اعجاز حافظ

خاطرات خودنوشت محمدمهدی عقابی

31 مرداد 1405


در چادر فرماندهی گروهان شهادت بودیم و بر لب رودخانه‌ی کرخه.
رضا(غلامرضا) اکبری(شهید)، فرمانده گروهان بود، و روز آخر ماه رمضان و شب عید فطر.
حسن بختو(شهید) کتابی از ساکش درآورد و گفت: تفألی به حافظ بزنیم، ببینیم چه می‌گوید.
علی(مهران) بلورچی(شهید) جهید و گفت: حافظ چیه؟ قرآن باز کن، ببینیم خدا چه می‌گوید.
بحثی پرجنجال درگرفت در باره‌ی قرآن و دیوان.
من فقط تماشا؛ عاشق کشاکش گفت‌وگویشان بودم.
رضا، خدای بحث و انگار عاشق آن بود؛ از دیوار سفید، موضوعی برای بحث بیرون می‌کشید و جاروجنجال راه می‌انداخت. هماورد قَدَری نداشت جز جواد عسگریان که آن‌موقع آنجا نبود.
من پس از دقایقی فقط یک جمله گفتم: حالا بگذارید باز کند، ببینیم چی درمی‌آید.
با موافقت همه، حسن بختو، دیوان را «جلوی چشم همه» (این عبارت را گفتم و داخل گیومه گذاشتم تا کسی نگوید آن صفحه را نشان کرده بوده یا انگشتش را لای دیوان گذاشته بوده.) باز کرد و خواند:

شب وصل است و طی شد نامه‌ی هَجر
ســلامٌ فیــه حـتــی مطـلــع الفـجـر

به یاد بیاورید که همان اول گفتم شب عید فطر بود.
چادر یکباره خشکش زد.
پشه اگر بال می‌زد، صدای پروازش به گوش می‌رسید.
ناگاه بلورچی فریادزنان از جا جست، دیوان را از دست بختو قاپید و گفت: بده ببینم...
دیگر کسی زورش به او نمی‌رسید تا کتاب را از دستش بگیرد؛ کتاب‌به‌دست از این‌سوی چادر به آن‌سو می‌گریخت.
هزار حرف در این باره هست که حال نوشتنش نیست.
خودتان مصرع اول همین مطلع‌الغزل را در گوگل جست‌وجو کنید تا از بقیه‌اش هم حظ کنید.



 
تعداد بازدید: 771


ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید


         

اشتراک‌گذاری


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (3 + 1) :
 
پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی

100 سؤال/55

55. آیا خرده‌روایت‌های فضای مجازی، ذیلِ تاریخ شفاهی تعریف می‌شوند؟
با گسترش فضای مجازی، روایت‌های تاریخ شفاهی با سرعت بیشتری در دسترس مخاطبان قرار می‌گیرند. امروزه، شبکه‌های اجتماعی و بسترهای دیجیتال به فضایی برای روایت‌گویی، بازگویی خاطرات و انتشار تجربه‌های شخصی تبدیل شده‌اند. این روایت‌های کوتاه که می‌توان از آن‌ها با عنوان «خرده‌روایت» یاد کرد، ظرفیت آن را دارند که بخشی از تاریخ شفاهی محسوب شوند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید