فواید تاریخ شفاهی برای تحقیقات سازمانی و مدیریت‌های عالی


گامی دیگر در حوزة تاریخ شفاهی با رجوع به تاریخ صنفی:

چکیده: بر پایة پنداره‌ای ناصواب که معتقد است نخبگان جوامع و کشورها همواره از فرصت‌های فراوانی برای ابراز وجود و رساندن صدای خود به دیگران برخوردارند، فضایی پدید آمده است که سازمان‌ها و تشکل‌های صنفی و مدیران یا نخبگان اقتصادیِ مرتبط با چنین محیط‌هایی را در عرصه تاریخ شفاهی غالباً نادیده می‌گیرد. حرف ما در مطلب پیش روی شما این است که، برخلاف پنداره مذکور، تحقیق در حوزة شرکت‌ها و اساساً صنوف تولیدی و تجاری و شناخت رهبران قدرتمند آنها موضوع بسیار جالبی برای مورخان شفاهی به شمار می‌آید. ادعای ما به پشتوانة چهار عامل مؤثر مطرح می‌شود که کاربرد تاریخ شفاهی را، در ذیل تعریف و تصریح سِلما لیدزدورف(1) و ریچارد کراون‌شاو،(2) کاملاً منطقی و مشروع می‌سازد. نخست آنکه اهمیت تحقیق دربارة سازمان‌ها و نخبگان از منظر تاریخ شفاهی به خاطر فواید آرشیوی آنهاست زیرا بدین طریق اطلاعاتی ثبت و ضبط می‌گردند که در صورت بی‌اعتنایی به آنها ممکن است به فراموشی سپرده شده و یا حتی از صفحات روزگار زدوده شوند. استفاده از تاریخ شفاهی برای تحقیق دربارة مدیریت عالی (رهبری) و سازمان‌ها با منطق علمی همخوانی دارد و این دومین عامل مؤثر محسوب می‌شود. کارمندان و رهبران سازمان‌ها و بنگاه‌هایی که به درستی به جامعه و کشورشان معرفی نشده‌اند به واسطة خاصیت مردمی تاریخ شفاهی، مجال و امکان سخن گفتن و رساندن حرف و نظر خود به دیگران را می‌یابند. پس با سومین عامل مؤثر آشنا شدید. روایت‌هایی که دربارة صنوف و نخبگان آنها در میان مردم رایج است نیز بدین وسیله اصلاح می‌شوند. بسیار پیش می‌آید که رهبران و مدیران عالی از قضاوت منصفانه تاریخ محروم می‌مانند و اتفاقاً همین قشر هستند که سطور و تصاویرشان بیش از دیگر اقشار جامعه به سادگی از صفحات تاریخ زدوده می‌شود و بخشی از داستان زندگی‌شان را «از دست می‌دهند». این ترفند که از گذشته‌های دور تا به امروز نام «نفرین محو یادبود»(3) را با خود به دنبال آورده است موجب لطمات جبران‌ناپذیری می‌شود. تاریخ شفاهی از خاصیت درمانی نیز بی‌نصیب نیست و این چهارمین عامل مؤثر یا فایدة آن است که برای تسکین لطمات پیش‌گفته می‌تواند سودمند باشد.
کلیدواژگان: تاریخ صنفی، «نفرین محو یادبود»، تحقیق دربارة نخبگان، رهبری، یادگیری تواریخ

مقدمه
راب پِرکْس در سال 2010 طی سخنانی در دو نوبت با ارائه استدلاتی خواستار توجه بیشتر به تاریخ شفاهی شرکت‌ها و صنوف شد.(4) وی در بخشی از سخنانش با اشاره به خاستگاه انگلیسی و اروپایی تاریخ شفاهی گفت:«تمام همّ و غم تاریخ شفاهی بر ثبت روایات و خاطرات محرومان و حاشیه‌نشینان جامعه مصروف شده است.» تأکید افراطی بر طبقات محروم جامعه منبعث از اهتمام مورخان شفاهی انگلیسی در دهه‌های 1950 و 1960 به انعکاس حر‌ف‌های خاموشان جامعه بود.(5) دانشگاه کلمبیای آمریکا در اواسط قرن بیستم بر پایه استدلالی که می‌گفت «باید خاطرات مردان بزرگ را پیش از آنکه زیر خاک آرام بگیرند از ذهن‌شان بیرون کشید»، رویکرد «بالا به پایین»(6) را در فعالیت‌های تاریخ شفاهی خود اتخاذ کرده بود.(7) انگلیسی‌ها رویکرد مذکور را نمی‌پسندیدند و به سمت و سویی رفتند که بر تکیه‌گاه نظری سوسیالیستی متعصبانه‌ای در تاریخ شفاهی بنا شده بود و روی همین اصل نیز نهادهای کاپیتالیسم یعنی کمپانی‌ها و نخبگانش را برنمی‌تابید. پال تامسون در جملة مشهوری به قلم خود نوشته است:«مورخی که سودای نگارش و کوشش تحت لوای اندیشه‌های سوسیالیستی را در سر می‌پرورانَد نبایستی طبقة کارگر را به صِرف کارگر بودن تکریم کند بلکه لازم است سهمی در ارتقاء سطح شعور و آگاهی این طبقه نیز برعهده گیرد.»(8) به هیچ وجه مدعی نیستیم که احساسات سوسیالیستی ضد سرمایه‌داری بدین شدت همچنان در میدان کنونی تاریخ شفاهی جولان می‌دهد؛ شخص تامسون (با همکاری کتی کورتنی) یک تاریخ شفاهی برای قلب سرمایه‌داری دنیا یعنی لندن نوشت.(9) با این وجود، باوری که معتقد است «آنان [سرشناسان جامعه] از فرصت‌های بی‌شماری برای رساندن حرف و کلام خود به دیگران برخوردارند» همچنان پیشتازی می‌کند، و ما چنین باوری را صحیح نمی‌دانیم.(10) چندین دهه است که می‌گویند کمپانی‌ها و مدیران عالی صنوف (رهبران) صدای‌شان را قدرتمندانه و رسا به گوش دیگران می‌رسانند و بر پایة همین پندارة غلط است که مورخان شفاهی از این بازیگران مهم تاریخ در جوامع مدرن غربی رویگردانند.

اگر می‌خواهید بدانید که چرا مکتوبات تاریخ شفاهی شرکت‌ها و صنوف تا بدین حد ناچیز است باید علت را در خاستگاه تاریخ شفاهی اروپا جستجو کنید،(11) اما معرفت بدین امر به خودی خود ابزاری برای تغییر وضعیت موجود به شما نمی‌دهد. استفاده از تاریخ شفاهی در تحقیقات سازمانی و گردآوری خاطرات نخبگان، دارای ارزش وصف‌ناپذیری است چنانچه صغرا و کبراهای روش‌شناختی و نظری اجرای آن نیز شباهت نزدیکی به کارهای مورخان شفاهی دارد. ما با تکیه بر این استدلال می‌خواهیم نخستین گام را به سوی تغییر معهود برداریم. قصدمان این نیست که در تاریخ شفاهی به سراغ مکتب «بزرگمردان (سفیدپوست)» برویم. توصیة ما صرفاً رجوع به مبانی تاریخ شفاهی سطح بالاست تا توانایی آن در «یادگیری هنر گوش دادن» را دوباره احیا کنیم و از این توانمندی در حوزة سازمان‌ها و نخبگان صنفی بهره بگیریم.(12) هر گاه هنر گوش دادن را آموختیم با فرصت‌های تازه‌ای در زمینة داستان‌های مهم و جذاب روبه‌رو شده و خواهیم فهمید که سازمان‌ها و نخبگان صنفی استحقاق درک عمیق‌تر و شنیده‌شدن را دارند. مضاف بر اینکه شاهد یک «نقطه عطف تاریخی» واقعی در تحقیقات مربوط به صنوف و مدیران عالی آنها خواهیم بود.(13) مورخان شفاهی از تجربیات قابل ملاحظه‌ای در کلنجار با ساختارهای روایی، ‌اسطوره‌ها، احساسات و آسیب‌های روحی و روانی برخوردارند. اینها صفاتی هستند که برای آشتی تاریخ شفاهی با تاریخ (شفاهی) صنفی در راستای بهبود کلیت هر دو می‌توان بر آنها تکیه کرد.

سِلما لیدزدورف و ریچارد کراون‌شاو چهار مزیت یا عامل مؤثر را برای استفاده از تاریخ شفاهی برشمرده‌اند که گام پیشنهادی ما نیز به پشتوانة همین مزیت‌ها برداشته خواهد شد. آن دو معتقدند که تاریخ شفاهی دارای فوایدی از نظر آرشیوی، علمی، انصاف و عدالت و همچنین جنبه‌های درمانی است.(14) این اصول در جایی که بحث تحقیق در مورد سازمان‌ها و نخبگان در چارچوب تاریخ شفاهی پیش می‌آید نیز مصداق دارند. ما در این قسمت ابتدا نشان می‌دهیم که تاریخ شفاهی می‌تواند ارزش آرشیوی خود را در تحقیقات مربوط به سازمان‌ها و نخبگان به اثبات برساند. و پس از آن وارد این مقوله خواهیم شد که تقویت منطق و استواری علمی تاریخ شفاهی به واسطة همکاری تاریخ شفاهی، تاریخ صنفی و تاریخ سازمانی تحقق خواهد یافت.(15) چنانچه مایلیم تارخ شفاهی شایسته‌ای از سازمان‌ها و نخبگان تهیه کنیم می‌بایست کار خود را از طرفی بر آن مدل از تاریخ شفاهی استوار سازیم که خوشه‌های تجربه خود را از تحقیقات میان‌رشته‌ای برچیده است،(16) و از طرف دیگر شیوة «یادگیری تاریخ» را الگوی خود بگیریم که مراد از آن در اینجا نوعی فن تاریخ شفاهی است و در تحقیقات مربو