سیصدوهفتادوسومین شب خاطره - 7

تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران

وقتی وارد جزیره شدیم، تنها دارایی هر نفر یک جیره مختصر و یک قمقمه آب بود. به ما اعلام کردند پای درختانِ نخل را بکنید و برای خودتان سنگرِ حفره‌روباهی آماده کنید. زمین آن‌قدر سفت بود که سرنیزه اصلاً در آن فرو نمی‌رفت. هرچه تلاش کردیم، فقط توانستیم مقدار جزئی از خاک را بیرون بریزیم.

بخشی از خاطرات عباس دوزدوزانی

از حلقه‌های انقلابی تا بازوی نظامی حکومت اسلامی

به انتخاب: فائزه ساسانی‌خواه

نهادهایی در آن روزها ضروری به نظر می‌رسید خیلی زود پا بگیرد، که متناسب با حال و هوا و انتظارات و حسرت‌های به دل مانده قشر جوانان بود جوانانی که قبل از انقلاب سر و گوش‌شان می‌جنبید و احیاناً در برخی قضایا شامل دستگیری‌ها و زندانی‌ها و شکنجه‌ها با عوامل رژیم و ساواک، نیروی مشترک ضدخرابکاری، اطلاعات شهربانی و دیگر نیروهای انتظامی از نزدیک درگیر شده بودند.

آخرین سفر راوی

خرده‌روایت‌هایی از روزهای منتهی به شهادت شهید آوینی

به انتخاب محیا حافظی

روزهای آخر، وقتی به فکه رفتند و کار نیمه تمام ماند و برگشتند، گفتند دو سه روز دیگر باید برگردم فکه. در این چند روز ایشان را خیلی اندوهگین دیدم. مرتب سؤال می‌کردم چرا این‌قدر گرفته و ناراحتی؟ ولی در ذهنم هیچ ارتباطی برقرار نمی‌شد که اتفاقی افتاده که دوباره دارند برمی‌گردند.

نبض تپنده یک ملت در لحظه تحویل سال

نوروزی که خیابان‌ها خانه ما شد

فائزه ساسانی‌خواه

هر سال، روزها و شب‌های منتهی به عید نوروز، میدان شهدا دیدنی بود. از چند روز مانده به سال نو، مغازه‌ها پر از مشتری می‌شدند و دستفروش‌ها پیاده‌روها را اشغال می‌کردند. در بساطشان همه‌چیز پیدا می‌شد؛ از وسایل سفره هفت‌سین، شمع، ماهی قرمز و گلدان‌های گل بهاری گرفته تا لباس و کیف و کفش.

بهاری آمیخته با بوی باروت در روزهای رفراندوم

به انتخاب محیا حافظی

نوروز آن سال نتوانستم پیش خانواده‌ام باشم. البته از این بابت خیلی ناراحت نبودم؛ چون اول اینکه یک ارتشی و در خدمت مأموریت‌های سازمانی بودم؛ دوم اینکه تنها من نبودم که از خانواده اش دور بود، بلکه دوستانم هم مثل من بودند.

سفره هفت‌سین استثنایی

به انتخاب فائزه ساسانی‌خواه

دلم می‌خواست سال نو را کنار خانواده‌ام شروع کنم. به اتفاق دو نفر از امدادگران با اتوبوس‌های مخصوص اعزام مجروحان به چوئبده رفتیم و امریه گرفتیم. منتظر ماندیم هلیکوپتر بیاید تا به بندر امام خمینی برویم.

جنگ رمضان؛ جنگ اراده‌ها

فائزه ساسانی‌خواه

چند دقیقه‌ای ذهنم درگیر این موضوع بود. عاقبت به خودم گفتم جنگنده می‌آید که علاوه بر تخریب ساختمان‌ها و کشتن آدم‌ها، خیابان‌ها را خالی کند. آماده شدم. پرچم فلسطین و حزب‌الله لبنان را از روی میز برداشتم و از خانه زدم بیرون.

نخستین نوروز در اسارتگاه 16 تکریت

حسن بهشتی‌پور

دی‌ماه ۱۳۶۷ بود که مرا همراه حدود ۱۵۰ اسیر دیگر، با اتهام «بی‌انضباطی»، از اسارتگاه ۱۲ تکریت به «اسارتگاه ۱۶» که در چند کیلومتری آنجا قرار داشت منتقل کردند. عراقی‌ها نامش را «قفص» گذاشته بودند؛ یعنی قفس. و راست هم می‌گفتند.

برشی از خاطرات محمدهادی اردبیلی

به انتخاب: فائزه ساسانی‌خواه

در پایان مسابقه جمعیت با هدایت دانشجویان و نیروهای مؤمن و انقلابی به طرف پرچم‌های دور استادیوم رفته و همه پرچم‌های اسرائیل را به پایین کشیده و آتش زدند. سپس تظاهرات بزرگ و باشکوه به نفع ملت فلسطین با شعارهایی بر علیه اسرائیل از خیابان بیرون استادیوم به طرف خیابان ویلا شروع شد.

شب‌های قدر در اسارتگاه ۱۶ تکریت؛

معنویت به‌مثابه سازوکار مقاومت

دل‌نوشته‌ای از: حسن بهشتی‌پور

شب‌های قدر در اسارتگاه ۱۶ تکریت، صرفاً مناسکی مذهبی نبود؛ بلکه به‌مثابه یکی از مهم‌ترین سازوکارهای حفظ هویت، بازسازی روحیه و مقاومت درونی اسیران عمل می‌کرد. در شرایطی که دسترسی به قرآن، مفاتیح و حتی امکان برگزاری آیین‌های جمعی به‌شدت محدود یا ممنوع بود، همین محرومیت، معنای شب قدر را برای ما دگرگون می‌کرد.
1
...
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه اول: «دوگانگی ساختاری فرصت-تهدید در ورود دولت به تاریخ شفاهی»

این نظریه بر مبنای پاسخِ 14 متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «آیا ورود سازمان‌های دولتی به روند تولید آثار تاریخ شفاهی، فرصت است یا تهدید؟» به دست آمده است.