گفت‌وگو با ایثارگران حوزه هنری(1)

هاشمیان: یکی از 96 امدادگر تیپ ویژه شهدا بودم

با شنیدن نام دفاع مقدس، مردانی اسلحه به دست در ذهن مخاطبان جان می‌گیرند که دلاورانه به سوی خط دشمن پیش می‌تازند تا از میهن خود دفاع کنند. اما در کنار این مردان جان بر کف، افراد دیگری هم بودند که سلاح آنان لوازم درمان زخم‌های رزمندگان بود. افرادی که پا به پای فرماندهان و نیروهای ایرانی در هر عملیات پیش می‌رفتند و جان خود را به خطر می‌انداختند تا جان مجروحان را نجات دهند. سایت تاریخ شفاهی ایران در گفت‌وگویی با سید قاسم هاشمیان، ‌امدادگر تیپ ویژه شهدا از استان‌ خراسان به مرور خاطرات وی از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران پرداخت. او در حال حاضر پزشک حوزه هنری است.
برگزاری نخستین همایش «پیام‌آوران شکست حصر آبادان»

عملیاتی که ما را در دور پیروزی‌ها قرار داد

به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، نخستین همایش «گرامیداشت یاد و خاطره حماسه‌آفرینان عملیات ثامن‌الائمه(ع) و امیران و سرداران شهید پیام‌آور شکست حصر آبادان» عصر دوشنبه پنجم مهر ماه 1395 در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار شد.‌

خاطرات ناصر پلنگی

ناصر پلنگی، یکی از پیشکسوتان و پایه‌گذاران نقاشی انقلاب و دفاع مقدس است. از فعالیت‌های مشهور وی نقاشی‌های دیواری مسجد جامع خرمشهر است که در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آنها را خلق و بعدها مرمت و بازسازی کرد. او مهمان دهمین برنامه شب خاطره (1 مهر 1372) بود. خاطره‌گویی او را ببینیم و بشنویم.
نقد خاطراتی که کمتر می‌توان در میان منابع مکتوب و منتشر شده مشاهده کرد

«زُقاق پنجاه‌وشش» روایتی تاریخی و شفاهی است

به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، نشست نقد و بررسی کتاب «زُقاق پنجاه‌وشش» روز چهارشنبه ۳۱ شهریورماه ۱۳۹۵ با حضور هانی خرمشاهی، راوی و نویسنده کتاب، محمد قبادی، منتقد و جمعی از علاقه‌مندان کتاب و کتابخوانی در فرهنگسرای ملل برگزار شد. نخستین چاپ کتاب «زُقاق پنجاه‌وشش» از سوی دفتر فرهنگ و مطالعات پایداری اداره کل امور استان‌ها و مجلس حوزه هنری و انتشارات سوره مهر در سال ۱۳۹۴ منتشر شده است.
در کتابخانه ناحیه ایپسیلانتی صورت گرفت

راه‌اندازی‌ طرح تاریخ شفاهی سیاه‌پوستان آمریکا

ایپسیلانتی شهری است که تاریخش را دوست دارد و شاید نسبت به هر شهر دیگری مورخان بیشتری در این ایالت وجود داشته باشند. یک طرح جدید تاریخ شفاهی که در آن شخصیت‌های پیشرو آفریقایی‌تبار شهر سرگذشت‌هایشان را بازگو‌ می‌کنند، به این پیشینه افزوده‌ می‌شود.
سخت و شیرین راویان کتابی که ایده جذابی دارد

«عروس‌های جنگ»، تاریخ شفاهی چشم‌انتظاری‌ها

در همه این سال‌ها به فراموشی سپرده شده‌اند و حالا یک‌باره از آنها سراغ گرفته می‌شود. آنها عروس‌های جنگ* هستند؛ نوعروسانی کم‌سن‌وسال که قرار بوده یک عمر در کنار شوهرشان زندگی کنند، اما جنگ، این زندگی را کوتاه کرده. «عروس‌های جنگ» درباره این گروه از مردم است؛ زنانی رنج‌دیده، اما صبور که نقش اول داستان کتاب هستند. شاید به همین دلیل است که از عملیات‌هایی که شوهرانشان در آنها حضور داشتند، نام برده نشده. این نوعروسان شهر به شهر جست‌و‌جو شده‌اند و اولین جلد کتاب به زنان کرمانشاه اختصاص یافته است.
برگزاری شب خاطره ۲۷۲ در هفته دفاع مقدس

عملیات مرصاد، گردان برون‌مرزی و جنگ در محورهای غربی

به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، دویست ‌وهفتادودومین برنامه از سلسله‌ برنامه‌های شب خاطره، همزمان با هفته دفاع مقدس، عصر پنجشنبه یکم مهرماه ۱۳۹۵ در حوزه هنری برگزار شد. در این مراسم سرهنگ علی یوسفی، فرمانده تیپ الحدید لشکر ۲۸ روح الله، سردار حاج بهرام نوروزی و سردار سید مجتبی عبداللهی فرمانده لشکر ۲۸ روح‌الله به بیان خاطرات خود از جبهه‌های جنوب و غرب و بویژه عملیات مرصاد پرداختند.

چشم در چشم آنان(14)

آن روزها سر نماز که با خدا صحبت می‌کردم، خواستم که یک عیدی خوبی به مادرم بدهم. حالا اگر آزادی هم نبود، لااقل خبری از ما داشته باشند. البته شنیده بودم که باخبر شده‌اند که ما اسیریم، ولی نامه‌ای که خودم بنویسم، چیز دیگری بود. اواخر سال 60 بود که در مورد تصمیمی که از مدت‌ها قبل در سر داشتیم و گاهی درباره‌اش صحبت می‌کردیم، بیشتر فکر کردیم.
ناگفته‌هایی درباره کتاب «ناگفته‌ها»ـ بخش دوم و پایانی

چگونه کتاب «ناگفته‌ها: خاطرات حاج مهدی عراقی»پدید آمد؟

متن زیر، که بخش نخست آن را پیش از این خواندید، حاصل بیش از 4 ساعت مصاحبه با محمود مقدسی و حمیدرضا شیرازی است. در بخش نخست، آنها از روزگار و احوال خود تا مهر 1357 سخن گفتند. بخش دوم و پایانی این مصاحبه را در ادامه می‌خوانید.
 

چشم در چشم آنان(14)

آن روزها سر نماز که با خدا صحبت می‌کردم، خواستم که یک عیدی خوبی به مادرم بدهم. حالا اگر آزادی هم نبود، لااقل خبری از ما داشته باشند. البته شنیده بودم که باخبر شده‌اند که ما اسیریم، ولی نامه‌ای که خودم بنویسم، چیز دیگری بود. اواخر سال 60 بود که در مورد تصمیمی که از مدت‌ها قبل در سر داشتیم و گاهی درباره‌اش صحبت می‌کردیم، بیشتر فکر کردیم.