عبور از آخرین خاکریز - 16

دکتر احمد عبدالرحمن

02 خرداد 1405


نزدیک ظهر بود و خستگی جسمی و روحی تدریجاً مرا از پای در می‌آورد به طوری که وقتی می‌خواستم آتش سیگارم را روشن کنم احساس کردم دستهایم می‌لرزد. به بیمارستان بازگشتم و دیدم که پرسنل آنجا در حال خاتمه مأموریت حمل دستگاه‌ها، داروها، اثاثیه‌ها و اوراق به داخل کامیون‌ها هستند. در آن لحظه حساس و بحرانی یک افسر با درجه ستوان یکمی که ظاهراً خود را از نفت‌خانه ـ که آنجا نیز زیر آتش توپ قرار داشت ـ به بیمارستان رسانده بود، در حالیکه هراسان و وحشت‌زده به نظر می‌رسید، درخواست می‌کرد که به علت داشتن حساسیت شامه به دود باروت و انفجار به بیمارستان بعقوبه انتقال یابد. وی با لحنی حاکی از تشنج می‌گفت که توپخانه ایران او را حین حرکت در جاده نفت‌خانه هدف قرار داده است. در همین موقع افسر دیگری با درجه سروانی مراجعه کرده و به علت ابتلا به بیماری قند درخواست اعزام به بعقوبه را کرد. این دو نفر مجسمه عینی ترس و اضطراب بودند. البته من به نوبه خود از فرار احدی از صحنه درگیری بی‌حاصل با کشور مسلمانی چون ایران متعجب نمی‌شوم ـ در صورتی که علت فرار صرفاً خودداری از ریختن خون مسلمانان براساس تکلیف شرعی و وجدانی باشد ـ ولی قضیه در مورد این قبیل افسران کاملاً متفاوت بود.

بعد از شروع جنگ نمونه‌های زیادی از افرادی را دیدم که هنگام ملاقات و گفتگو با خبرنگاران رسانه‌های تبلیغاتی با زیردستانشان خود را افرادی وطن‌پرست و ناسیونالیست دوآتشه وانمود می‌کردند اما هویت واقعی‌شان همان چیزی است که متذکر شدم. و علت تنفر من از این دو افسر این بود که همیشه خود را در ظاهر چون شیری دلیر جلوه می‌دادند اما در جنگ عملاً همچون گوسفندان جبون و ترسو بودند.

حدود ساعت 2 بعدازظهر به یک قلعه نوساز در فاصله ده کیلومتری غرب شهر نزدیک «ایست بازرسی» انتقال یافتیم. ظاهراً قلعه بزرگی بود ولی هنوز بنای آن تکمیل نشده بود و تصور می‌رفت مقر دائمی یکی از واحدهای نظامی باشد.

و اما در مورد اهالی شهر بایستی گفت که در حال مهاجرت به شهر «سعدیه» و «جلولاء» یعنی حدود 30 کیلومتر به سمت غرب بودند، جایی که چند باب مدرسه و مجتمع مسکونی برای اسکان آنان در نظر گرفته شده بود. در اینجا نیز حرص و ولع انسان‌ها به زشت‌ترین صورتی نمودار بود به گونه‌ای که برخی از رانندگان اتوموبیل‌های کرایه و ماشین‌های شخصی، در آن لحظات حساس و رقت‌بار به فکر سودجویی افتادند. نهایتاً ارتش وارد عمل شد و صاحب هر ماشین و یا کامیونی را مجبور ساخت عده‌ای از مردم را همراه خود ببرند. برای تضمین اجرای کامل این دستور واحد دژبانی مستقر در ایست بازرسی، به گرفتن گواهینامه‌های کامیون‌داران تا پایان جابجایی شهروندان مبادرت ورزید. با این همه عده‌ای از مردم مقداری از جاده منتهی به سعدیه را پیاده پیمودند که در بین راه اتوموبیل‌ها آنان را سوار می‌کردند.



 
تعداد بازدید: 52


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (7 + 7) :
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی

این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.