شب‌های قدر در اسارتگاه ۱۶ تکریت؛

معنویت به‌مثابه سازوکار مقاومت

دل‌نوشته‌ای از: حسن بهشتی‌پور

17 اسفند 1404


شب‌های قدر در اسارتگاه ۱۶ تکریت، صرفاً مناسکی مذهبی نبود؛ بلکه به‌مثابه یکی از مهم‌ترین سازوکارهای حفظ هویت، بازسازی روحیه و مقاومت درونی اسیران عمل می‌کرد. در شرایطی که دسترسی به قرآن، مفاتیح و حتی امکان برگزاری آیین‌های جمعی به‌شدت محدود یا ممنوع بود، همین محرومیت، معنای شب قدر را برای ما دگرگون می‌کرد.

این شب‌ها، دیگر تنها شب نبود. ساعت‌شمار انتظار نبود. این‌جا، شب‌های قدر، «میزان‌الحراره‌ی ایمان» بود. همان «شب قدر» که در کودکی در مسجد شنیده بودم، تقدیر سال آینده را برای ما از سوی خدای رحمان و رحیم مقدّر می کند؛ حالا در پوست و استخوانم معنا می‌شد: اندازه‌گیری جوهر همت وجود سختی اسارت.

در ذهن بسیاری از ما، «قدر» پیش از اسارت، شبی برای تقدیر سال آینده و فرصتی برای دعا و نیایش فردی بود؛ اما در اسارتگاه، این مفهوم به سنجه‌ای برای اندازه‌گیری استقامت تبدیل شد. شب قدر به آزمونی عملی بدل ‌شد، در دوران سخت و طاقت افزای اسارت که نه به ما قرآن می‌دادند و نه اجازه دسترسی به دعاهای معمول را داشتیم، برگزاری شب قدر برای ما معنای مضاعفی پیدا می‌کرد. شب قدر می‌آمد تا بپرسد: «اندازه‌ی پیوندت با وطن چقدر است؟ حد تحملت برای آن باورهایی اسلامی که دم از آن می‌زنی، کجاست؟ قدر صبرت، در مقابل توهین و شکنجه، چقدر است؟»

نگهبانان عراقی با حساسیت ویژه‌ای رفتار ما را در ماه رمضان زیر نظر داشتند. روزه‌داری، نمازهای جماعت یا گردهمایی‌های دسته جمعی برای دعا، با تنبیه‌های شدید مواجه می‌شد. در چنین فضایی، هر عمل عبادی از سطح یک رفتار فردی فراتر می‌رفت و معنای مقاومت خاموش می‌یافت. دعا خواندن، حتی اگر آهسته و زیر لب، نوعی اعلام حضور هویتی بود.

شب قدر در اسارت، برای اسیران بیش از آنکه «شب تقدیر از پیش نوشته‌شده» باشد، «شب خودسازی آگاهانه» بود. در غیاب کتاب و متن، آیات حفظ‌شده قرآن – به‌ویژه سوره قدر و آیات آغازین سوره دخان – به سرمایه‌ای ذهنی و مشترک تبدیل می‌شد. این حافظه جمعی دینی، نقشی حیاتی در حفظ و عمق بخشی به انسجام روحی اسیران ایفا می‌کرد. هر ذکر و دعا، کارکردی دوگانه داشت: هم آرامش‌بخش بود و هم تقویت‌کننده اراده برای تحمل شرایط.

در چنین شبی در چنان اسارتگاهی آن توهم «پخته‌بودن» و «مسلط‌بودن بر نفس» که در بیست‌وهفت‌سالگی مثل یک طلای درخشان در نظرم می‌درخشید، این‌جا، عیارش در شب قدر، تعیین می شد. آینه‌ی بی‌رحمی بود که می‌گفت: «طلا نیستی؛ سنگ معدن خامی هستی که تازه باید در آتش اسارتگاه ذوب شوی و ناخالصی‌های «منیّت» و «خودخواهی» از تو جدا شود.»

از منظر روانی، اسارت نوعی فرسایش تدریجی «خود» است. تحقیر، بی‌خبری از خانواده، فشار جسمی و محدودیت ارتباط، فرد را به مرز فروپاشی می‌رساند. در چنین بستری، شب‌های قدر ماه رمضان به «کارگاه بازسازی خود» بدل می‌شد. انسان در آینه‌ی سختی‌ها، محدودیت‌های خویش را می‌دید و درمی‌یافت که تصوری که پیش‌تر از استحکام ایمان یا پختگی شخصیت خود داشته، تا چه اندازه نیازمند بازنگری است. اسارت، لایه‌های پنهان خودخواهی و ضعف درون  را آشکار می‌کرد و شب قدر مجالی برای بازتعریف خویش فراهم می‌آورد.

آری، در این‌جا شب قدر، تنها شب «تقدیر از پیش نوشته شده» نبود. شب «تقدیرسازی» بود. خواندن هر دعا، هر آیه‌ی سوره‌ی «انا انزلناه»، هر ذکری که بر لبهایمان جاری می شد، مانند مته نوری بود که برای کندن تونلی به سوی رها شدن از نفس اماره، حرکت می‌کرد.  آیات قرآن – خاصه سوره‌ی قدر و آیات نخست سوره‌ی دخان – دیگر کلامی روی کاغذ نبودند؛ سوخت معنوی برای روشن شدن ایمان بودند. سوختی که به روحِ بی‌قرارمان در آن شرایط سخت، حرارت و انگیزه مقاومت می‌داد. در ژرفای همین شب،  قدر«فرشتگان و روح» رحمت الهی را  نازل می کنند تا تقدیر را با دعای ما، دگرگون کنند.

از منظر دینی می‌توان گفت آیین‌های معنوی در اسارتگاه کارکرد انسجام‌بخش داشتند. با آنکه دعاها فردی خوانده می‌شد، آگاهی از اینکه دیگران نیز همزمان در حال راز و نیازند، نوعی همبستگی خاموش ایجاد می‌کرد. این همبستگی، سرمایه اجتماعی درون اردوگاه را تقویت می‌کرد و به تاب‌آوری جمعی می‌افزود.

در این میان، خواندن اشعار حافظ که برخی از اسیران زمزمه می کردند، به پلی میان سنت فرهنگی و تجربه معاصر تبدیل می‌شد.

از دَمِ صبحِ ازل تا آخرِ شامِ ابد

دوستی و مِهر بر یک عهد و یک میثاق بود

سایة معشوق[خدا] اگر افتاد بر عاشق چه شد؟

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

 پیوند میان متن قرآنی و شعر حافظ، آرامش بخشی برای آمادگی و دستیابی به مقاومت معنوی ما بود این پیوند ریشه های دینی و فرهنگی ما را عمیق می ساخت.

خلاصه آن‌که شب‌های قدر اسارت، برای ما «کارگاه پختگی» بود. در آن کارگاه، وجودمان را روی ترازوی معنویت می‌گذاشتیم و می‌دیدیم کفه‌ی ترازو سمت ما چقدر سبک است. آن‌گاه، با ریاضتی سخت‌تر، با صبری عمیق‌تر، با توسلی  به «یا عفو یا کریم»، به سنگینی‌ کفه‌ی وجودمان می‌افزودیم.

شاید حقیقت «لیلة القدر» همین باشد: شبی که انسان، «قدر» و اندازه‌ی واقعی خود را در آینه‌ی آزمایش خدا می‌بیند و سپس، با اختیار و تلاش، در همان شب، در «تقدیر» خود تصرف می‌کند. اسارتگاه، آن آینه بود. و ما، بی‌آن که بدانیم، در قلبِ سخت‌ترین شب‌های عمرمان، در حال زیستنِ عینیِ وصف قرآنیِ «شب قدر» بودیم.

شبی که در آن، تقدیر، با قلمی بر لوحی از نور، بر اراده‌ی آهنین، با اشک‌های نجواگونه و با ایمانی که در تنگنای اسارتگاه به قوام و پختگی می‌رسید، نوشته می‌شد. این بود «قدر» ما. این بود «اندازه‌ی» مقاومت ما.

شب‌های قدر اسارت، در نهایت، تجربه‌ای از «تقدیرسازی در دل تقدیر» بود. ما اختیار تغییر شرایط بیرونی را نداشتیم، اما می‌توانستیم نسبت خود را با آن شرایط تعیین کنیم. در این معنا، شب قدر لحظه‌ای برای بازپس‌گیری عاملیت انسانی در دل بی‌قدرتی بود. اسارتگاه آینه‌ای شد که «اندازه واقعی» ما را نشان داد؛ و شاید حقیقت لیلةالقدر برای ما همین بود: دیدن اندازه خویش در آزمایش سخت، و تلاش برای افزودن بر آن اندازه. به قول حافظ:

در شبِ قدر ار صَبوحی کرده‌ام، عیبم مکن

سرخوش آمد یار و جامی بر کنارِ طاق بود



 
تعداد بازدید: 56


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (6 + 1) :
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه اول: «دوگانگی ساختاری فرصت-تهدید در ورود دولت به تاریخ شفاهی»

این نظریه بر مبنای پاسخِ 14 متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «آیا ورود سازمان‌های دولتی به روند تولید آثار تاریخ شفاهی، فرصت است یا تهدید؟» به دست آمده است.