پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی
100 سؤال/24
مسیر تبدیل روایتهای شخصی به داده تاریخی در تاریخ شفاهی کدام است؟
11 فروردین 1405
از چند پژوهشگر و فعال حوزه تاریخ شفاهی خواستیم دیدگاه خود را دربارۀ سؤالات تاریخ شفاهی بیان کنند. نام هر یک از شرکتکنندگان در ابتدای پاسخ آنها آمده و متن تمام پاسخها تا پایان هفته در همین درگاه منتشر خواهد شد. هدف از این طرح، گشودن دریچههای جدید به یک مسئله و ارتقای گفتوگوهای علمی در حوزۀ تاریخ شفاهی است.
در این طرح، شنبۀ هر هفته یک پرسش مطرح میشود و از کارشناسان میخواهیم تا پایان هفته دیدگاه خود را در قالب متنی کوتاه (حدود ۱۰۰ کلمه) ارائه کنند. تمامی پاسخها در کنار یکدیگر منتشر خواهند شد تا مخاطبان بتوانند دیدگاهها را مقایسه و تحلیل کنند.
مطالب، نظرات فرستادگان است و لزوماً نظر سایت تاریخ شفاهی نیست. هرچند قرار است پاسخها بر اساس حدود ۱۰۰ کلمه باشند، اما برای رعایت ادب و ناقص نماندن بحث، در مواردی پاسخهای بیش از این اندازه نیز پذیرفته میشود.
این بار از کارشناسان تقاضا کردیم پاسخ سؤال را تا یکشنبه شب ارسال فرمایند تا همۀ پاسخها روز سهشنبه منتشر شود.
سؤال 24:
مسیر تبدیل روایتهای شخصی به داده تاریخی در تاریخ شفاهی کدام است؟
____________________________________________
پاسخ به سؤال 24:
غلامرضا آذری خاکستر
در حالت کلی، فرایند تبدیل روایت شخصی به داده تاریخی از مصاحبههای تاریخ شفاهی شروع و پس از پیادهسازی و تبدیل به متن به عنوان دادههای تاریخ شفاهی در اختیار محققان و پژوهشگران قرار میگیرند.
آیا هر روایت شخصی بخشی از تاریخ شفاهی است؟ به نظر میرسد اگر روند دادهها و روایتها از مسیر تاریخ شفاهی نباشد، تا حدی اعتبار آن روایتها نیاز به راستی آزمایی دارد. پیادهسازی متون حاصل از مصاحبه و گویاسازی روایت بر مبنای اسناد و مکتوبات میتواند مسیر دادههای تاریخی را تبیین نماید.
پس مراکز تاریخ شفاهی اعتباری برای دادههای شخصی میباشند، زیرا محققان بیشتر به مراکز تاریخ شفاهی مراجعه و اغلب به اعتبار این مراکز نوع ارجاعات را انتخاب و در پژوهشها به آن استناد میکنند.
ابوالفتح مؤمن
روایتهای شخصی معمولاً از طریق خاطرهگویی، خاطرهنویسی، یادداشتهای روزانه و خاطرهگیری بیان میشوند و در آنها غیاب یک مورخ فعال محسوس است؛ ازاینرو، عموماً نمیتوان آنها را تاریخ شفاهی برآمده از گفتوگو و تعامل میان راوی و مصاحبهگر دانست. با این حال، برای راستیآزمایی و تبدیل این خاطرات به دادههای تاریخی، راهکارهایی وجود دارد که اجرای آنها توسط مورخ تاریخ شفاهی ضروری است:
۱. مقابله روایتها با نمونههای همسطح و مشترک از افراد مختلف.
۲. تطبیق روایتها با اسناد تاریخی مکتوب مرتبط با وقایع.
۳. بهرهگیری از منابع و نشریات برای بررسی و تأیید روایتها.
۴. مستندسازی دقیق اسامی، مکانها و تاریخ رخدادها.
۵. گویاسازی اسامی، اماکن و واژهها بر پایه زبان معیار، با حفظ اصالت گفتار راوی.
۶. استفاده از خاطرهپژوهی برای غنابخشی، همراه با تبدیل روایتها به دادههای قابل بهرهبرداری پژوهشی و آرشیوی.
محمدمهدی عبداللهزاده
در فرایند تبدیل روایتهای شخصی به داده تاریخی، هر مورخ از روش یکتایی استفاده میکند که وابسته به شخصیت، شناخت، مهارت، توانمندیها و خلاقیت وی و مصاحبهشونده و موضوع و اهداف مصاحبه است. این روشها باید از اصول و مبانیای سرچشمه گرفته باشد که در نظریههای تاریخشفاهی یافت میشود.
بایدها و نبایدهایی که در تدوین لحاظ میشود، باعث میگردد، متن مصاحبه در کانال فارسی معیار قرار گیرد؛ در حالی که خالی از حشو و زواید است، از ترتیب و نظمی منطقی برخوردار است، مطالب آن معتبر است و در عین حال با استفاده بهجا از علائم نگارشی، بیشترین شباهت را به لحن مصاحبه شونده دارد. همچنین کلمات و اصطلاحات نامأنوس آن گویا شده است و سرانجام مقدمهای بر آن نوشته شده است که بیانگر داستان پدید آمدن آن اثر است.
ابوالفضل حسنآبادی
بحث درباره اینکه آیا میتوان خروجی حاصل از تاریخ شفاهی را داده تاریخی نامید و اصولاً امکان قرار دادن روایت در ساختار تاریخی وجود دارد یا خیر یکی از موضوعات چالشی در تاریخ شفاهی است. بیشتر تاریخ شفاهی کاران معتقدند که در تاریخ شفاهی میتوان با استانداردسازی مراحل انجام کار، مسیر تبدیل روایتهای شخصی به منبع قابل اعتنای پژوهشی را هموار نمود؛ اما این که شواهد شفاهی تهیه شده قابلیت استفاده به عنوان داده تاریخی را دارا باشد، مسئلهای است که به هدف از انجام پروژه، نوع سوالات تهیه شده و مصاحبهشوندههای انتخاب شده بستگی دارد تا بتوان وثاقت بیشتری به دادههای تولید شده بخشید.
غلامرضا عزیزی
به قیاس این که داده کوچکترین واحد معنادار اطلاعات تعریفشده و اطلاعات، عبارت از دادههای ثبتشده یا ساختارمند (که پس از پردازش و با توجه به رسانه بهصورت مدرک، سند یا دانش درمیآید)؛ آنگاه میتوان پرسش را بدینصورت تغییر داد که «مسیر تبدیل روایات شخصی (به مثابه اطلاعات) به دانش تاریخی (در مقام آگاهی از رویدادی در گذشته، تا حد امکان هر چه نزدیکتر به واقعیت) در تاریخ شفاهی کدام است؟
به نظر میرسد این مسیر در واقع از همان راهی میگذرد که مورخ برای تجزیهوتحلیل اطلاعات گردآمده از آن استفاده میکند: نقد درونی و نقد بیرونی. در واقع با این دو ابزار، اصالت و درستی روایت مصاحبهشونده از گذشته، تا حد امکان سنجیده میشود. در واقع مورخشفاهی با استفاده از آن دو ابزار، اطلاعات راوی از گذشته را به دانش تاریخی (در همان مفهوم آگاهی تاریخی) تبدیل میکند.
حسن بهشتیپور
اگر بخواهیم خیلی خلاصه کنیم، این مسیر ابتدا از مصاحبه عمیق با راوی شروع میشود، سپس اطلاعات ارایه شده در هر جلسه دسته بندی و پردازش می شود. در مرحله بعد با اسناد و روایتهای مرتبط تطبیق داده میشود. در مرحله چهارم روایت پردازش شده با طرح پرسشهای جدید از راوی نهایی شده و در مرحله آخر متن تهیه شده به تایید راوی میرسد.
شفیقه نیکنفس
برای کسب جایگاه مرجعیت پژوهشی برای روایتهای شخصی باید مسیر استاندارد پژوهشهای تاریخی نظیر انتخاب موضوع، تهیه طرح و علاوه بر آن انتخاب مصاحبهشوندگان، انجام مصاحبه فعال، رعایت بی طرفی در انجام مصاحبه، ضبط صوتی وتصویری مصاحبه را انجام داد و سپس مراحل ثبت در آرشیو و دسترسپذیر کردن اطلاعات مصاحبه و اقلام وابسته به آن انجام شود. بازتولید و تهیه نسخههای پشتیبان، پیادهسازی دقیق و کامل مصاحبه، فهرست نویسی، ورود اطلاعات در نرم افزارهای بازیابی و ارائه خدمات آرشیوی به پژوهشگران از اهم مراحل کاری برای تبدیل شدن به داده پژوهشی است.
درصورت ضرورت، چاپ و نشر مصاحبه به صورت روایتی مستقل و یا مجموعهای از روایتها، در قالب کاغذی و یا انتشار تحت وب میتواند مسیر دیگری برای تبدیل روایت تاریخ شفاهی به داده پژوهشی باشد.
حمید قزوینی
روایت شخصی وقتی از تکگویی یا دستنوشته فردی فاصله بگیرد و در فضایی تعاملی و گفتوگویی میان راوی و مصاحبهکننده بیان شود، گام نخست در مسیر تبدیل آن به داده تاریخی برداشته شده است. در حقیقت از همین مرحله است که مصاحبهکننده به نمایندگی از جامعه و تاریخ به طرح پرسش هدفمند از راوی مبادرت میورزد و با پرسشهای بعدی به تکمیل روایت و دریافت جزئیات و نوعی ارزیابی اولیه هم میپردازد و به مخاطب نشان میدهد که این روایت تا چه اندازه از اهمیت برخوردار است. بالطبع گامهای بعدی مانند راستیآزمایی و تقاطعگیری روایت و درج توضیحات تکمیلی و افزودن اسناد و تصاویر همگی مراتبی از تبدیل روایت به داده تاریخی است.
سید محمدصادق فیض
در این روش از آنجا که راوی، مورخ است و مورخ، راوی؛ لاجرم برخی ظرایف مغفول میماند، چه به عمد و چه به سهو.
از آنجا که اعتبارسنجی برای بررسی صحت یک روایت به کار میرود؛ بهتر آن است که مورخ با وسواس زیاد، هر نکتهای را که مینگارد، به سندی بیاراید هرچند که هم کار خود را زیاد میکند و هم بر زحمت خواننده میافزاید؛ اما با این کار هم بر استحکام روایتش میافزاید و هم بر صحت روایت خود تأکید میکند. این کار خواننده را از رجوع به سایر منابع برای درک محتوای روایت بینیاز میکند. عکس، بریدة جراید، صوت و تصویر از جمله اسنادی است که میتواند بر صحت محتوا و قابل استناد کردن آنها بیفزاید. ضمن آنکه پیشینة راویِ مورخ از نظر خوانندة فاضل دور نخواهد بود.
هوش مصنوعی
در تاریخ شفاهی، روایت شخصی بهخودیخود «داده تاریخی» محسوب نمیشود، بلکه ماده خامی است که باید از یک فرایند روشمند عبور کند. این مسیر با ثبت دقیق و حرفهای مصاحبه آغاز میشود؛ سپس در مرحله پیادهسازی، ویرایش حداقلی و مستندسازی، روایت تثبیت میگردد. گام تعیینکننده، تحلیل انتقادی است: سنجش اعتبار راوی، زمینهمندی زمانی و مکانی، و مقابله با دیگر منابع (همسنجی یا cross-checking). در نهایت، با تفسیر و صورتبندی روایی توسط پژوهشگر، این دادهها در یک چارچوب تاریخی معنادار قرار میگیرند. بنابراین، تبدیل روایت به تاریخ، گذار از «تجربه زیسته» به «دانش مستند و قابل ارزیابی» است.
تعداد بازدید: 53
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه اول: «دوگانگی ساختاری فرصت-تهدید در ورود دولت به تاریخ شفاهی»
این نظریه بر مبنای پاسخِ 14 متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «آیا ورود سازمانهای دولتی به روند تولید آثار تاریخ شفاهی، فرصت است یا تهدید؟» به دست آمده است.





