در حوزه هنری اصفهان بررسی شد

مواجهه با تاریخ شفاهی از منظر تئاتر

گزارش و تنظیم: مریم اسدی جعفری

19 مهر 1405


به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، ششمین نشست «این‌گاه؛ نشست‌های تاریخ شفاهی و امروز» با عنوان «مواجهه تاریخ شفاهی و تئاتر»، با سخنرانی امیر صفایی‌پور؛ نویسنده و پژوهشگر ادبیات نمایشی در سالن فیروزه حوزه هنری استان اصفهان برگزار شد.

صفایی‌پور در بخش نخست این نشست، مبانی تئاتر را مرور کرد و گفت: جلسه امروز درباره تاریخ شفاهی است. بیایید به تاریخ، به معنای روایت یا کلان‌روایت نگاه کنیم و شفاهی را به معنای آن‌چه هم گفتاری و هم غیررسمی است، درنظر بگیریم. قرار است تاریخ شفاهی را از منظر تئاتر ببینیم، ارتباط این دو را بررسی کنیم و ببینیم، تئاتر چه آورده‌ای به تاریخ شفاهی اضافه می‌کند. در تئاتر به جز بدن‌ها و حرکات، یک سری کلمات رد و بدل می‌‌شود که به آن روایت، گفتار و غیررسمیِ تاریخ شفاهی ربط پیدا می‌کند. به آن کلماتی که در تئاتر رد و بدل می‌شود، «دیالوگ» می‌گویند. دیالوگ، گفت‌وگو نیست. دیالوگ، مخصوص تئاتر است و بعدها ضرورتاً در فضاهای دیگر استفاده شد. دیالوگ یک کلمه یونانی است و به معنای دو خرد ناب و یا دو ایده ناب است؛ دو ایده که با هم در حال مفاهمه و چالش هستند و در نهایت، یکی از این ایده‌ها باید تغییر کند. به طبع با تغییر یکی، دیگری هم تغییر می‌کند. عامل این تغییر، «دراما» یا «دراماتیک» است. وقتی می‌خواهند، این تغییر را به وسیله دیالوگ نشان دهند، یک فرآیند با عنوان «دراما» - به معنای عمل یا کُنش- نیاز است. هر روایت انسانی، به محض این‌که تبدیل به زبان می‌شود و قرار است برای دیگری گفته شود، خواه ناخواه مقداری دراماتیزه می‌شود و شروع به برقراری دیالوگ می‌کند.

پیش از این گفتیم، تاریخ شفاهی یک گفتارِ غیررسمی است. وقتی یک گفتارِ غیررسمی بخواهد تبدیل به دیالوگ و یک امر دراماتیک شود، باید به آن «ساختار دراماتیک» بدهیم. وقتی یک مصاحبه تاریخ شفاهی انجام می‌دهیم و با یک سری سؤالات می‌خواهیم، سوژه را دقیقاً به آن نقطه دراماتیک ببریم تا با تمام وجودش ماجرا را تعریف کند، باید به آن روایت، «ساختار دراماتیک» بدهیم. در ساختار دراماتیک، زمان، مکان، شخصیت و... را فشرده و روایت می‌کنید.

شخصیت‌پردازی پیچیده انسان با «تضاد بزرگ» یا «نقص عمیق»

فایده خواندن یک روایت تاریخ شفاهی، این است که بدون این‌که فاجعه‎ای را تجربه کرده باشید، انگار آن را از سر گذرانده‌اید. این همان «کاتارسیس» در تئاتر است. کاتارسیس، یک واژه یونانی است و به زبان ساده، همان لحظه‌ای است که بند دلتان پاره می‌شود؛ چون واقعه را به خوبی با ساختار دراماتیک و دیالوگ، تعریف کرده و شما با راوی، همذات‌پنداری کرده‌اید. این فایده تئاتر است. قرار نیست همه مردم، همه چیز را تجربه کنند و تئاتر، این تجربه را فراهم می‌کند.

ارسطو معتقد بود ساختار دراماتیک، با این 6 عنصر درست می‌شود: «زمان»، «مکان»، «کشمکش»، «زبان (دیالوگ)»، «اشیا» و «شخصیت (کاراکتر)». در دنیای واقع، چیزی به نام زمان وجود ندارد. در دنیای ماده، هیچ‌گونه توالی‌ وجود ندارد. زمان، برساخته انسان است. شما می‌توانید، 20 سال زندگی را در 5 دقیقه – یا یک زمان محدود- تعریف کنید. یعنی وقایعی را انتخاب می‌کنیم که بر اساس قراردادها برای ما مهم‌تر است. اگر تجربه مصاحبه با افراد حاضر در جنگ را داشته باشید، این را می‌دانید که جنگ، حادثه‌ای است که مرزهای زمان را جا به جا می‌کند. وقتی در چند لحظه، دوستت که زنده است، در کنارت می‌میرد یا در چند لحظه، بزرگ‌ترین و مهیب‌ترین ترس‌ها سراغ‌تان می‌آید، هیچ‌وقت از نظر حس یا ادراک، آن لحظات مساوی با لحظات عادی نیست. آدم‌هایی که از جنگ برمی‌گردند، هیچ‌وقت از نظر حس گذر زمان، آدم عادی نیستند. چون آن بزرگی را حس کرده‌اند که چطور در یک لحظه، همه‌چیز می‌تواند نباشد!  حالا می‌خواهید، این فرد را با یک گفت‌وگو به آن لحظه برگردانید تا واقعه را تعریف کند. چگونه  ممکن است که انسان، تجربه منحصر به خودش یا کسانی که در آن مکان بودند را منتقل کند؟ این کار به وسیله محدود کردن زمان انجام می‌شود. باید از آن لحظه بحرانی شروع کند. بعد از آن می‌توانیم، به عقب برگردیم یا به جلو برویم. چون آن زمان، مرکز حیات آن فرد است. من در مصاحبه با یکی از رزمندگان جنگ، اولین سؤالم این بود: «چند بار قرار بود، واقعاً بمیری»؟

درباره زبان یا دیالوگ باید توجه داشته باشیم هیچ‌وقت در مصاحبه یا کتاب، آن‌گونه که با افراد نزدیک حرف می‌زنیم، با سوژه حرف نزنیم و بالعکس. زبان یا لحن را باید بسازید. این زبان باید قابل تغییر باشد. اگر این کار را نکنیم، دچار تکرار می‌شویم.

وقتی می‌خواهیم، پیچیدگی انسانی افراد را نشان دهیم و شخصیت‌سازی کنیم، یک تضاد بزرگ یا یک نقص عمیق، به کار جذابیت می‌دهد. همه ما لزوماً دارای تضادهای بزرگ نیستیم. برای مثال، لزوماً همزمان شاعر و قاتل نیستیم. هر چه این تضاد را در یک شخصیت، برجسته و باورپذیرتر کنیم، جذاب‌تر می‌شود. مثل این‌که یک فرد لاغر اندام، 10 نفر را به اسارت گرفته باشد.

«تئاتر» می‌تواند، خروجیِ تاریخ شفاهی باشد

گفتیم تاریخ، نوعی روایت است و این اولین نقطه اشتراک تئاتر و تاریخ شفاهی است. روایت آغاز، میانه و پایان دارد. در یک گفت‌وگوی واقعی، این آغاز، میانه و پایان، از منطق واقعیت پیروی می‌کند. وقتی می‌خواهید سؤال بپرسید، بر اساس خط زمانی آغاز، میانه و پایان و زمانه‌ مربوط به راوی جلو می‌رویم. این امکانی است که تئاتر، به آن امر غیررسمی گفتار می‌دهد. چون می‌توان زمان را محدود و جای این سه را عوض کرد و هر چقدر این کار را فنی‌تر انجام دهیم، نتیجه بهتری خواهیم گرفت. این مربوط به زمان مصاحبه است. قبل از این‌که برای مصاحبه سراغ راوی بروید، یک سری مطالعات درباره او می‌کنید. اما نیازی نیست که از کودکی‌اش شروع کنید. به سراغ لحظه دراماتیک زندگی‌اش بروید که همه چیز را برای او تغییر داده است. بعد از آن، به کودکی‌ یا بازنشستگی‌اش برمی‌گردیم؛ مثل نوری که می‌تابد و زندگی او را روشن می‌کند. ذهن انسان هم خطی نیست. همه ما خاطرات را در ذهن‌مان تغییر می‌دهیم. شما آن بخش از ذهن راوی را که قابلیت دراماتیزه شدن دارد بیدار می‌کنید. دومین کارکرد تئاتر و تاریخ شفاهی، «مشارکت» است.  همه ما تجربه‌ای داریم که می‌تواند با راوی  مشترک باشد. تداعی معانی یعنی یک واقعه‌ای که ما را به واقعه دیگری می‌رساند. اگر بتوانیم یک نقطه کشمکش مشترک با سوژه پیدا کنیم و از آن موضع، وارد جهان مشترک شویم، عالی است. من سه تجربه مصاحبه طولانی دارم. یکی از آن‌ها درباره شهید محمد منتظری بود. ممکن است یک شیء برای یک انسان، حامل یک معنا باشد. شهید منتظری یک فندک داشته که پس از انفجار حزب جمهوری، پیکرش را از روی آن شناسایی می‌کنند. من روی این فندک مانور دادم. آن را دراماتیزه کرده و در کتاب آوردم. هر بار که این فندک روشن می‌شود، زاویه‌ای از شخصیت او دیده می‌شود. اجرای تئاتر هم یکی از ابزارهایی است که می‌توانید از آن استفاده کنید. بر اساس مصاحبه‌ای که با یک فرد می‌کنید، به جای نوشتن کتاب، می‌توانید آن را تبدیل به تئاتر کنید. به این کار، تئاتر واقع‌گرا می‌گویند که در ایران خیلی کم است و می‌تواند، یکی از خروجی‌های تاریخ شفاهی باشد.

اگر در تاریخ شفاهی، بدون برجسته کردن یا دراماتیزه کردن جلو بروید، نتیجه، یک کار اداری می‌شود که فقط تحویل می‌دهید و از آن می‌گذرید. توصیه می‌کنم، وقتتان را روی دراماتیزه کردن بدیهیات بگذارید. اول زندگی خودتان، بعد اطرافیان و سوم، ارائه این روایات به سوژه‌ها که همدلی را جذب کند. اگر با سوژه به طور اداری برخورد کنید، او هم به شکل اداری یا فرمالیته یا ماسک با شما برخورد می‌کند. این یک واقعیت است. یکی از پیشنهاداتی که برای شفاهی‌کاران دارم، این است که دسته‌جمعی به تئاتر بروید و با آن گروه وارد گفت‌وگو شوید تا ببینید ایده‌هایشان را چگونه بیان می‌کنند.



 
تعداد بازدید: 41


ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید


         

اشتراک‌گذاری


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (6 + 5) :
 
پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی

100 سؤال/51

51. بعد از گذشت چه مدتی از واقعه باید به ضبط خاطرات راویان اقدام نمود؟
واقعه در تاریخ شفاهی، از مهم‌ترین موضوعات برای ثبت و ضبط خاطرات به شمار می‌رود. بسیاری از راویان درباره وقایع مهم، خاطرات و تحلیل‌های قابل‌توجهی دارند. گاه یک واقعه چنان اهمیت می‌یابد که به سرفصل یا موضوعی تاریخی تبدیل می‌شود. ازاین‌رو، ثبت آن نقطه‌عطفی در تاریخ شفاهی محسوب می‌شود.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید