خبرهای ماه؛ بهمن 1398

تدارک بانک اطلاعاتی برای تاریخ شفاهی انقلاب

به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، «خبرهای ماه» عنوان سلسله گزارشی در این سایت است. این گزارش‌ها نگاهی دارند به خبرهای مرتبط با موضوع سایت در رسانه‌های مکتوب و مجازی. در ادامه خبرهایی از بهمن 1398 را می‌خوانید.

خاطرات مجید عراقی‌نیا

مجید عراقی‌نیا، رزمنده گردان امدادگری و مخابرات در سال‌های دفاع مقدس، مهمان صدوپنجمین برنامه شب خاطره (2 خرداد1381) بود. او درباره دیده‌های خود در 16 بهمن 1362 در شلمچه و ترمیم خط مخابراتی اروندرود خاطره گفت. این روایت‌‌ را ببینیم.

نگاهی به کتاب «پاییز پنجاه سالگی»

خودش را به اتوبوس شهادت «سوریه» رساند!

در جفیر بودیم که یک شب محمد جمالی برای شناسایی رفت. دیروقت شده و برنگشته بود. توی سنگر، کنار بچه‌ها دراز کشیده بودم؛ اما خواب به چشم‌هام نمی‌آمد. حدود سه چهار صبح، سایه قدبلندی دم سنگر دیدم. فهمیدم خودش است. نگاهی به بچه‌ها انداخت و دم در دراز کشید. 10 دقیقه یک ربع بعد بلند شد و نوک پایی بیرون رفت...

سیصدودهمین برنامه شب خاطره- 3

روایتِ سوریه

روش عملیاتی داعش اینطور بود که با انتحاری عملیات می‌کردند؛ یعنی می‌زدند و جایی را باز می‌کردند. اگر فیلم شهید حججی را دیده باشید، مشخص است وقتی ماشین با پنج مواد منفجره می‌آید و منهدم می‌کند، تا 500 متر فاصله مغز انسان را از کار می‌اندازد. این موج انفجار جوری کار می‌کند که انسان امکان تمرکز هم ندارد. ما دور تا دور این نیروگاه را مواد منفجره گذاشته بودیم که نتوانند وارد شوند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-46

از دوستانم خواستم تا یک پتویی روی زمین پهن کنند و آمبولانس‌ها را دور تا دور آن قرار دهند تا مبادا در آن تاریکی شب دیگر خودروها مرا زیر بگیرند. تن خسته‌ام را انداختم روی پتو. «غازی» پزشکیار هنگ، پالتویش را روی من انداخت. دقایقی بعد در خوابی عمیق فرو رفتم. هیچ توجهی به اطرافیان خود و به صدای خودروها و غرش آتش‌بارها نداشتم.

عبدالرحیم سعیدی‌راد، شاعر انقلاب اسلامی و دفاع مقدس:

سرنیزه مأموران شاه حریف اعلامیه‌های امام(ره) نمی‌شد!

با صدای رسایش شعارش را با گوش خودم شنیدم. فرمانده نظامیان با شنیدن این شعار که حالا چند نفر هم آن را تکرار می‌کردند، تیر هوایی زدند. این صحنه را با چشمان خودم دیدم. مردم با شنیدن صدای تیر متفرق شدند و پا به فرار گذاشتند. من با دمپایی در این تظاهرات شرکت کرده بودم. دمپایی‌ام را از پا درآوردم و زیر بغلم زدم تا سریع‌تر به همراه جمعیت بدوم.

بخش ششم «دوازدهمین همایش تاریخ شفاهی ایران»

سلبریتی شدنِ خاطره‌گیر، خاطره‌کار و خاطره‌نویس

بِشنو

تاریخ شفاهی، میدانی است که ذائقه‌ها را تحریک می‌کند و باید حرف برای گفت‌وگو داشته باشد. آنچه که در صحبت‌های دوستان دیدم، خلط مبحث و برابر دانستن تاریخ شفاهی با تاریخ مکتوب است. اصلاً اینها برابر و حتی قابل مقایسه نیستند. ذات تاریخ شفاهی، ذات وابستگی به تاریخ مکتوب است. برای همین هم نام تاریخ آینده را به خود گرفته و شخصیت مستقلی ندارد. تاریخ شفاهی، تاریخ آینده است.

سیصدودهمین برنامه شب خاطره-2

بُعد فرهنگیِ حاج‌قاسم

عرض کردم که من کتاب‌ها را می‌خوانم، اگر رد کردنی بود که خودم رد می‌‌کنم و آنهایی را هم که قبول کردم چاپ شود، برای شما می‌نویسم. گاهی من برای اینکه یک روی جلد کتاب را خدمت حاج‌قاسم نشان دهم، یک طرح روی جلد کتاب را برمی‌داشتم، اینجا سوار هواپیما می‌شدم، کرمان نزد حاج‌قاسم می‌رفتم.

خاطرات حسن براتی

مرحوم امیر سرتیپ حسن براتی، از فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال‌های دفاع مقدس، مهمان صدوچهارمین برنامه شب خاطره (5 اردیبهشت1381) بود. او درباره عملیات فتح‌المبین خاطره گفت. این روایت‌‌ را ببینیم.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-45

شهر هویزه و گل‌دسته مرتفع مسجدی که در وسط شهر قرار داشت و خانه‌های ساد‌ه‌ای که آن را احاطه کرده و در طول کرانه رود کرخه امتداد یافته بودند را از فاصله‌های دور مشاهده کردم. باری ازغم و اندوه سراپای وجودم را فراگرفت. مسیر خود را به سمت غرب و به موازات رود کرخه ادامه دادیم. حدود ساعت پنج‌ونیم بعدازظهر از رود کرخه عبور کردیم و در میان یک زمین مزروعی و تعدادی روستای کوچک با خانه‌های پراکنده به طرف شمال غرب مسیر خود را ادامه دادیم.
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-46

از دوستانم خواستم تا یک پتویی روی زمین پهن کنند و آمبولانس‌ها را دور تا دور آن قرار دهند تا مبادا در آن تاریکی شب دیگر خودروها مرا زیر بگیرند. تن خسته‌ام را انداختم روی پتو. «غازی» پزشکیار هنگ، پالتویش را روی من انداخت. دقایقی بعد در خوابی عمیق فرو رفتم. هیچ توجهی به اطرافیان خود و به صدای خودروها و غرش آتش‌بارها نداشتم.