خاطرات سید محمد موسوی

سید محمد موسوی، از رزمندگان و جانبازان دوران دفاع مقدس، مهمان چهل‌وسومین برنامه شب خاطره (7 تیر 1375) بود. او ماجرای تنها ماندنش در سنگر عراقی‌ها و قطع شدن مچ دستش با نارنجک را تعریف کرد. این روایت‌ را ببینیم.

سخت‌ترین کار جهان

در این سال‌ها مراکز زیادی در کشور ما درباره ادبیات جنگ، فعال هستند و چراغ این امید را در دل ما روشن می‌گذارند که ما از آینده این ادبیات غنی، نگران نباشیم، با این که می‌دانیم سخت‌ترین کار جهان، نوشتن یک جمله درست است.

خاطرات پرویز رمضانی

پرویز رمضانی، از همراهان شهید سید مرتضی آوینی در مجموعه مستند روایت فتح، مهمان چهلمین برنامه شب خاطره (6 اردیبهشت 1375) بود. او درباره شهید آوینی و فعالیت در کنار او در سال 1371 و لحظه شهادت برخی دوستانش خاطره گفت. این روایت‌ را ببینیم.

خاطرات هیام امیرکمالی

هیام امیرکمالی، یکی از بانوان مبارز لبنانی، مهمان چهلمین برنامه شب خاطره (6 اردیبهشت 1375) بود. او درباره همسر شهید دکتر مصطفی چمران و شکنجه کودکان به دست اشغالگران فلسطین خاطره گفت. این روایت‌ را ببینیم.

خاطرات حمید داوودآبادی

حمید داوودآبادی، نویسنده کتاب‌هایی مانند «دیدم که جانم می‌رود» و «یاد یاران» و جانباز دوران دفاع مقدس، مهمان چهلمین برنامه شب خاطره (6 اردیبهشت 1375) بود. او در این برنامه، از لبنان و درباره شهید احمد قصیر خاطره گفت. این روایت‌ را ببینیم.

خاطرات فرید صالحی

فرید صالحی، رزمنده دفاع مقدس، مهمان سی‌وششمین برنامه شب خاطره (2 آذر 1374) بود. او درباره مجروحیت خود و ماجرای خمپاره‌ای‌ منفجر نشده که تا اتاق عمل همراهش بود، خاطره گفت. این روایت‌ را ببینیم.

خاطرات ناصر قربان سروری

ناصر قربان سروری، رزمنده دفاع مقدس، مهمان سی‌وششمین برنامه شب خاطره (2 آذر 1374) بود. او درباره مجروحیت در یکی از صحنه‌های نبرد که منتهی به انتقالش به سردخانه شد، خاطره گفت. این روایت‌ را ببینیم.

خاطرات سعید تاجیک

سعید تاجیک، رزمنده دفاع مقدس و راوی خاطرات کتاب «جنگ دوست‌داشتنی»، مهمان سی‌وچهارمین برنامه شب خاطره (6 مهر 1374) بود. او درباره عملیات کربلای چهار خاطره گفت. این روایت‌ را ببینیم.

خاطرات مجید کهتری

مجید کهتری، جانباز دوران دفاع مقدس و بازیکن بسکتبال، مهمان سی‌وچهارمین برنامه شب خاطره (6 مهر 1374) بود. او سه خاطره تعریف کرد. یکی از خاطراتش درباره یک بسیجی رزمنده بود که در عملیات والفجر مقدماتی خود را روی سیم‌های خاردار انداخت تا رزمندگان بتوانند عبور کنند. این روایت‌ را ببینیم.

سفر به گذشته‌ها با خاطرات اصغر نمازیان

پروازهای ترابری هوایی، در جنگ و بعد از جنگ

در مرداد سال 1369 وقتی آزادگان به وطن بازگشتند، مأموریت رساندن این عزیزان به شهرهای‌شان با یگان C130 بود. در کرمانشاه این عزیزان را سوار می‌کردیم و با آن شور و هیجان خاصی که در کشور بود، آنها را به شهرهای‌شان منتقل می‌کردیم...
2
...
 

سال‌های تنهایی - 22

در یک فرصت مناسب که یکی مراقب بود، اسکندری قلاب گرفت و من بالا رفتم و از پنجره کوچک زیر سقف، موقعیت بیرون را بررسی کردم؛ پنجره و دیوار بیرونی اتاق، به راهروی پشت بام مشرف می‌شد. تعدادی وسایل تیز و برنده را که برای طرح احتمالی فرار درست کرده بودیم، در کیسه کوچکی انداختیم و به وسیله نخی از پنجره آویزان کردیم و نخ را در همان بالا محکم بستیم.