مصاحبه تاریخ شفاهی و ضرورت‌های آن - 18

کاربردهای زبان بدن(2)

حرکت سر، نشانه‌ علاقه‌مندی به گفت‌وگو و توجه به سخنان مصاحبه‌شونده است. همچنین نشان می‌دهد، منظور طرف مقابل‌ را درک کرده‌اید. برخی افراد به صورت طبیعی عادت دارند هنگام گوش دادن به سخنران یا طرف مقابل،‌ سرشان را تکان دهند. شما هم سعی کنید این کار را انجام دهید. در عین حال باید از حرکت‌های بیش از حد و هیجانی هم اجتناب ورزید. هرگز در این مورد افراط نکنید و دائماً سرتان را تکان ندهید.

خلق یک «روبات پدر» با استفاده از تاریخ شفاهی

یک شرکت ساخت عروسک با هوش مصنوعی، برنامه‌ای ساخته است که اجازه می‌دهد کسی مانند من که اساساً هیچ پیش‌زمینه­‌ای درباره برنامه‌نویسی ندارد، بتواند یکی از این شخصیت‌های سخن‌گوی کنش‌گر را طراحی کند. خب، درست همان موقع‌ها بود که بیماری وحشتناک پدرم را تشخیص دادند و بعد یک طرح متعارف تاریخ شفاهی را آغاز کردم که سپیده دم آغاز شد و من ‌توانستم یک کار دیگر انجام دهم و آن ساختن این بات بود.

خاطرات سعید تاجیک

سعید تاجیک، رزمنده دفاع مقدس و راوی خاطرات کتاب «جنگ دوست‌داشتنی»، مهمان سی‌وچهارمین برنامه شب خاطره (6 مهر 1374) بود. او درباره عملیات کربلای چهار خاطره گفت. این روایت‌ را ببینیم.
برگزاری نشست‌های شانزدهم و هفدهم «تاریخ شفاهی کتاب»

115 سال سابقه در نشر؛ نسل ششم خاندان اقبال این راه را ادامه می‌دهند؟

هدف و فکر اولیه بیشتر ناشران و کتاب‌فروشان، تجاری نبوده است، به همین دلیل نام کتابخانه را بر روی کتاب‌فروشی و انتشارات‌شان می‌گذاشتند. ما که چاپخانه، حروف‌چینی، نشر و صحافی داشتیم، نام سازمان چاپ و انتشارات را بر کتاب‌فروشی نهادیم و...
درباره یک طرح مکان‌ محور

شنیدن و گفتن تاریخ شفاهی با شماره تلفن رایگان

«در اینجا بشنوید» یک طرح مکان محور است و این امکان را برای همگان فراهم می‌سازد که با گرفتن یک شماره تلفن رایگان، بتوانند در خیابان یک روایت تاریخ شفاهی کوتاه بشنوند. اگر مردم شهر بخواهند ماجرایی تعریف کنند، می‌توانند با همین خط روایت خود را بازگو کنند.
آشنایی با برنامه «شبِ خاطره»

چهره‌به‌چهره با راویان دفاع

هسته اصلی برنامه شب خاطره را خاطره‌‌گویان و راویان برنامه (رزمندگان دوران جنگ) تشکیل می‌‌دهند. در طول بیان خاطرات از عکس‌‌ها و فیلم‌‌های مستند موجود و مرتبط به منظور تأیید و درک بهتر خاطرات استفاده می‌‌شود. در فاصله‌‌های میانِ برنامه نیز از قطعات نمایشی، ادبی و هنری مختلف به فراخور موضوع و مناسبت‌‌‌‌ها استفاده می‌‌گردد.

سال‌های تنهایی-5

سوار ماشین شدیم و بعد از حدود پنج دقیقه راست و چپ رفتن‌های آن‌چنانی ـ که به سختی از زیر دستمال می‌دیدم ـ ماشین سر کوچه ایستاد و وارد یک ساختمان اداری شدیم. نگهبان‌ها کمک کردند و مرا به یکی از اتاق‌ها بردند و چشم‌بند و دست‌بندم را گشودند. علی‌رغم درد و خستگی فراوان، دلم می‌خواست احساس تحلیل رفتگی‌ام را پیش دشمن ابراز نکنم و حداقل ظاهری طبیعی و آماده از خود نشان بدهم.
مصاحبه تاریخ شفاهی و ضرورت‌های آن - 17

کاربردهای زبان بدن(1)

در یادداشتِ گذشته گفته شد که مصاحبه‌گرِ تاریخ شفاهی باید با تکنیک‌های ارتباطی آشنا بوده و برای مدیریت بهتر مصاحبه به‌ خوبی از آنها بهره ببرد. یکی از این تکنیک‌های ارتباطی، زبانِ بدن است. اکنون به مواردی از تأثیر زبان بدن که رعایت آنها در طول مصاحبه ضروری است اشاره می‌شود.

خاطرات مجید کهتری

مجید کهتری، جانباز دوران دفاع مقدس و بازیکن بسکتبال، مهمان سی‌وچهارمین برنامه شب خاطره (6 مهر 1374) بود. او سه خاطره تعریف کرد. یکی از خاطراتش درباره یک بسیجی رزمنده بود که در عملیات والفجر مقدماتی خود را روی سیم‌های خاردار انداخت تا رزمندگان بتوانند عبور کنند. این روایت‌ را ببینیم.
سفر به گذشته‌ها با خاطرات اصغر نمازیان

پروازهای ترابری هوایی، در جنگ و بعد از جنگ

در مرداد سال 1369 وقتی آزادگان به وطن بازگشتند، مأموریت رساندن این عزیزان به شهرهای‌شان با یگان C130 بود. در کرمانشاه این عزیزان را سوار می‌کردیم و با آن شور و هیجان خاصی که در کشور بود، آنها را به شهرهای‌شان منتقل می‌کردیم...

حفظ تاریخ شفاهی طرح فوق محرمانه جنگ جهانی دوم

مؤسسه میراث اتمی مصاحبه‌هایی در مورد کار در طرح منهتن انجام داد. این تاریخ‌های شفاهی هم‌اکنون روی وب‌سایت «صداهای طرح منهتن» همراه با بیش از ۴۵۰ مصاحبه با شرکت‌کنندگان، اعضای خانواده و کارشناسان این طرح وجود دارد و در دسترس است.
 

سال‌های تنهایی-4

در اتاق، یک تخت با تشک و پتو وجود داشت. با این که از شدّت درد به خود می‌پیچیدم، به پنجره کوچک مشرف به حیاط نزدیک شدم. تعدادی میله به صورت افقی و عمودی طوری به آن نصب شده و جوش خورده بود که تقریباً پنجره را کور کرده بود و جای دیدی نداشت. حدود دو ساعت گذشت. درد، طاقتم را برده بود که نگهبانی در را باز کرد و به من گفت: «بیا!»