عبور از آخرین خاکریز - 7

دکتر احمد عبدالرحمن

01 فروردین 1405


منطقه خانقین یکی از مناطق کوچ اجباری شهروندان بود. هنوز مناظر تلخ و رقت‌بار انتقال خانواده‌های محنت کشیده توسط خودروها و تخلیه آنان در نقطه مرزی نزدیک شهرک «منذریه» از خاطرم محو نشده است. در یکی از شب‌ها زنی به همراه شوهرش به درمانگاه انتقال یافت. زن که آخرین ماه بارداری را پشت سر می‌گذاشت و نتوانسته بود درازی سفر و محدودیت‌های زیاد را تحمل نماید، به سرگیجه دچار شده و حال تهوع به او دست داد. وضع جسمانی‌اش وخیم بود و می‌بایستی به بیمارستان انتقال می‌یافت؛ ولی دستورات صادره مانع از بستری شدن او در بیمارستان دولتی می‌شد.

واقعیت این است که این محرومین طبق همین دستورات، مجاز به بستری شدن در بیمارستان‌های دولتی نبودند، به همین علت راهی جز مراجعه به مؤسسات درمانی نظامی پیش رو نداشتند. و من از اینکه قادر به ارائه خدمات پزشکی لازم به آن زن نبودم متأثر شدم. تنها به تجویز دارویی که مانع تهوع او باشد اکتفا نموده و سعی کردم شوهر اندوهگینش را نیز که آثار درد و رنج در سیمایش هویدا بود، تسلی دهم. لا حول و لا قوه الا بالله. گاهی با خود می‌گفتم که این عده حداقل از زندان بزرگ عراق خلاصی خواهند یافت، و هر مشکلی که بر سر راهشان قرار گیرد بهتر از ادامه حیات در جهنم بعثی‌هاست.

تبعید شهروندان در آغاز همانطور که قبلا گفتم از طریق شهرک منذریه واقع در چند صدمتری شهرک مرزی خسروی ایران صورت می‌گرفت. رانده‌شدگان هنگامی که به مرز خسروی می‌رسیدند، با فیلمبرداران تلویزیون و خبرنگاران جراید و رادیو ایران روبه‌رو می‌شدند. این رویارویی ممکن بود عراق را که معمولاً جرائم خود را به دور از انظار مرتکب می‌شود، از لحاظ تبلیغاتی و دیپلماتیک در تنگنا قرار دهد. به همین خاطر ذهن شیطانی بعث به طور طبیعی برای یافتن راه حلی کثیف به تکاپو افتاد. به راستی انتظار می‌رود از ظرف کثیف چه چیزی تراوش نماید؟

بعد از این ماجرا، اخراج شهروندان از طریق نقاط دوردست که غیرمسکونی بود صورت گرفت و رانده‌شدگان در تاریکی شب و در هوای سرد به مناطق ناهموار انتقال می‌یافتند. خوانندگان خود بهتر می‌توانند تصور کنند که این محرومین و بی‌گناهان که اکثریت آنان را پیرمردان، زنان و کودکان تشکیل می‌دادند با چه خطراتی مواجه می‌شدند. یکی از مرزبانان مأمور نظارت بر اخراج سکنه، بعدها برای من تعریف کرد که خودرو و یا کامیونی بعد از نیمه شب در نزدیکی مناطق ناهموار توقف می‌کرد و سرنشینان خود را به پیاده‌روی در تاریکی شب مجبور می‌ساخت تا اینکه آنها از دور روشنایی کم‌سویی مشاهده می‌کردند. به آنها گفته می‌شد که مرز ایران در آن نقطه روشنایی واقع شده است و بایستی بدان سمت حرکت نمایند! و البته مطلقاً مجالی برای ابراز مخالفت آنان وجود نداشت.

به تمامی افسران و سربازان همراه رانده‌شدگان دستور اکید صادر شده بود چنانچه فردی به هر دلیل یک قدم به سمت غرب یعنی عراق برداشت، به طرف وی تیراندازی کنند. به طور طبیعی این ستمدیدگان مجبور می‌شدند لباس‌ها، چمدان‌ها و وسایل برقی را که با خود حمل می‌کردند، رها کنند، زیرا عبور از آن مناطق با حمل اشیاء سنگین برایشان تقریباً غیرممکن بود.



 
تعداد بازدید: 24


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (8 + 3) :
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه اول: «دوگانگی ساختاری فرصت-تهدید در ورود دولت به تاریخ شفاهی»

این نظریه بر مبنای پاسخِ 14 متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «آیا ورود سازمان‌های دولتی به روند تولید آثار تاریخ شفاهی، فرصت است یا تهدید؟» به دست آمده است.