به روایت یک زائر

شب و روزی از راهپیمایی اربعین

مانده بودم این عمارت، وسط این بیابان چه می‌کند! خیابان‌های اطرافش آسفالت درست و حسابی نداشت و امکانات خاصی دور و برش نبود، پس چطور چنین خانه مجللی در این منطقه ساخته شده بود؟! این خانه مافوق تصور بود...

سیصدوششمین شب خاطره-3

سنگ به سنگ، در جست‌وجوی مزار شهیدان افغانستانی

وقتی آمبولانس به سمت تهران آمد، در تقاطعی از جاده، به دست‌اندازی برخورد کرد و تابوت به پایین پرت شد. مردم آمدند تا کمک کنند و پیکر شهید را از روی زمین بردارند. از میان آنها یک نفر او را شناخت...

نامه‌هایی که خاطرات را کامل می‌کنند

بعد از دیدار اول‌مان گوشه‌هایی از خاطراتش را به نگارش درآورد. این اتفاق مهم کمک کرد تا بخش‌های فراموش شده ذهن در بازگویی خاطرات بازخوانی شود. نامه‌های دوران جبهه نیز کمک کرد تا برخی رخدادها و زمان رویدادها را به دست آوریم.

خاطرات جواد مستوری

سید جواد مستوری، رزمنده و آزاده دوران دفاع مقدس، مهمان نودوچهارمین برنامه شب خاطره (7 تیر 1380) بود. او در این برنامه از بیمارستان اسیران خاطره گفت. این روایت‌‌ را ببینیم.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-28

زندگی در جبهه بسیار خسته‌کننده و یک‌نواخت بود. احساس می‌کردم عقربه‌‌های ساعتم به کندی می‌گردند. آن روز‌ها محدوده برنامه فعالیتم در سنگر خودم، سنگر استراحت، صرف غذا در جمع افسران و رفت و آمد به دیگر سنگر‌ها خلاصه می‌شد...

فرصت‌ها و چالش‌های فعالیت زنان در حوزه تاریخ شفاهی

خانم‌ها جزئی‌نگر هستند و از آنجا که اغلب در جنگ حضور نداشته‌اند، سوالات بیشتری برایشان پیش می‌آید. از طرف دیگر، بخشی از تاریخ شفاهی جنگ به خانم‌ها اختصاص دارد. مصاحبه با همسر رزمنده‌ای که در جبهه بوده، توسط خانم‌ها بهتر صورت خواهد گرفت.

سیصدوششمین شب خاطره-2

دعاهایی که در ایران مستجاب شدند

سوم خرداد سال 1361 حاج‌آقا خبر را شنید، آن را نوشت و بعد هم مردم منطقه کارگیل در خوشی و شادمانی آزاد شدن خرمشهر پایکوبی کردند. روز بعد نیروهای امنیتی به دنبال او، به همان اداره‌ای رفتند که در آنجا مسئولیت داشت...

دو تاریخ شفاهی؛ «قیام ۱۷دی زنان مشهد» و «شهید محمدرضا شمس‌آبادی»

در مرحله تحقیق، سه مسئله جدی وجود داشت. اول، فقدان پیشینه کافی برای تحقیق، دوم، درهم‌آمیختگی اطلاعات و سوم این که بعضی افراد حاضر به گفت‌وگو نشدند. با این حال، نتیجه تلاش‌ها این بود که به هفتاد اسم دسترسی پیدا کردیم.

خاطرات احمد احمد

احمد احمد، مبارز دوران انقلاب اسلامی و راوی کتاب «خاطرات احمد احمد»، مهمان نودوچهارمین برنامه شب خاطره (7 تیر 1380) بود. او در این برنامه از دستگیری خود توسط ساواک در خرداد 1352 و شکنجه‌ هم‌بندانش خاطره گفت. این روایت‌‌ را ببینیم.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-27

منطقه عملیاتی در نزدیکی روستای کوهه قرار گرفته بود. تمرکز آب در حد فاصل خاکریز‌های ما و ایرانی‌ها حائلی ایجاد کرده بود. نیرو‌های مهندسی حجم آب را در منطقه ممنوعه که شب و روز بر میزان آن افزوده می‌شد، اندازه‌گیری می‌کردند...
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-28

زندگی در جبهه بسیار خسته‌کننده و یک‌نواخت بود. احساس می‌کردم عقربه‌‌های ساعتم به کندی می‌گردند. آن روز‌ها محدوده برنامه فعالیتم در سنگر خودم، سنگر استراحت، صرف غذا در جمع افسران و رفت و آمد به دیگر سنگر‌ها خلاصه می‌شد...