هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-36

افراد هنگ به عملیات گشتی ـ رزمی متعددی اعزام می‌شدند، ولی هیچ یک از آنان به روستای کوهه نمی‌رسیدند و حتی نمی‌توانستند لنگه کفشی از یک سرباز ایرانی از سنگرهایشان با خود بیاورند. آنها تنها می‌توانستند به مواضع ایرانی‌ها نزدیک شوند و پس از شلیک چند گلوله بی‌هدف سریعاً به مواضع خود باز گردند.

خاطرات اهالی قلم از دوران دفاع مقدس

این کتاب نتیجه کوششی برای جمع‌آوری خاطرات هنرمندان و نویسندگان، با هدف نشان دادن جریان زندگی مردم ایران در دوران دفاع مقدس از لابه‌لای روایت‌های آنان است. بعضی از خاطرات، مصاحبه بوده‌ که زبان گفتار آنها به زبان نوشتار تغییر یافته است.

با خاطرات امیر ثامری-2

روزهای مقاومت خرمشهر

یکی از شگردهای‌ بعثی‌ها این بود که نیروهای مردمی را اسیر می‌کردند، بعد لباس آنها را می‌پوشیدند و به خاطر این که ما را بگیرند کنار مردم می‌ایستادند. خیلی دوست داشتند ما را زنده بگیرند...

خاطرات رحمان قضات

امیر سرتیپ‌دوم رحمان قضات، خلبان هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال‌های دفاع مقدس، مهمان نودوهفتمین برنامه شب خاطره (5 مهر 1380) بود. او در این برنامه، درباره دستور حرکت دوازده فروند بالگرد کبرا از پایگاه اصفهان خاطره گفت.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-35

آنها طی یک هفته مسائل زیادی به وجود آوردند. در یکی از شب‌ها که گروهان یکم در معرض گلوله‌باران خفیف قرار گرفت، از خط مقدم فرار کردند، ‌اما در پشت مواضع گروهان دستگیر و در میان تمسخر و خنده افراد بازگردانده شدند.

دوازدهمین همایش تاریخ شفاهی ایران 27 آذر برگزار می‌شود

زمان جبرانی و جدید برگزاری «دوازدهمین همایش تاریخ شفاهی ایران: تاریخ شفاهی صنعت، مهندسی و پشتیبانی دفاع مقدس» روز چهار‌شنبه 27 آذر 1398 از ساعت 8 تا 18 خواهد بود.‏

خبرهای ماه؛ آبان 1398

تاریخ شفاهی ایران و فرصت‌های نوین تحقیق

در دوازدهمین همایش تاریخ شفاهی ایران پس‌زمینه‌های اجتماعی و چشم‌اندازهای مغفول حوزه دفاع مقدس بررسی می‌شود تا با گره‌گشایی از آنها راه‌کارهایی برای کشور ارائه شود. در نظر داریم با استفاده از تحقیقات بتوانیم موضوعات نوین برای پروژه‌های تحقیقاتی جدید در این حوزه شناسایی کنیم.

مصاحبه با «حمید حسام» درباره زندگی و نویسندگی‌اش

می‌نویسم: «مصاحبه، تدوین و نگارش.» نگارش اتفاقی غیر از تدوین است. تدوین ساختار مکانیکی و چینش داده‌های راوی است. نگارش تزریق ناگفته‌های راوی است که باید می‌گفت، اما از یاد او رفته است. نویسنده غواصی کرده و ناگفته‌ها را از ضمیر راوی درآورده است.

با خاطرات امیر ثامری-1

نقش گروه ابوذر خرمشهر در شهر و در مرز

نیروهای پاسگاه در طول روز نگهبانی می‌دادند و ما شب‌ها. نیروها را طوری می‌چیدیم که کسی وارد خاک ما نشود. این‌طوری موفق شدیم جلو بمب‌گذاری در شهر را بگیریم. واقعاً بچه‌های خرمشهر خیلی سختی کشیدند تا شهر را حفظ کنند.

سیصدوهفتمین شب خاطره-4

خاطرات خلبان یکی از آن 42 فروند

روز دوشنبه بود و من در پایگاه تبریز خدمت می‌کردم. حدود ساعت دو بعدازظهر 31 شهریور 1359 بود که سروصدای هواپیماها آمد. از پنجره محل گردان دو هواپیمای سوخو 22 دیدم. بمباران شروع شد و ما به سمت پست فرماندهی رفتیم...
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-36

افراد هنگ به عملیات گشتی ـ رزمی متعددی اعزام می‌شدند، ولی هیچ یک از آنان به روستای کوهه نمی‌رسیدند و حتی نمی‌توانستند لنگه کفشی از یک سرباز ایرانی از سنگرهایشان با خود بیاورند. آنها تنها می‌توانستند به مواضع ایرانی‌ها نزدیک شوند و پس از شلیک چند گلوله بی‌هدف سریعاً به مواضع خود باز گردند.