خاطرات بهزاد رستگاری


02 شهریور 1405


دکتر بهزاد رستگاری، مهمان دویست‌وهشتادوهشتمین برنامه شب خاطره (بهمن 1396) بود. او درباره عملیات بیت‌المقدس خاطره گفت. رستگاری گفت: «در عملیات بیت‌المقدس، در شهر سوسنگرد و بیمارستانی مشغول کار بودیم. ما سه روز کار کرده بودیم. خیلی خسته و گرسنه شده بودیم. با بچه‌ها قرار گذاشتیم به مقر جهاد سازندگی برویم و آنجا غذایی بخوریم. مدرسه‌ای که جهاد نجف‌آباد در آن مستقر بود را پیدا کردیم. وقتی وارد مدرسه شدم، دیدم شخصی کنار شیر آب نشسته و در حال شستن لباس‌هایش است، نزدیک رفتم و دیدم دکتر محمد‌علی ابوترابی است. سر تا پایش خونی شده و حتی داخل کفش‌هایش نیز خون بود. پرسیدم: «آقای دکتر کجا بودید؟» گفت: «در تپه‌های الله ‌اکبر بودم، آنجا تنها کار می‌کردم». بعد از آن عملیات، ما با او همراه و یک تیم شدیم. برای تمام عملیات‌ها دکتر را صدا می‌کردند و دکتر نیز ما را صدا می‌کرد. خاصیت جنگ این بود که گاهی بچه‌ها دلگیر و افسرده می‌شدند، مخصوصاً در کار ما که مدام با آه و ناله، زخم و مجروح سر و کار داشت، اما دکتر ابوترابی نمی‌گذاشت احساس افسردگی کنیم. به محض این که بیکار می‌شدیم، سعی می‌کرد ما را با معارف اسلامی، حدیث و آیات قرآن آشنا کند یا بعضی اوقات، بازی‌ها و شوخی‌های جالبی را انجام می‌داد تا بانشاط می‌شدیم.

در تیم پزشکی ما، عده‌ای از دوستان ثابت و عده‌ای متغیر بودند. طبق قوانین جنگ، اورژانس‌های پزشکی، دور از خط مقدم تشکیل می‌شوند، ولی ما در جنگ، اورژانس‌ها را به داخل خط مقدم بردیم، حتی در بعضی از عملیات‌ها، جلوتر از خط مقدم بردیم، جایی که بعداً قرار بود به آنجا برسیم. آقای دکتر ابوترابی و تیمش همیشه این همت را داشتند و اورژانس‌ها را تحویل می‌گرفتند. یکی از ویژگی‌های آقای دکتر این بود که زمانی که به یک مجروح می‌رسید، با محبت و توجه، حال روحی آن مجروح را بهتر می‌کرد و به او انرژی می‌داد. با محوریت آقای دکتر، کارهای بزرگی در اورژانس صورت می‌گرفت. اجازه نمی‌داد کسی بگوید خسته شده است، خودش دائم در اورژانس راه می‌رفت و تمام تخت‌ها را کنترل می‌کرد. در عملیات والفجر مقدماتی، ما در اورژانس 11 تا 12 تخت داشتیم و هر تختی یک تعداد مسئول برای انجام کارها داشت، آقای دکتر راه می‌رفت و همه را کنترل می‌کرد که مبادا کسی اشتباه کند. وقتی عملیات جلو رفت، یک اورژانس که جلوتر بود را به ما تحویل دادند. عملیات بسیار سختی بود و مجروحان بسیاری آمدند. من یک لحظه از اورژانس بیرون آمدم و دیدم در تمام محوطه اورژانس، مجروحان خوابیده‌اند و وسیله‌ای که اینها را به عقب ببرد، نیامده است. نگرانی آقای دکتر این بود که مبادا مجروحی به داخل اورژانس بیاید و کارش درست انجام نشود؛ به همین دلیل اصلاً نمی‌گذاشت ما به فکر کارهایی باشیم که به ما مربوط نمی‌شد و سعی می‌کرد همه ما را متوجه مسئولیت‌ها و کارهای خودمان کند. من داشتم پای قطع ‌شده رزمنده‌ای را می‌بستم. راننده‌ای آمد و گفت: تعدادی شهید آورده‌ام. انگار یک نفر از آنها شهید نیست. می‌آیی نگاهی به او بیندازی؟ گفتم: شهید و غیر شهید فرقی نمی‌کند، او را بردار و به داخل بیاور. آن شخص رفت و فرد مجروح را آورد. دیدم جفت پاهای او روی مین رفته و له شده‌اند. او را به داخل اورژانس آوردم و روی تخت خواباندم. هیچ علائم حیاتی نداشت. لوله‌ای در مجرای تنفسی‌اش گذاشتیم و ماساژ قلبی و تنفسی دادیم که او را احیا کنیم. آقای دکتر از آنجا رد می‌شد. به او گفتیم: انگار فایده‌ای ندارد! گفت: الان سرتان اندکی خلوت‌تر است، کارتان را ادامه بدهید. ما حدود 20 دقیقه کار احیا را روی جوان مجروح انجام می‌دادیم که یک لحظه دیدم، یکی از عروق پای قطع‌شده‌اش تکان خورد. گفتم ادامه بدهند. به نوبت ماساژ و تنفس می‌دادیم. یواش‌یواش دیدم دستش که رها بود، جمع شد. دکتر گفت: ادامه بدهید. ما ادامه دادیم تا از پاها خون بیرون زد. مجروح، به خاطر لوله‌ای که در مجرای تنفسی‌اش بود، بی‌قراری ‌کرد، آن را درآوردیم. از او پرسیدم: «پسر جان اسمت چیست؟» گفت: «اکبر». ناگهان تمام اورژانس یک‌پارچه گفتند: الله‌اکبر».

در ادامه، این روایت را ببینیم.

تاکنون 381 برنامه شب خاطره دفاع مقدس از سوی مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری و دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری برگزار شده است. برنامه آینده پنج‌شنبه 5 شهریور ۱۴۰۵ برگزار می‌شود.

آرشیو

 



 
تعداد بازدید: 13


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (6 + 9) :
 
پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی

100 سؤال/44

تاریخ شفاهی امروز ایران با چه خلأهای نظری مواجه است؟
تاریخ شفاهی در ایران با دو مسئله اساسی مواجه است. نخست، فعالان این حوزه، تاریخ شفاهی را به شیوه‌ای تجربی و بر پایه تجربه انجام می‌دهند. دوم، نظریه‌پردازی در این حوزه کمتر برآمده از تجربه‌های بومی و بیشتر متأثر از ترجمه و اقتباس نظریه‌های تولیدشده در خارج از ایران است. در نتیجه، میان شفاهی‌کاران تجربی و نظریه‌پردازان دانشگاهی شکافی شکل گرفته است.