقبه او در غرب می‌دانستند. سپاه پاسداران یکی از چهار تیپ‌اش را برای عمل در منطقه رملی و تهدید جناح و عقبه دشمن در شمال کرخه اختصاص داد.

قبلاً من و شهید تیمسار فلاّحی رئیس وقت ستاد مشترک ارتش معتقد بودیم که آزادسازی شهر بستان دارای اهمیّت بسیاری است و بازپس گرفتن بستان اثرات تبلیغاتی، نظامی و سیاسی خوبی خواهد داشت. شهید تیمسار فلاّحی جاده‌ای را می‌شناخت که از شمال شهر بستان به سمت تنگ میش‌داغ امتداد داشت و از آنجا وارد دشت رقابیّه می‌شد. این جادّه در گذشته در مانورهای نظامی این منطقه مورد استفاده قرار می‌گرفت. ولی این جاده به مرور زمان زیر توده‌های شن مدفون شده و فقط قسمت‌هایی از آن بیرون مانده بود. او می‌گفت: از این جاده می‌توان برای دستیابی به بستان استفاده کرد و تصمیم داشت تا با کشیدن راهی از میش‌داغ به تپّه‌های الله‌اکبر، منطقه شمالی کرخه را به دشت رقابیه مرتبط سازد. پس از شناسایی با استفاده از امکانات محدود مهندسی از سمت تنگ میش‌داغ کار جاده‌سازی آغاز شد و با شهادت تیمسار فلاّحی در سانحه هوایی این کار متوقف شد.

چرا از افراد بومی یا بلدچی استفاده نکردید؟

 اتفاقاً یک سرباز به نام جمعه موسوی از اهالی بستان بود که قبلاً در جمع‌آوری اطلاعات از دشمن به تیپ سه لشکر 92 کمک می‌کرد. او قبل از خدمت چوپان بود و به این منطقه آشنایی داشت. بعد از عملیات الله‌اکبر در سی‌ویکم اردیبهشت 1360 این سرباز به منظور کسب خبر از دشمن تا حوالی بستان رفت و آمد می‌کرد. در این رفت و آمدها، جمعه متوجه شده بود که از حوالی تپّه سبز بستان به استثنای چند کیلومتر اول تپّه‌های کوتاه و بلند رملی به هم پیوسته هستند؛ بعد از آن، زمین‌های رملی متناوباً از هم جدا شده و بین آن‌ها دشت‌های باریک و زمین‌های سخت وجود دارد و تپّه‌های رملی بلند در بعضی از مناطق بر مواضع دشمن اشراف دارند و از آن‌ها برای دیدبانی می‌توان استفاده کرد.

پس می‌توانستید برعقبه دشمن اشراف داشته باشید؟

بله، آشنایی این سرباز به منطقه این فکر را تقویت کرد که می‌توان از این منطقه برای دسترسی به عقبه دشمن استفاده کرد. به همین دلیل به منظور تکمیل شناسایی و جمع‌آوری اطلاعات بیشتر، تیمی متشکل از سه نفر از نیروهای سپاه و سه نفر از تیپ سه زرهی لشکر 92 و سرباز جمعه موسوی به سرپرستی یکی از اعضای سپاه خوزستان به نام برادر حسینی، مأموریت یافتند تا از این منطقه، شناسایی دقیقی به عمل آورند. این تیم به منظور پوشش اقدامات و به حداقل رساندن تردد خود پایگاهی در چهارکیلومتری شمال شرقی تپه سبز و نزدیک یک چاه متروکه انتخاب کردند و در آنجا مستقر شدند و با زحمات و مشکلات زیاد منطقه را شناسایی کردند و موفق شدند، سه دیدگاه مناسب و مشرف بر جناح دشمن انتخاب کنند و با استفاده از این دیدگاه‌ها اطلاعات بسیار دقیقی از مواضع پدافندی و عقبه آن‌ها به دست آورند و مسیر را علامت‌گذاری کنند که حدود 12 کیلومتر طول داشت.

 جاده‌ را ساختید؟

بله. این مأموریت به جهاد سازندگی استان سمنان واگذار شد. آقایان حسن‌بیگی، علی‌آبادی و میری انجام دادند و با ایثار و تلاشی وصف‌ناپذیر بر روی رمل‌ها جاده ساختند و این جاده عامل مهم پیروزی و دستیابی به عقبه دشمن در جبهه شمال کرخه بود.

چه تاریخی؟

در دهه دوّم آبان 1360 عملیات راه‌سازی شروع شد و در ششم آذر 1360 جاده‌سازی تا دیدگاه اول پایان یافت. این یکی از شاهکارهای جاده‌سازی در دنیا بود. ادامه جاده به طول کلّی 16 کیلومتر با علامت‌گذاری پایان یافت.

اولین نیروهایی که از جاده استفاده کردند چه کسانی بودند؟

 هم‌زمان با پایان یافتن جاده، گردان 293 زرهی از تیپ سوم لشکر 92 زرهی به فرماندهی سرهنگ علی صفوی[2]  حرکت نفوذی خود را به سوی دیدگاه سوم آغاز کردند و همچنین یگان‌های پیاده تیپ چهارم امام سجّاد(ع) سپاه در حوالی دیدگاه‌های سه‌گانه مستقر و آماده اجرای عملیات غافلگیری دشمن شدند.

تیپ دو زرهی لشکر 92 زرهی به صورت دو گروه رزمی در شمال و جنوب کرخه در حوالی روستای سبحانی، به عنوان احتیاط مستقر شدند. سپاه پاسداران نیز پاسگاه فرماندهی خود را در روستای بردیه در جنوب کرخه کنار جاده سوسنگرد- بستان مستقر کرد و جلسات مشورتی با حضور فرماندهان سپاه و قرارگاه کربلا 1 در این پاسگاه یا پاسگاه فرماندهی لشکر 16 زرهی یا تیپ دو زرهی لشکر 92 زرهی برگزار می‌شد.

زمان و مکان عملیات طریق‌القدس چه وقت و کجا بود؟

در ساعت 00:30 روز هشتم آذر 1360 صدای غرّش توپ‌ها و غریو شلیک موشک‌های کاتیوشا مانند رعد در فضا پیچید که برابر طرح لشکر 16 زرهی توسط تیپ سه لشکر 16 زرهی در منطقه طراح، کرخه کور برای فریب دشمن اجرا شد که بلافاصله با آتش متقابل و بسیار سنگین توپخانه عراق مواجه شد و برق دهانه توپ‌ها و انفجار گلوله‌ها مداوماً فضا را روشن می‌کرد و غریو رعد‌آسای شلیک توپخانه در طراح لحظه‌ای قطع نمی‌شد. بدین ترتیب نبرد طریق‌القدس پس از یک ماه‌ونیم تلاش و تهیّه مقدمات شروع شد. به فرماندهان تأکید کرده بودم که برای غافل‌گیری و تأمین عملیات مکالمات بی‌سیم به حداقل برسد. یگان‌های زرهی منتظر باز شدن معبرهای میادین مین بودند. بالاخره پس از گشایش حرکت‌ها شروع شد.

در ساعت سه‌وپنجاه دقیقه تیپ یک گزارشی داد که پل‌های دفاعیه و الوان را تأمین کرده و دشمن مقاومت بسیار ضعیفی از خود نشان داده و یگان‌های عراقی به سمت عقب و به‌سوی پل پا به فرار گذاشته‌اند. گردان 125 مکانیزه به فرماندهی سرگرد مخبری[3]  از تیپ دو زرهی لشکر 16 زرهی در امتداد سابله موفق به پیش‌روی شد و خاکریز اول دشمن را تصرف کرد. گردان 114 مکانیزه که در جنوب گردان 125 مکانیزه عمل می‌کرد، موفق شد از خاکریز دوم دشمن عبور کند.

پس از بررسی در ستاد و قرارگاه کربلا، مانور احاطه‌ای با استفاده از مسیر شناسایی‌شده امکان‌پذیر به نظر می‌رسید. بالاخره تصمیم گرفته شد نیرویی متشکل از یک تیپ زرهی ارتش و یک تیپ پیاده سپاه به خطوط مقدّم دشمن در شمال کرخه تک کنند و رزمندگان دیگری از سپاه که قبلاً در حوالی دیدگاه‌های سه‌گانه مستقر شده بودند هم‌زمان در سه ستون برای غافل‌گیری دشمن تک کنند.

لطفاً ازسرگرد قهرمان مخبری فرمانده گردان 125 بگویید. چه کار کرد که نامش در عملیات طریق‌القدس ماندگار شد؟

تیپ کربلا از سپاه پاسداران در عبور از نهر عَبید و تک به خاکریز دشمن در ساحل رودخانه با مقاومت بسیار شدید دشمن مواجه شد و موفق به عبور از نهر عبید نشد. به همین دلیل به دستور من گردان 125 مکانیزه به فرماندهی سرگرد مخبری و یک گردان تانک از لشکر92 زرهی به فر ماندهی لهراسبی با تلاش فراوان به ساحل نهر عَبید نزدیک شد و طی یک درگیری شدید و با تحمّل تلفات و ضایعات زیاد، در شمالی‌ترین منطقه نهر عَبید و نزدیک محل تقاطع این نهر با رودخانه کرخه روی نهر عبید پلی مستقر کرد، اما به علت آتش شدید دشمن و درگیری بسیار شدید، انتهای پل که کاملاً روی ساحل مستقر نشده بود با عبوراوّلین نفربر در آب فرورفت و تلاش برای نصب دوباره آن بی‌حاصل بود و سه دستگاه نفربر گردان 125 که تلاش کردند از نهرعبورکنند توسط دشمن منهدم شدند. پس ازاین حادثه فرمانده گردان 125 تصمیم گرفت در امتداد رودخانه سابله با استفاده از جاده آسفالته سوسنگرد ـ بستان تک کند و پل بتونی روی رودخانه سابله را تصرف کند و از آنجا به پشت مواضع دشمن در ساحل نهر عبید حمله‌ور شود و سپس به سمت هدف واگذاری یعنی بستان پیش‌روی کند. به همین منظور گردان 125 مکانیزه به مواضع عراقی‌ها یورش بردند و خاکریز اول را درهم شکستند و در امتداد جاده سوسنگرد ـ بستان پیشروی کردند و ضمن وارد آوردن تلفات سنگین به دشمن و اسیر کردن 45 نفر ازآن‌ها به 600 متری پل بتونی سابله رسیدند و خاکریز دوم دشمن را نیز تصرف کردند، امّا به علت مقاومت شدید گردان تانک قادسیّه همان‌جا متوقف شدند.

 گردان 114 مکانیزه نیز در جنوب گردان 125 دلاورانه به دشمن حمله کردند و خاکریز اول را شکافتند، اما به علّت باز بودن جناح جنوبی‌شان متوقف شدند.

در همین حال گردان 125 مکانیزه در سمت پل سابله پیشروی کردند و دشمن را به عقب راندند و به علت مقاومت شدید دشمن جنگ به نبرد تن به تن کشید و یگان‌های گردان 125 به پل سابله نزدیک‌تر شدند. در این موقع یگان‌های کمکی نیروهای عراقی به منظور جلوگیری از سقوط نیروهایی که از بستان دفاع می‌کردند ستون زرهی عظیمی از جنوب به طرف بستان روی جاده تقاون که به جاده پل سابله منتهی می‌‎شد برای تقویت یگان‌های خود در منطقه پل سابله و بستان حرکت دادند تا از رسیدن گردان 125 مکانیزه و گردان 114 و تیپ کربلا به فرماندهی برادر مرتضی قربانی به پل سابله جلوگیری کنند. ولی به جرأت می‌توانم بگویم که مرتضی قربانی و سرگرد مخبری و نیروهای گردان 125 حماسه آفریدند و یک ستون زرهی دشمن را که تعدادی تانک در حال عبور از پل سابله بود، با شکارچیان تانک به این ستون زرهی حمله‌ور شدند و حدود 43 دستگاه تانک دشمن را منهدم کردند. مدتی پل بسته شد و با کنار کشیدن آن‌ها نیروهای تیپ دو و تیپ کربلا از پل عبورکردند و به ‌طرف بستان رفتند. البته غیر از پل سابله، دو پل شناور عراقی در غرب این منطقه به تصرف درآمد. زمانی که هنوز پل سابله تصرف نشده بود، برای ارتباط جنوب کرخه با منطقه شمال سابله در قسمت نهایی نهر عبید یک پل نظامی روی این نهر نصب شد و ارتباط تیپ دو لشکر با شمال سابله برقرار شد و یگان‌ها با عبور از این پل مواضع دشمن را تصرف کردند.

شنیدم درجه سرهنگی سرگرد مخبری را زیر آتش و گلوله به او دادید؟

بله؛ من بعد از عملیات فرمانده نیروی زمینی را به جبهه میان نیروها دعوت کردم. بعد ازدوش خود یک جفت درجه کندم و به سرهنگ صیّاد گفتم: این‌ها را بر دوش سرگرد مخبری نصب کنید و او را به درجه سرهنگ دوّمی مفتخر کنید. سرهنگ صیّاد این کار را انجام داد و در همین هنگام، هواپیماهای عراقی حمله کردند و ما را زیر رگبار تیربارهای خود قرار دادند، ولی از آن جا که ما برای حق در راه خدا و وطن می‌جنگیدیم، هیچ آسیبی ندیدیم، جا داشت که آن روزدرجه افتخاری هم بر دوش برادر قربانی نصب می‌شد.


[1] سرهنگ محبوبی در سوئد زندگی می‌کند.

[2] سرهنگ علی صفوی مرداد 1362 در فکه شهید شد.

[3] سرهنگ غلامرضا مخبری اسفند 1361 در کردستان شهید شد.



 
تعداد بازدید: 931


نظر شما


09 شهريور 1400   09:03:52
میرجعفری
عالی بود
 
نام:
ایمیل:
نظر:
 

مهران، شهر آینه‌ها – 2

از ستاد ادوات خارج شدم و خودم را به مقر اصلی دوشکا رساندم. از بچه‌های دوشکا خواستم که در سنگر حاضر شوند. خودم رفتم داخل اتاقم و با معاونان واحد صحبت کردم. بعد، یک نفر را به عنوان بی‌سیم‌چی و یک نفر را برای پیک انتخاب کردم و با یکی از معاونان واحد، آماده شدیم برای رفتن. از آنها خواستم که وصیتنامه خود را بنویسند و نامه‌ای هم برای خانواده‌شان بفرستند؛ چون مدتی که در آنجا هستند، تا شروع عملیات، نمی‌توانند نامه بنویسند.