سیصدوهفتادوچهارمین شب خاطره - 1
تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران
03 تیر 1405
سیصدوهفتادوچهارمین برنامه شب خاطره پنجشنبه ۶ آذر 1404 با محوریت بازخوانی خاطرات نظامیان فعال در جریان پیروزی انقلاب اسلامی از زندانهای رژیم پهلوی در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد. این برنامه با پخش تصاویری از شهید امیرعلی حاجیزاده آغاز شد. در ادامه بهرامعلی طاهری، محمدحسن پورجمعه و قنبر راسخ خاطرات خود را بیان کردند. اجرای این شب خاطره را داوود صالحی برعهده داشت.
■
مجری در ابتدای برنامه به تاریخچه تأسیس بسیج مستضعفان در پنجم آذر ۱۳۵۸ به دستور حضرت امام(ره) اشاره کرد و گفت: ریشه تمام موفقیتهای سالهای پس از انقلاب و 8 سال دفاع مقدس را باید در جریان پیروزی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ جستوجو کرد. وی افزود در این برنامه قرار است خاطرات سه راوی بازخوانی شود؛ نظامیانی که پیش از پیروزی انقلاب، برای همراه کردن بدنه ارتش با مردم تلاشهای فراوانی کردند و در این مسیر، اسارت و شکنجههای سختی را به جان خریدند.
در ادامه، مجری به معرفی اولین راوی پرداخت و گفت: ایشان متولد دوم خرداد ۱۳۳۵ و اهل زنجان است. فعالیتهای سیاسیاش را زمانی آغاز کرد که در کارخانهای وابسته به وزارت جنگ مشغول به کار بود. او به دلیل همین فعالیتها دستگیر شد و ماهها در شکنجهگاههای رژیم پهلوی زندانی بود. پس از پیروزی انقلاب نیز به صنایع دفاع بازگشت و در دوران دفاع مقدس نقشآفرینی کرد. سپس از مهندس بهرامعلی طاهری، آزاده زندانهای سیاسی پیش از انقلاب، دعوت کرد خاطرات خود را بیان کند.
راوی ضمن ادای احترام به شهدا، رزمندگان و جانبازان 8 سال دفاع مقدس، سخنانش را آغاز کرد و گفت: برای بررسی ریشههای انقلاب باید کمی به عقب برگردیم. درست است جرقه اصلی از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در میان مردم زده شد، اما همین بیداری و حرکت در درون نیروهای مسلح نیز جریان داشت. ما در برخی از کارخانجات صنایع دفاعِ فعلی (که آن زمان صنایع نظامی نامیده میشد) مشغول به کار بودیم. با توجه به ریشههای مذهبی و فرهنگیمان، نمیتوانستیم در برابر اتفاقات جامعه ساکت بمانیم. البته پیش از ورود به این عرصه، با مراجع عالیقدری چون مرحوم آیتالله میلانی مشورت کردیم که آیا اصلاً جایز است وارد این تشکیلات شویم و فعالیت کنیم؟ ایشان فرمودند بچهمسلمانها باید در همهجا حضور داشته باشند و فعالیت کنند.
او درباره آغاز فعالیتهایش در سن 20سالگی توضیح داد: از همان روزهای اول، با رفتار و روش مناسب، با کارگران و مهندسان طرح دوستی ریختیم و زمینههای مذهبی و تبلیغی را فراهم کردیم. سال ۱۳۵۴ وارد دانشگاه علم و صنعت شدم؛ صبحها کار میکردم و نوبت دوم به دانشگاه میرفتم. در آن زمان مجلهای به نام «مکتب اسلام» در حوزه علمیه چاپ میشد. من که با حوزه در ارتباط بودم، بهعنوان نماینده، پرسنل کارخانه را مشترک این مجله میکردم تا ماهانه به دستشان برسد. همچنین آنها را به مجالس مذهبی تهران دعوت میکردیم. همه این کارها بهصورت کاملاً مخفیانه انجام میشد؛ چراکه سازمانی به نام «ضداطلاعات» در تمام قسمتهای ارتش مستقر بود و کوچکترین حرکات را زیر نظر داشت. مثلاً روزهایی که برای راهپیماییهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی مرخصی میگرفتیم، کپی کارتهای تردد ما را مستقیماً برای ضداطلاعات میفرستادند.
راوی در ادامه به ماجرای دستگیریاش در سال ۱۳۵۵ اشاره کرد و گفت: یک روز یادداشتی به چند نفر از همکاران نظامی دادیم تا در جلسهای که روز جمعه تشکیل میشد شرکت کنند. یکی از این افراد در خیابان، در حالی که کتابی از دکتر شریعتی به همراه داشت، توسط ساواک دستگیر شد و آن یادداشتِ جلسه هم در جیبش بود. صبح زود که به کارخانه رسیدم، جلوی درِ ورودی شلوغ بود. تا خواستم کارت بزنم، جلوی مرا گرفتند. تمام وسایل و کلاسور دانشجوییام را گشتند و جزوههای تبلیغی را پیدا کردند. بلافاصله مرا در صندلی عقب یک ماشین بیامو ]بیامدبلیو[ ۲۰۰۲ (که درِ عقب نداشت) انداختند، پتویی روی سرم کشیدند و با کمال احترام ظاهری به بازداشتگاه بردند!
آن دو نفر همکار را هم که در خیابان دستگیر کرده بودند، به همان بازداشتگاه آورده بودند. ما کاملاً اتفاقی در حمام با هم روبهرو شدیم و سریع هماهنگ کردیم که هیچ اطلاعاتی ندهیم و بگویند کتابها را اتفاقی در خیابان پیدا کردهاند. سینجیمها، شکنجهها و کتکها شروع شد. بیش از 3 ماه در زندان بودیم. اما نتوانستند مدرکی علیه من پیدا کنند؛ زیرا همان روزِ دستگیری، دوستانم به منزل ما رفته و به خانوادهام اطلاع داده بودند. پدر و مادرم تمام کتابخانهام را خالی کرده و در گونی ریخته بودند. کتابهایی مثل «حکومت اسلامی» حضرت امام(ره) که چاپ بغداد بود در خانه ما وجود داشت و در آن زمان پیدا شدن این کتاب در خانه هرکسی، بدون قید و شرط حکم اعدام داشت. خانواده و همسایهها شبانه این کتابهای خطرناک را در بیابانهای اطرافِ نازیآباد زیر خاک پنهان کرده بودند تا به دست ساواک نیفتد.
راوی با تأکید بر ریشهدار بودن جریان انقلاب در میان نیروهای مسلح گفت: رژیم اصلاً انتظار نداشت با آنهمه سانسور و گزینشهای سختگیرانه (که حتی برای ازدواج یک نظامی، شجرهنامه همسرش را بررسی میکردند تا گرایشهای کمونیستی نداشته باشد)، کسی در ارتش، علیه شاه فعالیت کند. اما بدنه ارتش از دل همین مردم بود. به همین دلیل در شب ۲۲ بهمن دیدید که پرسنل نیروی هوایی یکپارچه قیام کردند و ارتش خیلی سریع به مردم پیوست. شخصیتهای بزرگی چون سپهبد قرنی، شهید اقاربپرست، شهید صیاد شیرازی، شهید کلاهدوز و شهید نامجو از همین نظامیانی بودند که پیش از انقلاب در دل ارتش فعالیتهای گستردهای داشتند.
در این بخش، مجری برنامه پرسید که آیا نظامی بودن باعث میشد جرم خرابکاری سنگینتر شود؟ راوی پاسخ داد: بله، جرم ما مضاعف بود. در بازجوییها یا همان جلساتِ بهاصطلاح «پذیرایی»، مدام میگفتند شما نان شاه را میخورید، آنوقت به شاه خیانت میکنید؟ برایشان غیرقابلباور بود که یک نظامی علیه شاه قیام کند.
راوی سپس به توصیف شکنجهگاههای رژیم پهلوی پرداخت و گفت: کمیته مشترک ضدخرابکاری (که امروز به موزه عبرت تبدیل شده) در واقع ورودیِ دستگیرشدگان بود؛ افراد را ابتدا به آنجا میآوردند و پس از اتمام بازجوییها، به زندانهای قصر یا اوین منتقل میکردند. وی با توصیف یکی از وحشتناکترین دستگاههای شکنجه در این بازداشتگاه به نام «آپولو» گفت: این دستگاه به شکل یک قفس کوچک فلزی بود. زندانی را با فشار و مچالهشده داخل آن قرار میدادند. سپس شکنجهگری به نام حسینی، هیترهای برقی را در زیر پاهای زندانی روشن میکرد تا پاها آرامآرام بسوزد. همزمان با شلاق از بالا میزدند. زندانی را مانند مرغ سوخاری میسوزاندند و وقتی از دستگاه بیرون میآوردند، تا چند روز کاملاً از حال رفته بود و هیچ حرکتی نمیتوانست بکند.
وی با اشاره به فضای خفقان حاکم بر بازجوییها افزود: در زندان، از کابلهای دهمیلیمتریِ مشکی برای شلاق زدن استفاده میکردند. جالب بود به تمام بازجوها و شکنجهگرها لقب «دکتر» داده بودند! بعضی از این بازجوها با کمال وقاحت میگفتند: فقط قرآن را روخوانی کنید و رد شوید. کاری به ترجمه و تفسیرش نداشته باشید. همچنین خواندن کتاب نهجالبلاغه، مخصوصاً برای یک فرد نظامی، کاملاً ممنوع بود و جرم محسوب میشد.
راوی در پایان سخنانش، به سرنوشت عجیب این نظامیان انقلابی اشاره کرد و گفت: ما کانونی برای زندانیان سیاسی مسلمان نیروهای مسلح تشکیل دادهایم که حدود ۱۳۰ تا ۱۴۰ عضو دارد. نکته عجیبِ تاریخ این است که بسیاری از این بچهها، پس از پیروزی انقلاب و آزادی از زندانهای شاه، مجدداً لباس رزم پوشیدند، به جبهه رفتند و اسیر شدند؛ یعنی کسانی که در جوانی زندانیِ شاه بودند، در دوران دفاع مقدس، چهار پنج سال هم زندانی و اسیرِ صدام شدند. رنج مضاعفی را برای این آب و خاک تحمل کردند و بسیاری از آنها در این مسیر به شهادت رسیدند.
ادامه دارد
تعداد بازدید: 5
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/36
مرز حریم خصوصی شخصِ ثالث (که راوی از آنها نام میبرد) و تعهد به واقعۀ تاریخی کجاست؟احترام به حریم خصوصی، ریشه فلسفی، حقوقی، سیاسی، انسانیشناختی و جامعهشناختی دارد و آن چیزی است که انسان میخواهد مخفی و غیرقابل دسترس دیگران بماند و تصمیمگیری درباره آن فقط به عهده خودش باشد، زیرا دسترسی غیر مجاز به آنها موجب آسیب به او میشود. تعریف این حریم وابسته به موقعیت اجتماعی و سیاسی افراد و در جوامع مختلف متغیر است.






